نیمهی گمشدهی رؤیاهایم
چشمانش دنیای عجیبی داشتند؛ درست شبیه دریایی متلاطم؛ دریایی که کشتیهای حسرت در آن شناور هستند. هربار که دل به نگاهش میدادی، انگار که در اقیانوس حسرتها و رؤیاهای پژمرده سفر میکردی؛ همانقدر غمانگیز و ناراحتکننده. او با بستن چشمانش،…
بیشتر