Image

تجربه‌پذیری در تاریخ

گفت‌وگو با عبدالعدل دای‌فولادی

هفتمین برنامه‌ی نسل پنجم، زیر عنوان «تجربه‌پذیری در تاریخ» با حضور عبدالعدل دای‌فولادی، نویسنده و محقق کشور به‌صورت زنده از طریف تویتر اسپیس نسل پنجم، با گردانندگی محمدامان فرهمند و حضور گسترده‌ی مخاطبین به تاریخ 28  عقرب، برابر با 19 نوامبر 2023 برگزار شد.

آقای دای‌فولادی، در شروع سخنانش، بحث را چنین آغاز کرد: «تاریخ، حافظه‌ی تجربه‌های خوب و بد ماست. می‌خواهم بگویم که بدون حافظه و شعور تاریخی، فرقی میان دیروز، امروز و فردای سیاسی ما نخواهد بود. شعور تاریخی به ما عقلانیت و آگاهی لازم سیاسی را می‌بخشد که خود را از زندان تکرار تجربه‌های بد گذشته آزاد بسازیم. اگر از تاریخ تجربه می‌گرفتیم و می‌آموختیم، حداقل 130 سال زمان برای ما یک‌سان نبود.»

ایشان در ادامه افزود: «سوال این‌جاست که چرا 130 سال بعد، تاریخ برای ما تکرار شد و طالبان با توافق با قدرت‌های جهانی و منطقه و با ملیتریسم منطقه‌ای[به قدرت رسیدند و قدرت‌های منطقه‌ای] قدرت ملی را در انحصار یک گروه قرون وسطایی ملایی در آوردند»؛ اما پیش از آن که به این سوال پاسخ بگوید، اضافه کرده و گفت: «بیان حقیقت، شرط روشن‌گری است. روشن‌گری بدون صراحت کلام، ناممکن است؛ اما بیان صریح و روشن‌گرانه‌ی حقیقت، به هدف نیک تجربه‌پذیری در تاریخ، به ‌معنای شوراندن تعصبات و تحریک‌کردن احساسات قومی یا خدشه‌دار کردن علایق قومی نیست.»

ایشان در ادامه‌ی صحبت‌ها افزود: «حقیقتی که هیج‌گاهی برای تجربه‌پذیری تاریخی ما به آن پرداخته نشده است، مسأله‎ی انحصار قدرت ملی توسط یک خاندان یا یک حزب و گروه است. تاریخ پی هم برای ما تکرار می‌شود؛ چون نظام قانونی و سیاسی را ایجاد کرده نتوانسته‌ایم که ضامن مدیریت عادلانه‌ی قدرت ملی به‌سود حقوق ملی و آزادی‌های مردم باشد.»

آقای دای‌فولادی به شرح سخنش در مورد انحصار قدرت ملی از زمان عبدالرحمان خان پرداخته و مسأله را چنین وضاحت داد: «عبدالرحمان خان، افغانستان را در چوکات مرزهای استعماری دیورند، پنج‌ده و گندمک که بر اساس همان معاهده به ‌وجود آمد، لقب گرفت؛ اما معضلی را که خط دیورند و خطوط پنج ده و گندمک ایجاد کرد، افغانستان را به کشور اقلیت‌ها تبدیل کرد. با خط دیورند، قوم  پشتون دو نیم شد و اکثریت، آن طرف و اقلیت این طرف ماندند. قوم تاجیک، اوزبیک، ترکمن هم نیم شدند. این دقیقاً یک محاسبه‌ی استعماری وقت بود که از لحاظ اتنیکی هیچ‌وقت قدرتی به وجود نیاید که کنترولش از دست نیروهای استعماری وقت بیرون شود.»

ایشان اهداف دیگری را که قدرت‌های استعماری در درون افغانستان دنبال می‌کردند/می‌کنند را وضاحت بیشتر داده و گفت: «هدف دوم این بود، هر اقلیتی را که استعمار بخواهد حمایت مالی و تسلیحاتی کند، همان می‌تواند که برای‌شان مفید واقع شود؛ اما در این‌جا اگر اقلیت قومی بگوییم، اشتباه است.-گروه‌هایی را اگر از درون یک قوم بخواهد حمایت کنند- عبدالرحمان خان یک فرد بود و طالبان هم یک گروه است و از نظر من طالبان نمی‌توانند که بیان‌گر قدرت قومی پشتون باشند. یک گروه ایدولوژیک هستند.»

