انفجار در سکوت؛ روزی که راضیه را از دست دادیم

روز جمعه بود و طبق برنامه باید امتحان آزمایشی کانکور را سپری می‌کردم. تنها یک ماه تا امتحان اصلی باقی مانده بود و ما نیاز داشتیم تا این آزمون را به‌خوبی پشت سر بگذاریم تا نتیجه‌ی بهتری در آن امتحان… بیشتر

«یک رویا دارم؛ یک رویای انسانی»

آنچه در انسان مهم است، نه ثروت، نه قدرت و نه ظاهرش، بلکه انسانیت اوست. چقدر زیبا می‌شود که انسان، حقیقتاً انسان باشد و مهربانی و شفقت را در رفتار، گفتار و کردار آدم‌ها ببینیم. کاش هیچ‌کس دل دیگری را… بیشتر

«انسانیت» در پیچ‌وخم کوچه‌ها

واژه عجیبی است، مگر نه؟ منظورم «انسانیت» است. مفهومی که روزگاری در دل‌ها جاری بود؛ اما اکنون کم‌رنگ‌تر از همیشه جلوه می‌کند. شاید از یاد رفته باشد، شاید هم در ازدحام شهر گم شده باشد. امروز هوا ابری است، ابرهای… بیشتر

انار خونینِ من

آرام و پیوسته، چیزی در سمت چپ بدنم می‌جنبد. گاهی از ترس، گاهی از هیجان یا استرس، مرا از خود بی‌خود می‌کند. گاهی حس می‌کنم چیزی درون آن بی‌قرار می‌کند و گاهی حرکتش آن‌قدر تند می‌شود که حس می‌کنم به… بیشتر

آن روز، دشوارترین روز زندگی‌ام بود

نمی‌دانم چرا، اما وقتی صبح از خواب بیدار شدم، تمام بدنم درد داشت. احساس ناامیدی عجیبی داشتم. بیرون از خانه رفتم. آن زمان در یکی از ولایات دورافتاده زندگی می‌کردم و صدای شلیک‌های مسلسل لحظه‌ای قطع نمی‌شد و ما تقریبا… بیشتر
میدیا \ جوانان