حتا با بال‌های شکسته، پرواز خواهیم کرد

با خانواده‌ام تصمیم گرفتیم برای تفریح به تپه‌ای برویم. باد می‌وزید، آب زلالی در جویبار روان بود و گندم‌زارها همچون طلا می‌درخشیدند. زیبایی طبیعت مرا به رویاهایم می‌برد. زندگی را فقط با حضور خودم معنا می‌کردم و به خوبی احساس… بیشتر

با باسواد شدن مادران خود، امید تازه گرفتم

ما نزدیک به پنج ماه است که کلاس سواد حیاتی برای مادران را شروع کرده‌ایم. شروع سختی داشتیم؛ اما مطمیین هستم که پایان آن بسیار زیبا خواهد بود. زمانی که کلاس‌های درسی را آغاز کردیم، مادران اصلاً نمی‌توانستند حتا «الف»… بیشتر

این گل خسته، زندگیِ دوباره می‌خواهد

در یک صبح زیبای بهاری، نسیم ملایمی برگ‌های درختان را به نرمی به حرکت درمی‌آورد و پرندگان با آوازهای دل‌نشین خود نوید روزی پر از امید و زندگی می‌دادند. در این میان، گلی خسته و پژمرده در گوشه‌ای از باغ،… بیشتر

این تاریکی ابدی نیست؛ ما شعله‌های امیدیم

صبح که چشم باز کردم، نوری کم‌جان از میان پرده‌های سنگین اتاقم به داخل سرک می‌کشید. این نور، هرچند شکننده، مثل شعاعی از امید در تاریکی می‌درخشید. دقایقی طول کشید تا از فکرهایی که شب گذشته ذهنم را پر کرده… بیشتر

شکست‌ها یا شروع‌های ناتمام؛ از کدام بترسیم؟

گاهی از خود می‌پرسم: آیا باید از شکست‌ها بترسیم یا از شروع‌های ناتمام؟ این پرسش، مانند بادی در ذهنم می‌پیچد و در لحظه‌لحظه‌ی زندگی مرا دنبال می‌کند. شاید در نگاه اول، پاسخ ساده باشد: از شکست‌ها باید ترسید، زیرا آن‌ها… بیشتر
میدیا \ جوانان