صدایم را از پشت دیوارها می‌شنوی؟

گاهی فکر می‌کنم صداها هم یاد می‌گیرند که چطور از لابه‌لای دیوارها عبور کنند؛ اما انگار صدای من هنوز این مهارت را ندارد. شاید باید بلندتر بگویم، شاید باید از دیوارها خواهش کنم که کمی کنار بروند، شاید هم باید… بیشتر

دخترک گل‌فروش؛ روایتی از دستان سرد و قلب پرمهر

با تغییر نظام، بزرگ‌ترین ضربه بر مردم افغانستان وارد شد. بسیاری آواره و سرگردان شدند و شمار زیادی از مردم، مهاجر در کشورهای بیگانه. اما از همه دردناک‌تر، کودکان بی‌شماری بودند که به دلیل فروپاشی اقتصادی، وارد کارهای سخت و… بیشتر

قلم خونین شهیدان، یادگاری ماندگار

از قلمی سخن می‌گویم که می‌توانست با آن سرنوشت‌ها را رقم بزند، آینده‌ای زیبا را ترسیم کند؛ اما اکنون بر خاک افتاده است. می‌توانست با آن جامعه‌ای ساخته و آرزوهای شیرین به واقعیت بدل گردد؛ اما اکنون در دریایی از… بیشتر

فریاد در تاریکی

در شب‌های تاریک افغانستانِ تحت حکومت طالبان، من و دیگر دختران این سرزمین مخفیانه درس می‌خواندیم. روزی طالبان به خانه‌ی ما آمدند. من با وحشت، زیر تخت پنهان شدم؛ چون کتابی در دستم بود که طالبان خواندنش را برای دختران… بیشتر

هزاران حسرت در صدا و دل یک دختر

هفده ساله‌ام و دو سال است که قلم به دست گرفته‌ام. نوشتن را آغاز کرده‌ام. نوشتن حس زیبایی است؛ حسی که مرا به دنیایی می‌برد که در آن آزادم، در آن می‌توانم فریاد بزنم، آرزو کنم و رویاهایم را زنده… بیشتر
میدیا \ جوانان