امید دوباره؛ دختر تو میتوانی!
در صبحگاهی یکی از روزها، طبق معمول با شوق فراوان و هزاران امید در حال رفتن بهسوی آموزشگاه بودم. همانطور که در جاده قدم میزدم، از صدای شرشر برگهای زرد و خشک درختان لذت میبردم. صدای دلانگیز برگها مرا به…
بیشتر