نسل پنجم؛ افتتاح دومین گام فعالیت‌های شیشه‌میدیا

اشاره: این گفت‌وگو پیش از این در سایت قبلی شیشه‌میدیا به نشر رسیده‌بود؛ ما چون سایت قبلی از دست‌رس خارج شد، اینک در اینجا برای مطالعه‌ی مخاطبان عزیز، به نشر می‌رسد.

امان فرهمند: دوستان، همراهان عزیز در نسل پنجم سلام و وقت‌تان بخیر، امیدوارم که همگی‌تان خوب و سلامت باشید. من محمدامان فرهمند و همکارم احمدعلی حسنی، در این برنامه میزبان شما هستیم. خیلی خوش‌حالیم که در یک فرصت جدید و در یک شرایط جدید شما را با خود داریم و در این برنامه شما را خوش‌آمدید می‌گوییم. از این‌که قبول زحمت کردید و به جمع ما پیوستید، از شما صمیمانه سپاسگزاری می‌کنیم و مقدم همگی‌تان را گرامی می‌داریم. همگی‌تان را به این برنامه خوش‌آمدید گفته و به میمنت حضور همگی شما، آهنگ جدیدی از گروه سا را می‌شنویم و در ادامه با هم صحبت‌های زیادی را خواهیم داشت. پس با ادامه‌ی برنامه با ما بمانید.

احمدعلی حسنی: همراهان عزیز در «نسل پنجم»، سلام!

من احمدعلی حسنی هستم که به اتفاق همکارم آقای امان فرهمند، افتخار میزبانی شما را در اولین برنامه‌ی‌ خویش در سال دوم فعالیت‌های شیشه‌میدیا داریم. این گام، یعنی گام دوم شیشه‌میدیا با عنوان «نسل پنجم» امروز با حضور گرم شما عزیزان برداشته می‌شود.

ضمن این‌که این برنامه، به نحوی تجلیل از ختم موفقانه‌ی اولین‌سال فعالیت شیشه‌میدیا است، تلاش داریم تا با حضور مهمانان ارجمند خود، از نسل پنجم و امکان‌هایی که برای این نسل وجود دارد، سخن بگوییم.

نسل پنجم کیست؟ چه راهی را در پیش دارد؟ و قرار است در ختم این دهه به کجا برسد؟

امروز با حضور مهمانان عزیز و همه‌ی شما عزیزان به همین نکته و همین سوال که متعلق به همه‌ی ماست، فکر می‌کنیم.

در این برنامه، ضمن صحبت مهمانان عزیز، آهنگ‌های جدیدی از گروه سا، نیز پخش می‌شود، هم‌چنان در لابلای برنامه شنونده‌های ما در این اسپس هم می‌توانند سهم بگیرند و سوال‌های شان را از مهمانان برنامه بپرسند.

اما قبل از آن از آقای فردوس کاوش، عضو هیأت مدیره و عضو هیأت بنیان‌گذاران شیشه‌میدیا دعوت می‌کنیم که در مورد دورنمای فعالیت‌های شیشه‌میدیا با ما صحبت کنند.

آقای کاوش مایک در اختیار شماست و امیدوارم در فرصتی اندک بین چهار تا پنج دقیقه صحبت‌های شما را داشته باشیم!

فردوس کاوش: عرض سلام دارم خدمت شما و سلام عرض می‌کنم خدمت تمام دوستانی که در این اسپیس‌توییتر تشریف آوردند. من تلاش می‌کنم که بسیار فشرده صحبت بکنم. اول این‌که همان‌طوری که شما گفتید، یک‌سال از فعالیت‌های شیشه‌میدیا گذشت. شیشه‌میدیا به تاریخ 15 اگست سال 2022 به فعالیت آغاز کرد. در همان‌سال محتوایی را که تولید کرده بود، در پلت‌فرم‌های خود منتشر ساخت. شیشه‌میدیا مثل هر سازمان غیرانتفاعی دیگر، ساختاری دارد که در بالا، هیات مدیره یا همان بورد دایرکتر‌ها قرار دارند. بورد اجرایی به بورد دایرکترها در هر سه ماه بعد، گزارش می‌دهد؛ هم در مورد فعالیت‌ها و هم در مورد تولید محتوا و هم در مورد مسایل مالی.

خود سازمان غیرانتفاعی شیشه‌میدیا، در شهر سسکتون کانادا، در مراجع رسمی ثبت شد و از همان زمان، فعالیت‌هایش ادامه دارد.

