یادداشت‌ها

بیشتر

اعتماد (۱۴)؛ گذشته را صلوات، آینده را احتیاط!

سال ۱۳۶۹، در صفحه‌ی خاطرات من، از دو منظرِ به‌ظاهر جدا، اما در باطن سخت به‌هم‌پیوسته، سالی تعیین‌کننده و آموزنده است: از یک‌سو، «مکتب» در تجربه‌ی شخصی‌ام به‌مثابه‌ی یک راه…

اعتماد (۱۳)؛ مکتب شهدای سراب

سال ۱۳۶۹، در امتداد تجربه‌های سال ۱۳۶۸، برای من و نیز برای جامعه‌ی هزاره در افغانستان، سال ورود به مرحله‌‌ای تازه از یک تحول بزرگ سیاسی و اجتماعی بود. در…

اعتماد (۱۲): داکتر طالب؛ چهره‌ای متفاوت در سیاست

اولین بار که پایم را به دفتر پشاورِ سازمان نصر گذاشتم، اواخر قوسِ سال ۱۳۶۸ بود. این شهر، پیش از من، چندین توفانِ هم‌زمان را پشت سر گذاشته بود: شکستِ…