دای‌فولادی، در ادامه به ضرورت مطالعه‌ی کتاب تاج‌التواریخ که نوشته‌ی امیر عبدالرحمان خان است پرداخته و دلیل ضرورت مطالعه‌ی آنرا چنین اشاره کرد: «در کتاب[تاج‌التواریخ] امیرعبدالرحمان بسیار به صراحت برای وارثین خود وصیت می‌کند که متوجه باشید تا هیچ‌گاهی خود را با دولت انگلیس در نیندازید، وگرنه قدرت از دست خاندان ما می‌رود. این وصیت نشان می‌دهد که عبدالرحمان اصلاً برایش قوم پشتون مهم نبوده و اگر مهم می‌بود، برای بدست آوردن قدرت و حفظ آن برای خانواده‌ی خودش، هیچگاهی با امضای خط دیورند، قوم خود را از کمر نصف نمی‌کرد و اکثریت ارضی و نفوس قومی خود را به انگلیس بریتانوی تحویل نمی‌کرد.»

در قسمت‌هایی از صحبت‌هایش آقای دای‌فولادی به نوعی گشایش در سیاست افغانستان و حل شدن مسأله‌ی انحصار قدرت ملی اشاره کرده و گفت: «در زمان امان الله خان ما به طرف قانونی‌شدن، قانون اساسی، آزادی زنان و یا مدنی شدن سیاست پیش می‌رفتیم؛ اما حبیب الله کلکانی آمد. بعد از او نادرشاه آمد که توسط عبدالخاق از بین برده شد؛ اما وقتی ظاهرشاه آمد، باز هم ما در دهه‌ی چهل شاهد یک گشایش هستیم که مشکل انحصار قدرت ملی حل شود؛ ولی می‌بینیم که داوودخان با وجود گذشته‌ی خوبی که در مدنیت فیزیکی داشت، خواست از این نیک‌نامی خود برای بستن همان گشایش سیاست دربار به سوی حل مسأله‌ی انحصار قدرت ملی توسط یک خاندان به اصطلاح مارکسیست‌ها «آل یحیا» استفاده کند.

داوودخان در چوکات یک جمهوری، دیکتاتوری خود را به وجود آورد و ما می‌بینیم که هم‌زمان نتوانست مسأله‌ی انحصار قدرت ملی را حل کند. در عین زمان یک سیاست بسیار ضد ملی و پشتونیزه شدن همه چیز را در جوار انحصار قدرت ملی جریان داد.»

آقای دای‌فولادی در ادامه گفت: «انفجاری که در دهه‌ی هفتاد صورت گرفت، یکی از پیامدهای همین سیاست در سایه‌ی انحصار قدرت ملی توسط یک خاندان و تکیه بر پشتونیزه کردن مناسبات ملی و سیاسی افغانستان است.»

ایشان ضمن، مطرح کردن پشتونیزه شدن سیاست در افغانستان، به نکات دیگری از تاریخ افغانستان برای وضاحت بیشتر نیز اشاره کرد و از جمله‌ی آن نکات، می‌توان به این برش‌ها اکتفا کرد: «… سقوط یک خاندان پشتونی محمدزایی در ارگ، توسط روشن‌فکران پشتون صورت می‌گیرد. حفیظ‌الله امین پشتون بود، وطن‌جار پشتون بود و تره‌کی پشتون بود.

اینها به توده‌های محروم باور داشتند و وابسته به شوروی وقت بودند؛ ولی وقتی کودتا صورت گرفت و به اصطلاح خود حزب دموکراتیک خلق افغانستان جناح خلقش: «ارگ به خانه‌ی مردم تبدیل شد»؛ اما در این خانه‌ی مردم چیزی که تغییر نکرد، سنت انحصار قدرت بود.

اگر شما در زمان عبدالرحمان خان مسأله‌ی انحصار قدرت را در لفافه‌ی قوم پشتون دارید، همین قسم در دوره‌های ظاهرشاه و داوودخان نیز جریان دارد و در حکومت جمهوری دموکراتیک خلق، شما انحصار قدرت را در چوکات یک حزب سیاسی دارید.»