خود شیشه‌میدیا، همان دیدگاه کلان یا آرمانی که دارد، تقویت جامعه‌ی مدنی در افغانستان است؛ به گونه‌ای که هم فرد و هم جوامع مختلف، قادر شوند از طریق مشارکت در زندگی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی افغانستان، جامعه‌ی مطلوب انسانی را شکل بدهند. این همان دیدگاه کلان شیشه‌میدیا است. شیشه‌میدیا به این نظر است که رسیدن به این آرمان، که مستلزم تقویت حقوق‌بشر است، از طریق آگاهی‌بخشی در مورد حقوق‌بشر، از طریق رشد آگاهی، از طریق آموزش مدنی و رساندن معلومات دقیق، این آرمان براورده می‌شود. این فعالیت‌ها سبب می‌شود که جامعه به همان مسیر حرکت کند که مبنای کار شیشه‌میدیا را هم همین باور تشکیل می‌دهد. به دلیل همین باوری که ما داریم، تلاش می‌کنیم، محتوایی که در شیشه‌میدیا تولید می‌شود، در همین راستا باشد. ما بر تولید تاریخ شفاهی افغانستان، بر نشر یافته‌های دانش افغانستان‌شناسی، به مصاحبه‌های عمقی ما از طریق شیشه‌میدیا تمرکز داریم که این کارها در رسانه‌های دیگر به آن زیاد توجه نمی‌شود و رسانه‌های دیگر زیاد تلاش می‌کنند که خبر تولید شود، گزارش تولید شود، به رویدادهای روزمره پرداخته شود که آنها هم نقش خود را در جامعه دارند. خصوصا حالا که افغانستان مثل کوریای شمالی، برما و کشورهای دیگر، گرفتار یک رژیم استبدادی‌ست و معلومات دقیق به مردم نمی‌رسد، رسانه‌هایی که تولید خبر و گزارش و از این کارها می‌کنند، رویدادهای روزمره را پوشش می‌دهند، آنها سهم کلان و گسترده در رساندن معلومات و تقویه‌بخشی جامعه دارند؛ ولی آن محتوایی را که ما تولید می‌کنیم، آن رسانه‌ها به آن تمرکز ندارند. با درنظرداشت همان خلا، ما تلاش کردیم که کاری بکنیم که همان خلا؛ همان خلای روزمرگی‌ها پر شود. به همین خاطر، تلاش داریم در تولید تاریخ شفاهی، در بازتاب یافته‌های دانش افغانستان‌شناسی، در مصاحبه‌های عمقی و هم‌چنان گروه سا که پیش‌تر آهنگ‌هایش پخش شد. گروه سا هم یکی از زیرمجموعه‌های شیشه‌میدیا است و در این آهنگ‌ها همان‌طوری که دوستانی که در اسپیس حضور دارند، متوجه شدند، زیادتر تشویق به آموزش و تشویق به فعالیت و کنش‌گری، بازتاب پیدا می‌کند.

حالا می‌خواهم که یکی دو نکته در مورد تحلیل محتوا، بیشتر بگویم. در تاریخ شفاهی، ما به این باوریم که تاریخ شفاهی در فهم گذشته‌ی جامعه و هم‌چنان در آشتی مدنی جامعه را کمک می‌کند. هم‌چنان ما را کمک می‌کند به همان آرمانی که داریم برسیم.

در کنار تاریخ شفاهی ما، هم‌چنان داستان زندگی آدم‌های عادی را هم پخش و نشر می‌کنیم. آدم‌های عادی به این خاطر که چون افغانستان 40 سال است که درگیر جنگ و بحران بوده و در این مدت 40 سال علاوه بر جنگ و بحران، دو ابرقدرت در افغانستان حضور نظامی پیدا کردند و پس بیرون شدند. این زندگی تمام افراد و اشخاص را در افغانستان متاثر ساخته است. چه آن افراد و اشخاصی که در سیاست و اجتماع نقش داشتند و چه آن‌کسانی که نداشتند. کسی که امروز در افغانستان 60 ساله است، 40 سال آن را در همین جنگ و بحران سپری کرده‌است. در همین جنگ و بحرانی که ما شاهدش بودیم. به همین خاطر، هرکدام این‌ها قصه‌ها و داستان‌هایی دارند که بیان آن قصه‌ها و داستان‌ها و نشر آن می‌تواند جامعه را در آشتی مدنی کمک کند.

به همین‌خاطر، در طول همین یک‌سال از فعالیت ما، تقریبا بیشتر از 100 ساعت، تاریخ شفاهی و قصه‌های شخصی نشر کردیم. البته یک قسمت از این‌ها تا هنوز منتشر نشده است. صدها صفحه متن نشر کردیم. ما در این موردها، ساعت‌ها ویدیو نشر کردیم که تمام آن هم در ویب‌سایت شیشه‌میدیا در دست‌رس است و هم در دیگر پلت‌فرم‌های مرتبط به شیشه‌میدیا موجود است.

باور ما هم این است که برای مبارزه‌ی بسیار موثر با استبداد و برای گزار جامعه به یک وضعیت مطلوب یگانه چیزی که می‌تواند جامعه را بسیار کمک کند، آن، همین رساندن معلومات و آگاهی‌ست. همان‌طوری که من قبلا گفتم، باور ما این است که به موارد و راه‌حل‌های دیگر در افغانستان زیاد تجربه شد، ما بسیار چیزها را تجربه کردیم. همان‌طوری که من گفتم، از جمله، ما مداخله‌ی نظامی دو ابرقدرت را در افغانستان تجربه کردیم؛ ولی دیدیم که افغانستان به یک جامعه و یک حکومت مطلوب نرسید. حالا باور ما این است که باید آگاهی و معلومات را به جامعه برسانیم. هم‌چنان کنش‌گری را به‌خصوص در تبعید تشویق کنیم. از تجربه‌های جوامع دیگر استفاده کنیم؛ از تجربه‌های تبعیدی‌های کوریا و تبعیدی‌های برما و کشورهای دیگر… خود رساندن آگاهی معلومات است که می‌تواند، ممد واقع شود. فرد و جوامع را در افغانستان قدرت‌مند بسازد. این کار، برای کنش‌گری در تبعید انگیزه ایجاد کند. فکر می‌کنم که همین‌قدر کافی‌ست که صحبت کنم. صحبت‌های خود را در همین‌جا خاتمه می‌دهم. بعد از من شاید آقای رحیمی صحبت کند که آنها مسوول اجرایی شیشه‌میدیا است و آنها مشخص‌تر در مورد تولید محتوا در شیشه‌میدیا صحبت خواهد کرد. تشکر می‌کنم.

