نیمه‌ی گم‌شده‌ی رؤیاهایم

چشمانش دنیای عجیبی داشتند؛ درست شبیه دریایی متلاطم؛ دریایی که کشتی‌های حسرت در آن شناور هستند. هربار که دل به نگاهش می‌دادی، انگار که در اقیانوس حسرت‌ها و رؤیاهای پژمرده سفر می‌کردی؛ همان‌قدر غم‌انگیز و ناراحت‌کننده. او با بستن چشمانش،… بیشتر

روایتی از شجاعت و امید

وقتی کتاب «دختری که به اعماق دریا افتاد» را خواندم، در ابتدا فکر می‌کردم که فقط یک داستان خیالیِ ساده است؛ اما هرقدر که پیش رفتم، فهمیدم که این داستان، احساسات و مفهوم‌های بسیار عمیقی را در خود جای داده… بیشتر

راویان تاریخ، نه قربانیان آن

می‌خواهم از تجربه‌ی مربی‌گریِ امروز‌م برای دخترانی که مدت‌هاست مربی امپاورمنت‌شان هستم بنویسم که حالا در کنار آن، روی اپلای، نویسندگی و روش‌های نوشتن انگیزه‌نامه نیز با هم کار می‌کنیم. امروز خواستم درسی را با آن‌ها شریک کنم که مدت‌ها… بیشتر

جشن فراغت از مکتب

علم، زیباترین واژه در میان واژه‌هاست؛ واژه‌ای که با تمام قدرت بر دشمن قوی چون جهل غلبه می‌کند و خود بر سکوی قهرمانی بالا می‌رود. ولی این واژه‌ی قشنگ در سرزمینی به نام افغانستان آن‌چنان ضعیف شده است که دشمنی… بیشتر

اگر درد می‌کشی یعنی هنوز زنده‌ای…

در این شرایطی که ما در آن قرار گرفته‌ایم، باید دردهای بزرگی را متحمل شویم. درد محدودیت، درد محرومیت از تحصیل و درد بزرگ‌ترین جرمی که گویا داریم، یعنی دختر بودن، همه بر ما سنگینی می‌کنند. روزگاری شده است که… بیشتر
میدیا \ جوانان