سوند، کمره؛ اکشن: رویایی که به آن خواهم رسید

روز اولی که مکاتب به روی دختران بسته شد، حس می‌کردم مسیرم را گم کرده‌ام. انگار هیچ رؤیایی برای دنبال کردن نداشتم. در تاریکی عمیقی سرگردان بودم تا روزی که شروع به دیدن فیلم و سریال کردم. کم‌کم این کار… بیشتر

ظلم در حق مردم افغانستان

زمانی که کودکی به دنیا می‌آید، خانواده‌اش با شادی و لبخند از خدای خود سپاسگزاری می‌کنند. این کودک کم‌کم بزرگ می‌شود، خندیدن را می‌آموزد و با کمک پدر و مادر آرام‌آرام قدم برمی‌دارد. وقتی به سن هفت‌سالگی می‌رسد، با امید… بیشتر

چشمانم دریای خون بود…!

یک روز آفتابی، آخرین روز امتحان چهارونیم‌ماهه، با جمعی از دوستان در حال گفت‌وگو، خندیدن، برنامه‌ریزی برای آینده‌ و آماده‌گی برای روز فراغت خود از مکتب بودیم. دوستم نیلوفر می‌گفت: «من سرود می‌خوانم.» زهرا و نازنین گفتند: «ما نطاق می‌شویم.»… بیشتر

دختران افغانستان ضعیف نه، زخم‌خورده‌هایی‌اند که هنوز ایستاده

می‌گویند شکست خوردن درد دارد؛ اما هیچ‌کس از دردی که قبل از شکست خوردن می‌کشد، چیزی نمی‌گوید. هیچ‌کس از زخم‌هایی که هنوز التیام نیافته‌، از اشک‌هایی که شبانه روی بالش خشک می‌شوند و از فریادهایی که در گلو خفه می‌ماند،… بیشتر

عشق راه نجات نبود…!

از کودکی، آرزوهایم همیشه در دلم بزرگ‌تر از آن چیزی بود که در اطرافم می‌دیدم. در روستایی که زندگی می‌کردم، هیچ‌کس حرف از آرزو و بلندپروازی نمی‌زد؛ چون این‌ها بیشتر شبیه به شوخی یا حتی تمسخر به نظر می‌رسیدند. اما… بیشتر
میدیا \ جوانان