امان فرهمند: از آقای کاوش صمیمانه سپاسگزاری می‌کنیم. از این‌که راه‌های رفته‌ی شیشه‌میدیا را خیلی به خوبی برای ما و شما بازتر کرد و برای ما و شما وضاحت داد. از ایشان بار دیگر صمیمانه سپاسگزاری می‌کنیم.

حالا نوبت و مایک را می‌سپاریم به آقای نعمت‌الله رحیمی، عضو هیات اجرایی شیشه‌میدیا. از آقای رحیمی خواهش می‌کنیم که بیایند و صحبت‌های شان را در مدت چهار دقیقه، لطفا ارایه کنند. ایشان در مورد طرح استراتیژی محتوایی شیشه‌میدیا صحبت می‌کنند. حالا مایک را به آقای نعمت‌الله رحیمی می‌سپاریم.

نعمت‌الله رحیمی: من خدمت همه سلام و احترام دارم. امیدوارم در زمان تعیین‌شده حرف‌های خود را تمام کنم. شیشه‌میدیا متعهد به ایجاد تغییرات دموکراتیک و در واقع دگرگونی مدنی در جامعه است. ما یک جامعه‌ی مدنی و دموکراتیک را در افغانستان تصور می‌کنیم که در این جامعه افراد برای مشارکت در زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قدرت خود را دارد. قدرت درواقع در اختیار مردم است و دولت هم در برابر مردم پاسخ‌گو است و تمام آدم‌ها از آزادی برخورداراند.

شیشه‌میدیا بر اهدافی که تمرکز دارد، می‌تواند نقش ویژه در خانواده‌ی رسانه‌های افغانستان داشته باشد. از آن‌جایی که رسانه‌های دیگر، همان‌طوری که آقای کاوش گفتند که عمدتا مسایل جاری و روزمره را پوشش می‌دهند، شیشه‌میدیا با تمرکز با کار با جوانان و برای جوانان، برای دورنما و برنامه‌های آینده کار می‌کند تا همه‌ی مردم، به خصوص جوانان، همه را کمک کنند تا تجربه‌های خود را و نسل‌های پیش از خود را به خاطره و همان‌طوری که استاد رویش همیشه می‌گوید “از خاطره به آگاهی” بدل کنند.

مخاطبان اصلی شیشه‌میدیا، نخبگان پرنفوذ و آدم‌های مهم، دختران، زنان، جوانان و در یک کلان «نسل پنجم» افغانستان است. برنامه‌های شیشه‌میدیا، در دور دوم کاری که دور اول آن را آقای کاوش توضیح دادند، که روی زندگی و رویاهای جوانان تمرکز داشته و به مسایلی، مثل آموزش کاربردی، شهروند متعهد مشاغل سرگرمی، فن‌آوری، دیجتال و مشارکت سیاسی، البته بحث‌ها و گفتمان‌های مبتنی بر جنسیت، جلسه‌های توان‌مندسازی و ارایه‌ی برنامه‌های گزارشی و مستند برای رشد نسل پنجم توجه دارد.

شیشه‌میدیا، می‌خواهد که با نسل پنجم کار کند؛ نسلی که بیش از 75 درصد جمعیتش را جوانان پایین‌تر از 35 سال تشکیل می‌دهند. شما می‌دانید که جامعه‌ی افغانستان، یک جامعه‌ی جوان است. این نسل باید در جامعه‌ی افغانستان، خوش‌بین‌تر و انعطاف‌پذیرتر زندگی کنند.

تلاش می‌کنیم در نسل پنجم با ارایه‌ی برنامه‌های مناسب، روی برابری جنسیتی، حقوق‌بشر، مبارزه‌ی مدنی عاری از خشونت، گفت‌وگوی منطقی، هنجارهای مدنی، تغییر مسالمت‌آمیز جامعه، مشارکت جوانان، شهروند متعهد و توان‌مند شدن آنها، در جامعه تمرکز کنیم. ما معتقدیم که گفت‌وگو کلید درک و حل اصلی اختلاف‌ها در افغانستان است. پذیرش تفاوت‌ها و تنوع برای دگرگونی در افغانستان یک امر ضروری است. به همین خاطر ما در دوره‌ی اول کاری خویش، با بسیاری از شخصیت‌های مهم، با 38 نفر از شخصیت‌های ملی و بین‌المللی مصاحبه‌هایی انجام دادیم که تجربه‌های دهه‌های اخیر افغانستان را از طریق شیشه‌میدیا با جامعه به اشتراک گذاشتند. در این دوره‌ی نسبتا طولانی 36 مصاحبه و تاک‌شو، 56 قسمت از داستان‌های شفاهی استاد مسافر، پادکست‌های دیگر 52 جلسه توان‌مندسازی آن‌لاین با دختران افغانستان، ضبط بیش از 133 ساعت تاریخ شفاهی با جنرال علی‌اکبر قاسمی، مصاحبه‌هایی با جنرال ظاهر عظیمی، مولوی عطاالرحمان سلیم، داکتر صاحب امین احمدی، داکتر صاحب سیماسمر، داکتر محمد محق، شاه‌محمود میاخیل، منیژه باختری، داکتر شکردخت جعفری، جناب آقای اسدالله سعادتی، آقای دای‌فولادی، پروفیسور نظیف شهرانی، نصیر اندیشه، جناب آقای غفور لیوال، ایمیل جلال، ابراهیم شینواری، ذکیه عادلی و شخصیت‌های بسیار خوب و متعدد دیگر که لیستی بسیار طولانی دارد، این مصاحبه‌ها انجام شد.

