در آغوش کتاب در یک روز گرم و آفتابی، در خانه نشسته بودم و مشغول خواندن کتابی بودم؛… سپتامبر 8, 2026 81
خودت را پیدا کن بعضی وقتها در زندگی نمیتوانیم تصمیم درست بگیریم. در میان هیاهوی دنیا، آنقدر به صداهای… سپتامبر 8, 2026 73
آن روز را هرگز فراموش نمیکنم آن روز را هرگز فراموش نمیکنم و نخواهم کرد؛ روزی که آرزوهایم به یکباره تغییر… سپتامبر 8, 2026 147
«زیر خیمهها» در محاصرهی طالبان؛ هزارهستیزی و اخاذی در بازار جبرییل بازار نگین، معروف به «زیر خیمهها» یا «شلوغبازار»، برای مردم جبرییل هرات فقط مجموعهای از… سپتامبر 8, 2026 101
رویا؛ دنیایی بیحد و مرز میدانی وقتی دنیا برایت به آخر میرسد، چه چیزی تو را از ناامیدی و تسلیم… سپتامبر 7, 2026 128
روزهایی که سکوت از هر صدایی بلندتر بود دقیق نمیدانم از کجا شروع کنم. نوشتن دربارهی بعضی اتفاقها خیلی سخت است؛ چون هر… سپتامبر 7, 2026 110
روایت دختری که نشکست آفتاب با وقار همیشگیاش ایستاده است و دخترک باز هم کنار پنجره روی صندلی چوبی… سپتامبر 7, 2026 123
پنجاه افغانی امید صدای آلارم گوشیام مانند صدایی در دل یک خواب به گوشم میرسید؛ اما این بار… سپتامبر 7, 2026 104
پرواز پروانهها در طول روزهایی که از همه کار و درس فارغ هستم، کنار پنجره مینشینم و… سپتامبر 7, 2026 117
در میان ناامیدیها میدانی، تمام چیزها در آن زمان برایش عادی بود. فقط میخواست دلیلی برای خوشحال کردن… سپتامبر 6, 2026 63
چادر، احترام و مسالهای که نادیده گرفته میشود در میان بازارهای شلوغ قدم میزدم. ازدحام جمعیت، صدای فروشندگان و رفتوآمد مردم فضای بازار… سپتامبر 6, 2026 67
تو هم باید جرأت تعریف کردن جوک خود را داشته باشی! امروز بعد از مدتها پادکستی گوش دادم که پس از شنیدنش لحظهای مکث کردم و… سپتامبر 6, 2026 64