یادداشت‌ها

بیشتر

اعتماد (۴۰): احزاب، بی‌اعتمادی و منطق گلوله

در یادداشت پیشین، مزاری را در میدان آتش دیدیم؛ انسانی که هم‌زمان در چند جبهه می‌ایستاد: با جنگ روبه‌رو بود، به آتش‌بس می‌اندیشید، با اسپانسرها دست‌وپنجه نرم می‌کرد، از حقوق…

اعتماد (۳۹)؛ مزاری در میدان آتش

در یادداشت پیش، از سه ریشه‌ی پایداری غرب کابل سخن گفتیم: مزاری که ماند، مردمی که برای اولین بار احساس دیده‌شدن کردند و فرماندهانی که اسپانسرشان اعتماد مردم بود، نه…

اعتماد (۳۸) – غرب کابل؛ ناحیه‌ای که ایستاد

در یادداشت پیشین، از صادق سیاه، نصیر سوز و فرمانده شفیع یاد کردم؛ از انسان‌هایی که جوهر انسانی‌شان در پرتو نور مزاری آشکار شد. اما این انسان‌ها در خلأ زندگی…