در نسل پنجم رویکرد ما بیشتر آموزشی و آگاهی‌بخش خواهد بود. تلاش می‌کنیم که تیوری و تکنیک‌های مبارزه‌ی مدنی عاری از خشونت را برای ترویج ارزش‌های مدنی و دموکراتیک در افغانستان و جوانان را در درک و تطبیق شیوه‌ی عقلانی برای اصلاح و تغییر جامعه کمک کنیم. از همه‌ی کسانی که صدای ما را می‌شنوند، از همه‌ی یاران و دوستان عزیز خود در نسل پنجم انتظار همکاری مشورت و حمایت داریم. همه باهم و در کنارهم، این نسل را با تجربه و دستاوردهای درخشانی، به تاریخ معرفی خواهیم کرد. تشکر.

احمدعلی حسنی: از آقای رحیمی، سردبیر شیشه‌میدیا صمیمانه سپاسگزاری می‌کنیم که برنامه‌های پیش‌روی شیشه‌میدیا را برای ما و مخاطبین عزیز شرح دادند. در این قسمت برنامه، می‌رویم حرف‌های استاد عزیز رویش، مدیر برنامه‌های شیشه‌میدیا را می‌شنویم. اساسا از آقای رویش می‌پرسیم که نسل پنجم کیست و قرار است که نسل پنجم چه کار بکند؟ طرحی که با این عنوان در شیشه‌میدیا مطرح شده‌است، برای یک‌دهه، برای نسل پنجم چه برنامه‌هایی دارد؟

عزیز رویش: به نام خداوند آگاهی، آزادی و برابری. دوستان عزیز و هم‌راهان نسل پنجم، سلام!

از حضور و هم‌راهی و حمایت همه‌ی شما که در این برنامه حضور دارید، صمیمانه تشکر می‌کنیم. در طول یک سال گذشته، در گام اول شیشه میدیا که برای ایجاد فضایی که با تیوری و تکنیک‌های مبارزه‌ی مدنی عاری از خشونت، در پی تحقق مصالحه‌ی مدنی و ایجاد جامعه‌ی زیبا و عاری از ترس و فقر و تحقیر بودیم، از محبت و مشوره و رهنمایی جمع کثیری از دوستان بهره‌مند شدیم که خوش‌بختانه اکثریت آنان را در برنامه‌ی امروز با خود داریم و این گام را در نسل پنجم و برای نسل پنجم با هم بر می‌داریم.

نسل پنجم، درست مثل چهار نسل پیش از خود، نسل سنی نیست؛ نسل تقویمی است. نسلی که در دهه‌ی اول قرن جدید خورشیدی زندگی می‌کند و تصمیم دارد چهره و صدای غالب دهه‌ی کنونی را به نام خویش به تاریخ بسپارد.

نسل اول، در دهه‌ی شصت خورشیدی، نسلی ایدئولوژیک بود، با نگاه ایدئولوژیک و بایدها و نبایدهای جزمی ایدئولوژیک. نسلی که همه را از فلتر ایدئولوژیک عبور می‌داد و خودی‌ها را حق می‌دانست و غیرخودی‌ها را یک دست از قلم می‌انداخت و مهدورالدم تلقی می‌کرد. این نسل، یک دهه‌ی تمام، به نیروی آرمان‌های بلندی که داشت، تلاش کرد تا واقعیت‌های درشت جامعه را تغییر دهد و آن را به جامعه‌ی بی‌طبقه‌ی کمونیستی یا بهشت بی‌عیب و کاست دینی تبدیل کند؛

این حرکت با خروج نیروهای روسی از افغانستان و اولین تلاش‌هایی که از طرف رژیم کمونیستی برای آشتی و مصالحه‌ی ملی و از طریق گروه‌های مجاهدین برای ایجاد حکومت عبوری صورت گرفت، به آخر خط رسید. بعد از این، تقریباً هیچ یک از نیروهای آرمان‌گرای دهه‌ی شصت، به آرمان‌های بلند خود پای‌بند نماندند و در سطح نازل‌تری از سیاست که در آن قدرت سیاسی، حکومت، تقسیم و مدیریت قدرت سیاسی، سهم و بهره از منابع و امکانات عامه مورد بحث بود، فرود آمدند.

نسل دوم، نسلی است که در دهه‌ی هفتاد خورشیدی، به عنوان نسلی حق‌طلب و مطالبه‌گر به میدان می‌آید. داعیه‌ی این نسل دیگر تشکیل جامعه‌ی بی‌طبقه‌ی کمونیستی یا بهشت موعود مذهبی نیست. داعیه‌ی این نسل حق سیاسی و مشارکت در قدرت سیاسی و تقسیم قدرت سیاسی و مدیریت قدرت سیاسی و امکانات معیشتی است. این نسل با همین داعیه، درگیر خونین‌ترین و ویران‌گرترین جنگ داخلی شد، در صف‌های مختلف با آهن و باروت جنگید تا به حق و مطالبه‌ی خویش دست پیدا کند؛ این نسل نیز بالاخره، به خواستی که در سر داشت، نرسید … تا بالاخره با ورود طالبان به حاشیه رفتند.

نسل سوم، نسل دهه‌ی هشتاد خورشیدی است که پس از سقوط حکومت طالبان به میدان آمد. این نسل، نسلی رویاپرداز و امیدوار بود که در فضای باز و دموکراسی و آزادی و حقوق بشر و ارزش‌های مدرن، و با حمایت گسترده و بی‌دریغ جهانی، به گذشته‌ی تلخ و تاریک پشت کرد و به آینده‌ای زیبا لبخند زد. به مکتب و آموزش و هنر و موسیقی و ورزش و سیاست و تجارت پرداخت. این نسل از زبان حامد کرزی در نطق ریاست اداره‌ی انتقالی، رویایی را ترسیم کرد که پیش دروازه‌ی هر افغان یک موتر ایستاد باشد و فردی از یکاولنگ برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد شود و با رأی اکثریت قاطع مردم افغانستان به ریاست جمهوری کشور برسد و افغانستان در ظرف چند سال به سویس آسیا تبدیل شود….

