کاش دختر نمی‌بودی…!

امروز خاطره‌ی دختری به نام راحله را می‌نویسم؛ دختری که نمی‌داند به خاطر دختر بودنش باید خوشحال باشد یا ناراحت. همان سؤالی که همیشه ورد زبان اوست: «اگر دختر نبودم چه می‌شد؟ آیا خانواده‌ام از من راضی‌تر بودند؟» او از… بیشتر

ستاره‌ها و تاریکی شب

حس می‌کردم کسی به دروازه می‌زند. چشمانم از خواب سنگین بود، اما وقتی هوشیارتر شدم، خبری از صدای دروازه نبود و ترسی که وجودم را فرا گرفته بود، کم‌کم از بین رفت. آن صدا فقط آوای باد بود. هر بار… بیشتر

دختران افغان در خط محدودیت و محرومیت

ما دختران در افغانستان با محدودیت‌های بی‌شماری روبه‌رو هستیم. دختران در اینجا همچون پرندگانی هستند که چشم‌انتظار آزادی از قفس مانده‌اند. هر دختری آرزوی موفقیت، پیشرفت و شکوفایی در سر دارد. دختر بودن نباید به معنای محرومیت از حقوق اساسی… بیشتر

صدای دخترانی که سکوت نکردند

آن روز انگار صدای خنده در تمام شهر می‌پیچید؛ اما سهم من فقط سکوت بود. چشمانم سنگینی می‌کردند و دلم خواب عمیق و راحتی می‌خواست، خوابی که لحظه‌ای مرا از این دنیا جدا کند تا در دنیای رویاهایم خوشحال‌تر از… بیشتر

زندگی در غربت

وطن جایی است که آغوش گرمش همواره پناهگاهی امن برای هر انسانی روی زمین است. اما چرا عده‌ای راهِ سختِ غربت را در پیش می‌گیرند؟ شاید به این دلیل که فشار روزگار دیگر جایی برای شان باقی نگذاشته و می‌خواهند… بیشتر
میدیا \ جوانان