بدن زخمی همسایه و دل بیقرار من
ناخواسته چشمانم از خواب پریدند. گویا صدایی مرا بیدار کرده بود؛ صدایی که در سرم میپیچید و نمیگذاشت تا بخوابم. به چهار کنج خانه نگاهی انداختم؛ اما جز تاریکی چیز دیگری دیده نمیشد و سکوت عجیبی در خانه حکمفرما بود.…
بیشتر