این نسل، وقتی بعد از هشت نه سال تقلا و حرکت، از دانشگاه و فعالیت‌های مدنی و صف گسترده‌ی رأی‌دهی و مبارزه‌ی انتخاباتی خود به عرصه‌‌ی زندگی واقعی برگشت، با دیوار اداره‌ی فاسد و ناکارامد و نظامی مالامال از تبعیض و تعصب و جامعه‌ای گرفتار مافیابازی و تقلب و دروغ و خیانت و دزدی برخورد کرد و در نتیجه، شیشه‌های امید و اعتماد و باورهایش شکست و در ختم دهه‌ی هشتاد، مخصوصاً بعد از دومین انتخابات ریاست جمهوری، تقریباً همه از رویاها و امیدهایی که در سر داشت، به دریغ و یأس و سرخوردگی رسید.

در دهه‌ی نود خورشیدی با نسل چهارم مواجه هستیم؛ نسلی که چهره‌ی غالبش چهره‌ی اعتراض است. نسلی است که هر فرد و گروه آن حس می‌کند که دیگری به او دروغ گفته و خیانت کرده است. طالبان صدای اعتراض خویش را با گلوله و تفنگ و جنگ و انتحار بلند کردند، اما در این‌سو نیز تظاهرات و اعتصاب و قیام تبسم و جنبش روشنایی و جنبش رستاخیز و فرار گروهی از کشور و اعتیاد و خشم و نفرت در فضای عمومی و کینه و کدورت و دشنام در زبان رهبران سیاسی و فعالین مدنی و وکلای پارلمان و زنان و روحانیون و روشن‌فکران و تاجران و اهالی فیس‌بوک، همه و همه، تصویر نسل معترض بود که از هر وسیله‌ای برای بیان اعتراض خود کار می‌گرفت تا واقعیت درشت جامعه‌ و زمانش را تغییر دهد؛ …

و اکنون، بعد از سال ۱۴۰۰ خورشیدی، با نسل پنجم مواجهیم؛ بیش از سی و پنج میلیون انسان. نسلی پر و بال شکسته که نه آرمان ایدئولوژیک دارد و نه داعیه‌ی حق و مشارکت در قدرت سیاسی. نه رویای هم‌طرازی با جهان و ساختن سویس و کوریای جنوبی دارد و نه امکان تظاهرات و جیغ و داد در تلویزیون و پارلمان و سرک‌های پیش روی دانشگاه یا جنگ فیس‌بوک… نسلی که حکومتش فروریخته، اعتبارش در هم شکسته، اعتمادش از بین رفته، قشر باسواد و نخبه‌اش، در حلقه‌ها و گروه‌های مختلف، از کشور فرار کرده و یا در داخل کشور لب فروبسته و تقلا دارد تا صرفاً زنده بماند….

نسل پنجم نسلی است که از امتیازات و نعمت‌های کشورش کم‌تر استفاده کرد، اما دود و خاکستر و طعنه‌ و تحقیر را از همه کس و همه چیز روی دامن خود تحویل گرفت…. نسلی که دستش از آسمان و پایش از زمین کنده است. نسلی، درست مانند سنگاپوری‌های وامانده در دهه‌ی پنجاه قرن بیستم که از کنفدراسیون مالی دور انداخته شدند و رییس جمهور شان در اولین نطق بعد از این حرمان و دریغ، در پیش چشمان حیرت‌زده و روان زخم‌خورده‌ی مردم خویش گریست و گفت که خیلی تلاش کردیم تا ما را با خود نگه دارند، …. اما نشد.

نسل پنجم، در کشور ما، درست مانند سنگاپوری‌های دهه‌ی پنجاه قرن بیستم، نسلی است در دوراهه‌ی انتخاب:

انتخاب اول این که به تجربه‌های گذشته بر می‌گردد و یا منتظر می‌ماند تا با تکرار آن تجربه‌ها و برگشتن چهره‌ها و صداها و داعیه‌های چهار نسل پیشین، چرخه‌ی زندگی اش باری دیگر بر باتلاق بچرخد و سیه‌روزی و سیه‌بختی خود را به عنوان تقدیر و سرنوشت خود باور کند و همین سیه‌روزی و سیه‌بختی را به نسل‌های بعد از خود نیز انتقال دهد؛

انتخاب دوم اینکه رو به آینده می‌کند و نگاه و رویا و امید خود را در بستر واقعیت‌ تلخ و درشتی که با آن گرفتار است، به چراغ راه و نیروی حرکت و کار و تلاش خود تبدیل می‌کند و تا سال ۲۰۳۰ که جهان بازی زیبای صلح بر روی زمین را تجلیل می‌کند، کشور خود را به نقطه‌ی مرکزی این بازی تبدیل می‌کند و نشان می‌دهد که در قالب سی و پنج میلیون انسان، زخم خورده، اما به زمین نیفتاده است؛ پر و بالش شکسته، اما امید و رویایش برای زندگی و کار و ساختن و آفریدن هم‌چنان زنده است؛ از چشم قدرت‌مندان و دست زورمندان افتاده است، اما به نیروی عظیم درونی خود، اتکا و باور و ایمان دارد؛ نسلی که رو به آینده دارد، هرگز به گذشته بر نمی‌گردد.

