یک پیاله چای و چند خاطره چای تازه دم کشیده بود. بخار نازکش آرامآرام از دهانهی پیاله بالا میرفت و در… سپتامبر 13, 2026 45
هیچگاه برای آموختن دیر نیست روزگاری در قریهای دورافتاده، دخترکی به نام فایزه به دنیا آمد. او در خانوادهای بزرگ… سپتامبر 13, 2026 55
من دخترم، سیاه سر نیستم کتابهایم در دستم بود. با همان چهرهی خسته که از راه دورِ مکتب به سمت… سپتامبر 13, 2026 43
ما زنان برده نیستیم…! هدف چیزی است که برای رسیدن به آن در زندگی تلاش میکنیم، سختیها را تحمل… سپتامبر 13, 2026 41
چرا کیفهای مکتبِ دخترانه دیگر هیچ خریداری ندارد؟ قبلاً با آمدن بهار، خیابانهای شهر مملو از شور و شوق و حس زندگی میشد.… سپتامبر 13, 2026 36
سرخوش؛ آواز خوش زندگی سرطان مریضی مرگ و خاموشی است، بدخیم بیرحمی که از بسیاریها جان گرفته است؛ اما… سپتامبر 13, 2026 70
مینویسم حتی روی دیوارهای خاموش… مینویسم، حتی اگر قلم نداشته باشم. مینویسم، حتی اگر دفترم خاک باشد و مرکبم اشک.… سپتامبر 12, 2026 52
مبارزهی من برای رفتن به دانشگاه وقتی کابل سقوط کرد و افغانستان به دست طالبان افتاد، من ۱۶ ساله بودم. آن… سپتامبر 12, 2026 57
شش ماه انتظار، برای چه؟ گاهی بعضی تماسها آدم را هم میخندانند و هم تا ساعتها به فکر فرو میبرند.… سپتامبر 12, 2026 67
زخمِ ورق بعضی کتابها را نمیشود فقط خواند؛ باید زندگیشان کرد. باید بگذاری آرامآرام وارد رگهای فکر… سپتامبر 12, 2026 42
دخترانِ مضیقه من از نسلی آمدهام که پیش از آنکه الفبا را یاد بگیرد، واژهٔ محدودیت را… سپتامبر 12, 2026 45
من هم حق دارم صبح هنوز بهطور کامل از راه نرسیده بود و رنگ آسمان آبیِ کمرنگ به خود… سپتامبر 10, 2026 53