نسلکشی فقط کشتن انسانها نیست. گاهی یک قوم را آنقدر سرکوب، تحقیر و پراکنده میکنند که فرزندانش پس از چند نسل، دیگر جرأت نمیکنند نام واقعی خود را بر زبان بیاورند. حذف فیزیکی اگرچه خونین و تکاندهنده است؛ اما حذف هویت، آرامتر، خاموشتر و عمیقتر عمل میکند. مردمی که تاریخ و هویت خود را از دست بدهند، کمکم در حافظهی دیگران حل میشوند و سرانجام به جایی میرسند که از گفتن نام خود نیز هراس دارند.
هزارهها یکی از گروههای قومی اند که در تاریخ افغانستان، هم قربانی نسلکشی شدهاند و هم قربانی هویتزدایی. از زمان عبدالرحمان تا امروز، سیاست حذف هزارهها تنها به قتل، کوچ اجباری و تبعیض محدود نمانده، بلکه تلاش شده است که این مردم از نظر فرهنگی، تاریخی و هویتی نیز به حاشیه رانده شوند. نتیجهی این روند را امروز میتوان در میان بخشی از هزارههای مهاجر و بهویژه هزارههای ایران مشاهده کرد. نسلی که گاهی پیش از آن که خود را «هزاره» بداند، فقط «شیعه» معرفی میکند.
وقتی عبدالرحمان پادشاه افغان، هزارهها را مورد نسلکشی قرار داد، بیشتر از ۶۵درصد از این مردم کشته شدند، بخش زیادی از هزارهها به بردگی گرفته شدند و بخشی هم افغانستان را ترک کردند و به کشورهای همسایه، از جمله ایران و پاکستان پناه بردند و آواره شدند. آوارگی به خاطر نجات زندگی و فرار از نسلکشی، هزارهها را با یک بحران هویتی روبهرو کرد که تاثیرهایش را روی نسلهای جوان هزاره در کشورهای بیرونی میبینیم. هزارههایی که از افغانستان به ایران فرار کردند و در خراسان رضوی (مشهد)، خراسان جنوبی و بخشهای دیگر مسکنگزین شدند، کمکم زمین خریدند، خانه ساختند و تا اکنون به زندگی در آنجا ادامه داده و به طور کامل با جامعهی ایرانی ادغام شدند، تا حدی که امروز برخی از جوانان هزاره در مشهد و منطقههای اطراف آن یا نمیدانند که «هزاره» هستند یا به خاطر شرم و ننگی که هزارهستیزی و تحقیرکردن مردم هزاره از سوی دستگاههای حکومتی در افغانستان و تأثیرهای بد آوارگی در ایران و سپس جو مذهبی حاکم در آنجا باعث شدهاند که آنها به راحتی نتوانند بگویند که هزاره هستند.
ما از همین شیعههای مشهد هستیم
پس از تاثیر عمیق نسلکشی و هویتزدایی از هزارهها در افغانستان تا حدی که هزارهبودن جرم شمرده میشد، «مذهب» ابزار دیگری بوده است که مردم هزاره را بهطور عجیبی در کام خود فرو برده و رنگ «هویت» در رفتار و گفتار آنها را کمرنگ کرده است. این را میشود به خوبی در رفتار هزارههای ایرانی مشاهده کرد. در سالهایی که در ایران زندگی میکنم، این را درک کرده و دیدهام که رفتار مذهبی «شیعه» بر هویت نژادی «هزاره» در ایران میچربد و هزارهها، پیش از آن که خود را هزاره بگویند و به هزارهبودن خود افتخار کنند، میگویند که شیعه هستند.
این وضعیت فقط یک تغییر سادهی زبانی نیست، بلکه نتیجهی دههها فشار تاریخی و روانی است. وقتی یک قوم سالها به خاطر چهره، زبان، مذهب و هویت خود تحقیر شود، بخشی از آن قوم برای بقا تلاش میکند هویت اصلی خود را پنهان کند تا کمتر آسیب ببیند. بسیاری از هزارهها در ایران، برای پذیرفتهشدن در جامعهی میزبان، آرامآرام بیشتر با هویت مذهبی تعریف شدند تا هویت قومی.