باز هم به خاطره‌ی سنگاپور بر می‌گردیم: رییس جمهور گریان و دردمند این کشور، در نطقی که برای مردم خود داشت و گریست، یک سخنی دیگر هم گفت. گفت که از این لحظه، هیچ کسی به درد ما نمی‌خورد و به رنج ما فکر نمی‌کند. ماییم و خود ما که باید دست به دست هم دهیم و این کشور را، برغم تفاوت‌ها و اختلاف‌هایی که داریم، به سرزمین زیبای زندگی خود تبدیل کنیم.

همین رییس جمهور و همین مردم، به حرکت افتادند و کار کردند و با رویا و هدف و برنامه و تلاش و همت خود سنگاپور امروزی را به جهان تقدیم کردند.

نسل امروز ما، نسل پنجم است. ما به این نسل و به توان‌مندی و شایستگی‌ این نسل باور داریم. همین نسل، نسل پنجم، اولین گام خود را امروز، در اول اکتوبر ۲۰۲۳ میلادی برابر با نهم میزان ۱۴۰۲ خورشیدی، در کنار هم و در حمایت و پشتیبانی هم با ایمان و صلابت بر می‌دارد و مصمم است که در سال 2030 کشوری امن‌تر و زیباتر و خوبی را برای خود و جهان معرفی می‌کند. ما با همین رویا، با همین امید نسل پنجم را، نسلی استوار سرزمین خود می‌دانیم.

ممنون حضور گرم همه‌ی شما هستیم و از همراهی تان صمیمانه تشکر می‌کنیم.

امان فرهمند: از جناب استاد عزیزالله رویش، بابت وضاحت شان یک جهان سپاس. با این توضیحاتی که شما ارایه کردید، به این درک می‌رسیم که نسل پنجم، نسلی هست که فعلا در میدان وسیعی به نام افغانستان، حضور دارد. این نسل باید راه‌ها و مسیرهای جدیدی را در شرایط جدید بپیماید.

حالا در این قسمت، از آقای عمر شریفی صمیمانه خواهش می‌کنیم که در این فرصت برای ما ایراد سخن بکنند. از جنب ایشان صمیمانه دعوت می‌کنیم و مایک هم در اختیار شان است.

دکتر عمر شریفی: بسیار تشکر، از این‌که مرا در این پروگرام دعوت کردید. کاش می‌شد که اول سخنان بزرگان خود، داکتر صاحب شهرانی و دکتر صاحب احمدی را می‌شنیدیم؛ ولی به هرحال، نظر به مشکلات تخنیکی، حالا که نوبت به من رسیده، اول من به همه‌ی شما تبریک می‌گویم. بسیار خوشحالم که یک ابتکار بکری که بتواند، به طور مثال، صدای همین نسل؛ نسل پنجم یا نسلی را که تجربه‌ی بسیار عجیب و تجربه‌ی بسیار غنی از زندگی خود در افغانستان و بالاخره سرنوشت افغانستان داریم، بتوانند آن را شکل بدهند و مطرح بسازند. مخصوصا این‌که چیزهایی را که وقتی که حداقل برنامه‌های شیشه‌میدیا را من تعقیب می‌کردم، بعد از سقوط افغانستان، برای من یکی از خوف‌های کلانی که من داشتم، این بود که همان صدایی را که به طور مثال در 20 سال گذشته در افغانستان داشت و تلاشی که در 20 سال گذشته در افغانستان صورت گرفت، که در نهایت یک جامعه‌ی انسانی، یک دولت انسان‌مدار و یک سیستمی که در آن حقوق انسان مطرح باشد که این هم با سقوط افغانستان پایان یافت. مخصوصا وقتی‌که من جدال‌هایی را در فضای مجازی می‌دیدم، جدال‌هایی را که در داخل می‌دیدم و بالاخره، یعنی یک حالتی بود که در ناامیدی و فروریختگی را که همه‌ی ما، تک‌تک ما بعد از سقوط افغانستان و بعد از سقوط کابل در آگست 2021 شاهد بودیم، برای من بسیار شدیدتر و تاریک‌تر ساخت. ولی آهسته‌آهسته، من فکر می‌کنم که مرا امیدوار ساخت، به نبوغ مردم ما و بالاخره ظرفیتی که مردم ما دارد. همین، وقتی که صحبت‌ها و گفت‌وگو‌هایی که در شیشه‌میدیا، هم از طریق نخبه‌های افغانستان؛ نخبه‌هایی‌که دانشمندان افغانستاند اند. بخواهند کسانی که در طول 20، 30 یا 40 سال گذشته، به نحوی از انحا، به شکل‌دادن طرز تفکر ما نقش داشتند، من بسیار خوشحال شدم، آهسته‌آهسته همان امید دوباره به من زنده شد. با وجودی که ما شاید، در یکی از تاریک‌ترین دوره‌های زندگی خود زندگی می‌کنیم، شاید یکی از مختنق‌ترین فضاها را تجربه می‌کنیم. سرکوب، استبداد، کشتار، توهین، تحقیر، انزوا جز واقعیت زندگی ما شده، ولی این بدین معنا نیست که صدای ما خاموش است.

