زرغونه؛ قربانی یک اتفاق وحشتناک
امروز وقتی که باید به کورس میرفتم، حجاب سیاه و چادر آبیرنگم را پوشیدم، کیفم را روی شانهام انداختم، کفشهایم را پوشیدم و به راه افتادم. کوچههای خاکی را یکییکی پشت سر میگذاشتم؛ قدمهایم را روی سنگهای کوچکی میگذاشتم که…
بیشتر