علیرضا شهروند ایران و «هزاره» است. او ۳۵سال سن دارد و رانندهی «اسنپ» است. اسنپ موتر مسافربری است که از طریق ابزار انترنتی «اسنپ» کار میکند و مسافران را از مبدا به مقصد میرساند. با علیرضا از گلشهر مشهد، به آرامگاه فردوسی در پایان خیابان بزرگ شهنامه رفتم. خیابان شهنامه از بزرگترین خیابانهای مشهد است که آرامگاه فردوسی، در آنجا موقعیت دارد و از فر و شکوه ویژهای برخوردار است.
علیرضا در مسیر شهنامه از من در مورد وضعیت افغانستان پرسید و دیدگاه خودش به حیث یک ایرانی و همسایه در مورد افغانستان را گفت. در ادامهی سخنانش گفت که وضعیت «شیعهها» در افغانستان خوب نیست. از چهرهاش به خوبی میفهمی که او یک هزاره است. از او پرسیدم که خودش از کدام قوم ایرانی است. در پاسخ به پرسش من گفت: «ما از همی شیعههای ایران هستیم.»
گفتم که در ایران اکثریت شیعه هستند. من پرسیدم که شما از کدام قوم هستید. او گفت که خاوری است. برایش گفتم که خاوری و بربریها همه «هزاره» هستند و شما چرا هزارهبودن خود را کتمان میکنید؟
علیرضا گفت که از کودکی همیشه به آنها گفته شده است که شیعه هستند و خاوری: «ما همینطور بزرگ شدهایم. خانوادههای ما به ما میگفتند که شیعه هستیم. از شیعیان ایران و نام قوم ما خاوری است. من میدانم و بسیار دیدهام که مردم هزاره در مشهد و جاهای دیگر ایران زندگی میکنند. بدم نمیآید که هزاره باشم؛ اما عادت کردهایم. همینطور تربیت شدهایم. شیعهبودن در ایران همیشه در اولویت بوده است و ما هیچگاهی به این فکر نکردهایم که در مورد هویت خود پرسشگری کنیم.»
تنها علیرضا نیست که از «بحران هویت» متأثر و پیش از هزارهبودن شیعه و خاوری باشد. همهی هزارههای ایرانی چنین رفتاری در برابر هویت خود دارند. آنها می گویند که شیعه هستند. در حالی که از لور، کرد و ترک ایران تا فارس و عرب همه شیعه هستند.
همین رفتار شیعی و تبلیغات و فشارها از سوی حکومت ایران، حتا هزارههای مهاجر در ایران را متأثر کرده است. مهاجران هزاره در ایران نیز در بحثهای خود اول شیعه هستند و سپس در صورت ضرورت خود را هزاره میخوانند. وقتی در نشستهای قومی و خیرات و شادی با آنها نشسته باشی و بحث در مورد افغانستان باشد، آنها میگویند که «شیعهها در افغانستان مورد ظلم و ستم قرار دارند.» نمیگویند که هزارهها مورد ستم و نسلکشی تاریخی قرار داشتهاند.
خاوری و بربری در ایران چه کسانی هستند؟
هویتزدایی و نسلکشی مردم هزاره در افغانستان، هزارههای آواره و مهاجر در ایران را دچار بحران هویتی کرد و آنها به خاطر سرکوب و ستم در افغانستان و سپس به خاطر تعلق مذهبی در ایران و فشارها از سوی حکومتهای ایرانی، برخی بربری و برخی خاوری شدند. بربری و خاوری دو نامیست که در ایران بر هزارهها نامنشانی شده است و امروز هزارههای جوان در ایران خود را با همان هویت میشناسند، البته در برخی خانوادهها که گفته شده است، در واقع خاوریها و بربریها، هزاره هستند، فرزندان شان میدانند که هزاره هستند؛ اما برخیها فقط خود را خاوری، بربری و شیعه میدانند.
علیرضا میگوید: «در خانواده هیچگاهی به ما گفته نشده که هزاره هستیم. گفته شده که ما خاوری و شیعه هستیم. برخی از خاوریها و بربریهای دیگر که با آنها بحث میکنم، میگویند، هویت اصلی ما هزاره است و باباهای ما بیشتر از یک قرن پیش در ایران زندگی کردهاند.»
از دید علیرضا هزارهها مردم خوب و سختکوشی هستند که همیشه میکوشند خوب زندگی کنند. او میگوید که هزارههای مهاجر در ایران زیاد هستند و او با آنها دادوگرفت دارند: «هزارههای افغانستان را میشناسم. حال که هر روز بیشتر به این باور میرسم که ما هم هزاره هستیم، بدم نمیآید که هزاره باشم. هزارها مردم خوبی هستند و من با بچههای هزاره دوست هستم و سالهاست که آنها را میشناسم. در دانشگاه هم همکلاسیهای هزاره داشتم.»