ابتکار که دوستان ما در شیشه‌میدیا کرد، من فکر می‌کنم که آهسته‌آهسته، دوباره همان روندی را که همگی فکر می‌کردند که هم در داخل و هم در بیرون از افغانستان که ما دوباره یک برگشت و یک عقب‌گرد بسیار بزرگ تاریخی را تجربه کردیم و یک نقطه‌ی پایانی برای تمامی تلاش‌هایی که از صدسال به این طرف کوشیده که جامعه‌ی انسانی را در افغانستان شکل بدهد، این یک نقطه‌ی پایان است. من فکر می‌کنم که ابتکاری که هم از طریق شیشه‌میدیا صورت گرفته و دیگر مطبوعات دیگر که در بیرون برامدند که آزادی‌ بیان را دوباره به میدان آوردند. من‌حیث یک اصل، من‌حیث یک اصل مقدس برای ما به میان آورد. من فکر می‌کنم که به من چه که به همه‌ی دوستانی که می‌شنوند و یا کسانی که من با آنها به تماس هستم و جامعه‌ی اکادمیک افغانستان که برای من یک نقطه‌ی امید بود. مخصوصا در این‌طور یک حالتی که من فکر می‌کنم که شاید در تاریخ افغانستان، ما در یک موقعیتی قرار گرفته باشیم که از یک طرف تجربه‌ی 20 ساله‌ی گذشته را با خود داریم؛ تجربه‌ای که من فکر می‌کنم کلان‌ترین و بزرگ‌ترین تلاش همگانی از اقشار و اقوام و مردم مختلف افغانستان، به خاطر ایجاد یک دولت ملی بود، که با تروریزم نقطه‌ی پایان یافت. هم‌چنان فساد هم آن را آلوده ساخته بود. بالاخره یک راه مشخص پیش روی ما هم نیست که ما به کدام طرف می‌رفتیم؛ ولی من فکر می‌کنم که آهسته‌آهسته، همان تحرک دوباره در جامعه‌ی دوباره برگشته است. این ابتکاری که شیشه‌میدیا کرد و مطبوعات دیگر ما که صداهایی را که بلند می‌کند، همین اصل را من فکر می‌کنم که دوباره به همه‌ی ما و منطقه و دنیا ثابت ساخت که استبداد، اختناق، کشتار، وحشت، برای ما یک امر طبیعی نیست. همیشه در برابر این صداهایی برخواهد خواست و این صدا، یک صدای انفرادی نیست، یک صدای قومی نیست، یک صدای قبیلوی نیست. این فقط یک صدای تنها خارج‌نشینان و کاخ‌نشینان نیست. بلکه یک صدایی است که از دل مردمانی بیرون می‌شود که با خون و گوشت و پوست خود هر روز، با فامیل خود هر روز، زندگی را در افغانستان، در انتحار، پیشرفت و شکست و پیروزی را، تمام خوب و بد زندگی را در افغانستان تجربه کرده‌اند و امروز این را به تدریج، دوباره مطرح می‌سازد. هم بین خود در بحث می‌نشینند و هم بادیگران آن را مطرح می‌کنند. من فکر می‌کنم، کاری که شیشه‌میدیا می‌کند، تنها شریک ساختن یا اشتراک تجربه‌های گذشته نیست، بلکه به تدریج یک یک درسی است که من فکر می‌کنم که ما می‌توانیم از آن بیاموزیم که چه قسم یک آینده‌ای را که فارغ از همان اتوپیای ایدولوژیک که ما در دو دهه‌ی گذشته تجربه کردیم و هم از سرخوردگی را که ما در ده سال گذشته یا 15 سال گذشته، خصوصا بعد از انتخابات 2014 ما دیدیم، این کار شیشه‌میدیا یک پاسخی برای همین سرخوردگی‌های ما باشد و بتواند در حقیقت ما را کمک کند که یک جواب نسبتا منطقی و یک راه، یک کانال و یک دهلیزی را که در آخر از آن یک چراغ و یک روشنایی باشد، من فکر کنم که مهم است که همین بحث‌ها را برای ما شکل بدهد.

مهم‌ترین چیزی که من فکر می‌کنم برای ما این است که برای اولین‌بار صدایی که بیرون می‌آید، یک صدای بومی است. یک صدای نیست که در مورد آینده‌ی افغانستان چه باشد، صدایی است که بومی است و واقعیت‌های افغانستان در آن ریشه دارد. صدایی نیست که تنها از بیرون و از خارجی‌ها و از خارج‌نشینان افغان، تنها برامده باشد. این همان آغازی‌ست که ما خود ما بتوانیم، همان سرنوشت خود را، اگر نمی‌توانیم که کاملا رقم بزنیم، ولی بتوانیم همین سرنوشت خود را ترسیم کنیم. من مطمینم که روزی خواهد رسید که ایده‌هایی که از طریق جامعه‌ی بومی افغانستان که صدای آن از طریق شیشه‌میدیا مطرح می‌شود، این ایده‌ها به تدریج شکل عملی را به خود بگیرد. بازهم بسیار تشکر که مرا به این پروگرام دعوت کردید، مایک را دوباره به شما می‌سپارم. خداحافظ.

احمدعلی حسنی: از جناب دکتر صمیمانه سپاسگزاری می‌کنیم. اما در این قسمت برنامه می‌رویم، پای سخنان ابراهیم شینواری می‌نشنیم. جناب آقای شینواری، معین پیشین وزارت معارف افغانستان بود که در تدوین لوایح و پیشبرد کارهای موثر در عرصه‌ی آموزش سهم فعالی داشتند. هم‌چنان شیشه‌میدیا افتخار همکاری‌های آقای شینواری را نیز داشته است. در این برنامه می‌خواهیم از آقای شینواری بپرسیم که جناب آقای شینواری به نظر شما، آموزش چه اندازه می‌تواند که راه را برای نسل پنجم برای قوی شدن و پربار شدن هموار بسازد؟

ابراهیم شینواری: شینواری: ټولو خویندو او وروڼو ته سلامونه. ډېر ښکلی او صمیمانه پروګرام مو جوړ کړی دی. رویش صاحب د پينځم نسل ډېر لنډ، خو ډېر جامع، ښکلی او انګېزه ورکوونکی تصویر وړاندې کړ.