دای‌فولادی، در مورد گشایش سیاسی برای حل بحران افغانستان در دوران اخیر حاکمیت حزب دموکراتیک خلق و بن‌بست‌های آنان اشاره کرده و چنین گفت: «رهبران حزب دموکراتیک خلق، به این عقلانیت سیاسی رسیده بودند که تا ما قدرت ملی را از انحصار حزب خود بیرون نکنیم، شکست ما حتمی است. این یک نکته‌ی مثبتی بود که با تأسف درک نشد و یک بار مکتب‌رفته‌های ما در دهه‌ی قانون اساسی و دوره‌ی ظاهرشاه را با تظاهرات، از آزادی بیان و… استفاده کردن برای تخریب نظام استفاده کردند و عین کار در همین دوره‌ی حزب دموکراتیک تکرار شد و وقتی حزب دموکراتیک دروازه‌ی خود را برای دیگران باز کرد و خواست که قدرت ملی را تقسیم کنند، آن زمان اخوانی‌های مکتب‌رفته نگذاشتند که از این گشایش سیاست حزب دموکراتیک خلق به سوی شکستن انحصار قدرت ملی استفاده کنند و بیایند وارد یک پروسه‌ی تکاملی بدون خون‌ریزی و تخریب شوند و برای اینکه قدرت ملی مردمی شوند، اقدام نکردند.»

ایشان در ادامه‌ی صحبت‌هایش به چهارده سال جهاد افغانستان نیز اشاره‌ای داشت: «در طول چهارده سال جهاد یک چیزی را که همگی درک نکردند، این بود که مسلح شدن مردم، معادلات قدرت را در افغانستان به صورت شدید شکستاند. به طور مثال: حضور اوزبیک‌ها در چوکات جنبش اسلامی و این طرف هزاره‌ها در چوکات حزب وحدت و رهبری شهید مزاری بزرگ، یک مسأله را مطرح کرد که این بود؛ جایگاه من هزاره و اوزبیک در مدیریت قدرت ملی در کجاست؟

این سوال، سوالی بود که پاسخش متأسفانه با بدنام‌سازی، با قتل عام افشار و تحمیل ستم‌های ناروا بر غرب کابل و… داده شد. سوال اساسی که حل نشد و ما تا امروز مشکل انحصار قدرت ملی را حل نمی‌توانیم.»

دای‌فولادی در جمع‌بندی طرح مسأله‌اش به عدم پختگی سیاست‌مداران افغانستان در دوران بیست ساله‌ی جمهوریت نیز اشاره کرد: « وقتی که طالبان سقوط کرد و با ارتش ناتو و امریکا جمهوری اسلامی به وجود آمد، می‌بینیم که با تأسف، روشنفکران سیاسی ما باز هم نشان دادند که قابلیت حل مدیریت قدرت ملی را ندارند. در بیست سال گذشته، هر قدر به ختم جمهوری نزدیک می‌شدیم، تشدید قوم‌گرایی در داخل ارگ به حد فراتر از تصور رسیده بود. چی‌طور ممکن است که اشرف غنی احمدزی که در امریکا تحصیل کرده و انسان‌شناس هست، در مدیریت قدرت یک قبیله‌گرای مطلق است؟ و نمی‌خواهد که رأس قدرت ملی یک غیر پشتون بیاید، حتا از مسیر انتخابات دموکراتیک.

ایشان در ختم سخنانش، این مورد را راه حل بن بست سیاسی افغانستان دانست: «راه حل شکستاندن انحصار قدرت ملی و یا مدیریت عادلانه‎ی قدرت ملی، یک چیزی است که آن همان گذار از سیاست قومی و رجعت به حکومت قانونی است. تا مدیریت قدرت ملی در چوکات قانون عادلانه صورت نگیرد، ما هیچ‌گاهی ثبات سیاسی و نظام سیاسی دوام‌دار و باثبات در افغانستان نخواهیم داشت. این مقوله عام است که دموکراسی بدترین نظام است؛ ولی بشر بهتر از این نظام را تجربه نکرده است.»

آقای دای‌فولادی در پاسخ این سوال که  شما در صحبت‌های ‌تان تنها راه حل مشکل افغانستان را عبور از سیاست قومی دانستید؛ ولی سوالی که مطرح می‌شود، این است که افغانستان یک جامعه‌ی پراکنده است که از هر لحاظ گرفتار فروپاشی شده و تجربه‌های آن نیز تجربه‌های متششت و مجزا از هم است. نقطه‌ی اشتراک تجربه‌پذیری شما در تاریخ افغانستان چیست که بتواند در سطح گسترده‌ی ملی تعمیم بیابد؟

به صورت مشخص، چه مثال‌های عینی دارید که می‌تواند یک هزاره‌ی این جامعه را با پشتون و تاجیک و نورستانی و اوزبیک و بلوچ و دیگران به میدانی مشترک دعوت کند؟

گفت: « طرحی را که من قبلاً مطرح کردم؛ گذار از سیاست قومی و حکومت قانون، برای زمانی است که شما نظام سیاسی دارید، البته نظام سیاسی در چارچوب همین قوم‌گرایی بسیار زشتی که وجود دارد، برای همان بود.

Share via
Copy link