علیرضا میگوید که او و بسیاری از هزارهها در ایران به این باور رسیدهاند که نامهای «خاوری» و «بربری»، نامهای تحمیلی بر هزارهها بوده است. این که چرا هزارهها بربری و خاوری نامگذاری شدهاند، هنوز یک پرسش جدی است.
در واقع، این نامها بخشی از روند طولانی حلشدن هویت هزاره در مهاجرتاند. وقتی مردمی سالها در فضای ترس، تحقیر و تبعیض زندگی کنند، گاهی برای نجات خود، نام تازهای انتخاب میکنند تا کمتر مورد نفرت قرار گیرند. این وضعیت تنها مربوط به هزارهها نیست؛ در تاریخ بسیاری از ملتهای ستمدیده برای بقا، نام، زبان و حتا بخشی از حافظهی خود را تغییر دادهاند.
چهرهیهزارگی خاوریها
یک از نشانههای پرسشبرانگیز در ایران این است خاوریها و بربریها، چهرهی هزارگی دارند و پولیس و مأموران اداری در نگاه اول آنها را افغانستانی میدانند. حسین خاوری که خود شهروند ایران است، میگوید که پدرکلانهایش از هزارههای قندهار بوده که پس از نسلکشی مردم هزاره توسط عبدالرحمان، از افغانستان به ایران فرار کرده و در خراسان رضوی مسکنگزین شدهاند.
او میگوید که بارها توسط پولیس بازجویی شده است: «ما هزارههای مشهد وقتی در تهران یا کدام استان دیگر سفر میکنیم، پولیس در اول با ما همان برخوردی زشتی که با مهاجران افغانستانی میکنند را انجام میدهند. از ما مدرک میخواهند و فکر میکنند که ما هم افغانستانی و مهاجر هستیم.»
باری حسین با موتر شخصی خود از مشهد به تهران رفته بود که توسط پولیس متوقف شد. پولیس فقط با دیدن چهرهی حسین پیش خودش فکر کرد که او افغانستانی است. به او گفت که «افغانی! کجاست مدرکت؟»
حسین شناسنامهی خود را به مامور پولیس نشان داد؛ اما پولیس با تعجب از او پرسید که یک افغانستانی چطور میتواند شناسنامهی ایرانی داشته باشد: «وقتی شناسنامهی خود را به دستش دادم، متعجب شد. به چهرهام نگاه کرد. برایش گفتم که من ایرانی و از مشهد هستم. در ایران به دنیا آمدم. درس خواندم و شهروند این کشور هستم. او باور نمیکرد. اگر شناسنامه در دستم نمیبود، مثل مهاجران افغانستانی مرا هم بازداشت میکرد و به اردوگاه میبرد.»
حسین میگوید که در مشهد کمتر اتفاق میافتد؛ اما در تهران و استانهای دیگر هزارههای ایرانی با برخوردهای سختی شبیه مهاجران افغانستانی از سوی پولیس روبهرو میشوند: «در مشهد هزارهها کارمند دولت هستند. در ادارهها کار میکنند. پولیس هستند و در مدرسهها معلماند؛ اما در استانهای دیگر همیشه پرسشبرانگیز است که کسی با چهرهی هزارگی شناسنامهی ایرانی خود را به پولیس نشان بدهد.»
این برخوردها نشان میدهد که چهره و حافظهی تاریخی، چیزی نیست که به آسانی پاک شود. حتا اگر نسلهای جدید خود را فقط «شیعه» یا «خاوری» بدانند، باز هم جامعه آنها را با همان چهرهی هزارهگی میشناسد. به همین دلیل، بحران هویت در میان هزارهها تنها یک موضوع شخصی نیست، بلکه زخمی تاریخی است که هنوز در رفتار دولتها، پولیس، جامعه و حافظهی جمعی دیده میشود.
بحران هویت کمکم به احیای هویت تبدیل شده است
در سالهای اخیر بحران هویت اندکاندک از بین رفته است و این وضعیت روزبهروز بهبود پیدا میکند و هزارههای ایران نیز تلاش میکنند که کمازکم در نشستهای چندنفری بگویند که ما هم «هزاره» هستیم. این تغییر مثبت پس از آن ایجاد شده است که هزارهها در سراسر جهان به کارزار «نسلکشی هزارهها را پایان دهید» پیوستند و نهادها و شخصیتهای زیادی در کشورهای اروپایی، امریکا و کانادا از این کارزار حمایت کردند. همینطور بنیانگذاری «فرهنگ هزاره» و تجلیل از روز فرهنگ هزارگی نیز کارزار قدرتمندی در برابر بحران هویت است و هزارهها تلاش میکنند که هویت خود را بیشتر تقویت و بازخوانی کنند.
رسانههای اجتماعی، رسانههای مستقل، مهاجرت گستردهی هزارهها به غرب و شکلگیری نسل تازهای از نویسندگان، پژوهشگران و فعالان فرهنگی نیز در این تغییر نقش مهمی داشته است. امروز نسل جوان هزاره بیشتر از گذشته در مورد تاریخ خود پرسش میکند، در مورد نسلکشی مینویسد، از فرهنگ و زبان خود دفاع میکند و میکوشد هویت هزاره را دوباره تعریف و احیا کند.
هزارهها اکنون بیش از هر زمان دیگری فهمیدهاند که حذف هویت، مقدمهی حذف تاریخی است. مردمی که نام خود را فراموش کنند، کمکم روایت خود را نیز از دست میدهند و دیگران تاریخ آنان را آنگونه که میخواهند روایت خواهند کرد.
شاید به همین دلیل است که امروز، پس از یکونیم قرن آوارگی، تبعیض و سرکوب، بخشی از هزارههای ایران آرامآرام دوباره به سوی هویت اصلی خود بازمیگردند. نسلی که دیگر نمیخواهد فقط «شیعه» یا «خاوری» باشد، بلکه میخواهد بداند از کجا آمده، چه تاریخی پشت سر دارد و چرا نیاکانش روزی مجبور شدند برای زندهماندن، نام خود را پنهان کنند.
بحران هویت هنوز پایان نیافته است؛ اما برای نخستینبار، نشانههای روشنی از احیای هویت در میان هزارهها دیده میشود. شاید این آغاز بازگشت مردمی باشد که سالها از گفتن نام خود میترسیدند.
دیدگاهها (5)
روند احیای هویت یک روند پیچیده وزمان بر است ما هم امید داریم اقوام وبرادران خاوری وبربری ما روزی باجدیت تمام روند احیای هویت خود را دنبال کند
وتشکر از شما رسانه شیشه میدیادکه به این موضوع پرداختید
روند احیای هویت یک روند پیچیده وزمان بر است ما هم امید داریم اقوام وبرادران خاوری وبربری ما روزی باجدیت تمام روند احیای هویت خود را دنبال کند
وتشکر از شما رسانه شیشه میدیا که
به این موضوع پرداختید
با احترام محمد حسین قربانی
عالى بود، دوست دارم از اين دستگزارش ها و مقالات را بجاى مقالات طولانى نقد و تخريب بى موقع ” زمانى ” نسبت به افراد و اشخاص نام آشناى هرچند كم كار و بدهكار جامعه هزاره را بيشتر در شيشه ميديا بخوانيم كه نسل جوان و مهاجر هزاره را كمك ميكند تا با تاريخ و هويت كتمان شده شان خوبتر و بيشتر آشنايى پيدا كرده و به اصل خويشتن خويش باز گردند .
در مشهد ایران، خانهای به کرایه گرفتهایم از مردی با چهرهای هزارهگی. خانهای با حویلی کلان که میتوان داخل او فوتبال بازی کرد. متعجب شدیم که یک هزاره چگونه در ایران میتواند خانه بخرد. از او پرسیدیم، اما هزاره بودنش را انکار کرد و گفت شیعه ایرانی است. اسمش را بعداً متوجه شدم ” غلام رضا” است. نام کاملاً هزارهگی! هزارهگی به این دلیل که در ایران افراد با اسمهای ترکیبی نداریم. اسمهای ترکیبی درر افغانستان بیشتر رایج است. بعدها، اطرافیان خانه ما، یعنی مغازهداران نیز میگفتند آغا رضا در اصل از هزارههای افغانستان است.
گزارش را کامل خواندم. قشنگ و مفصل و ارزشمند بود. از این دست گزارشها و متنها تهیه کنید. امیدوارم جامعهی هزارههای ایران به جمع هزارههای جهان بپیوندند. اگر شما هم کاری در این باره از دست تان بر میآیذ انجام دهید.
ارسال دیدگاه