زه باوري یم چې دا ډول بحثونه موږ او تاسې نور هم سره نږدې کوي، موږ او تاسې ته انګېزه را کوي چې خپل هېواد او خپلو خلکو ته په داسې معقولو لارو فکر وکړو، چې ستونزې، محکومیت او مایوسۍ ختمې کړي، له دې توپان څخه روغ راووځو او خپل ځان ته نجات ورکړو.

مخکې تر دې چې د ښوونې او روزنې برخې ته راشم، غواړم څو عمومي خبرې وکړم. زموږ دا پينځم نسل متاسفانه لکه څنګه چې رویش صاحب تشریح کړه؛ له څلور نیمو لسیزو جګړو او ستونزو را وتلی دی؛ نو له تاریخ څخه تر ډېره ناخبره پاتې شوی دی، له هیلو او امېد څخه محروم دی؛ تعصب، کینه، کرکه او انتقام‌جویي ورته پېچکاري شوې ده.

په هر صورت موږ باید دې ټولو ته متوجه شو.

بله مساله د بل نسل پیوند له تېرو نسلونو سره ده. موږ له دې څخه هیڅ چاره نه لرو، په هر صورت باید پام ورته وشي. د هغوی له تېرو بریالیتوبونو څخه مثبته زدکړه وکړو او د هغوی له ستونزو او مشکلاتو څخه د راتلونکي درس په توګه داسې ګټه واخلو چې بیا تکرار شي.

نو ددې لپاره چې موږ په دې پوه شو، چې په راتلونکي کې دا پينځم نسل څنګه بریالی شي؛ زما وړاندیز دا دی، چې ډېر علمي او هر اړخېز تحلیل وشي او ټول کورني او بهرني فکټورونه وڅېړل شي. دا معلوم شي، چې کوم داخلي فکټورونه د هغوی د پیاوړتیا او کوم هغه یې د کمزورۍ سبب کېدای شي او سبب شوي وو.

همدارنګه هغه بهرني فرصتونه او ګواښونه چې پخوا یې یا مرسته کړې ده، یا یې تاوان کړی دی، په پام کې ونیول شي. په راتلونکي کې له دغو مثبتو او جوړونکو بزخو څخه ګټنه وشي او له منفي څخه ځان وساتل شي، چې پينځم نسل د تېرو نسلونو له ناکاميو او ستونزو سره مخامخ نشي.

تر دې تحلیل وروسته دوی باید یوه منسجم او منظم پلان ولري، یوازې په هیلو او ښوو ګومانونو ستونزه نه حل کېږي.

خو تر برنامې مخکې موږ او تاسې باید د خلکو په توګه په خپلو بنسټیزو ارزښتونو چې زموږ او ستاسې تر مینځ شریک دي، یو ځل بیا تاکید او توافق وکړو.

  • لومړی دا چې په یو موټي او نه تجزیه کېدونکي افغانستان، چې باثباته او سوله‌ییز او د ټولو شریک کور وي.
  • دویم دا چې که هر نظام وي، په هر نوم او هر شکل وي، باید عادلانه وي او د افغانستان د خلکو تر منځ عدالت تامین کړي.
  • درېیم دا چې هر دولت مسوول وي او خلکو ته اساسي خدمات وړاندې کړي.
  • څلورم، په سیاسي فضا او پرېکړو کې ټول ملت شریک وي او د ملت معقوله استازولي تمثیل شي.
  • پنځمه ډېره اړینه مساله د ښاروندۍ مساوات دی، چې د افغانستان هر تبعه مساوي حقونه، مساوي حیثیت او مساوي کرامت ولري. هیڅ افغان تر بل هیڅ افغان کم نه وي او هیڅ افغان تر بل افغان زیات نه وي.

د افغانانو تر منځ مساوي حیثیت او حقونه ولري او مسوولیت لرونکو افغانانو په حیث د قانون په چوکاټ کې ژوند وکړي او ټول یو د بل انساني کرامت او حیثیت ته احترام وکړي.

که غواړو چې د پينځم نسل مسیر ښه وټاکل شي، زما په نظر د کار طرز یا ډول يې بايد په دوو مسالو کې وړاندې شي:

  • یو هغه افغانان متفکرین او روشنفکران او د نظر خاوندان چې بهر ته وتلي دي، دوی ډېر تمرکز د فکر په تولیدولو وکړي. دوی دې ډېر تمرکز د مسیر په ټاکلونو وکړي. د دې لپاره دې ډېره لابي وکړي، ملاتړې دې جلب کړي، سرچینې دې ومومي، پالیسۍ دې فارمولیټ او تنظیم و تدوین کړي او نوی نسل دې وروزي.

د بهرنیو خیرخوا بنسټونو ملاتړ دې هم را جلب کړي، په داسې شکل چې زموږ د افغانستان له ملي ګټو سره په ټکر کې نه وي او د نړیوالې ورورۍ، اتحاد او انسجام، یو ځای کېدو او نږدې والي لپاره مرسته وکړي.

  • په افغانستان کې دننه چې کوم افغانان دي، هغه ورو ورو امپاور شي، تقویه شي، چې دوی یو افغان شموله حرکت پیل کړي. په اوږده مهال کې چې موږ له قومي، سمتي، مذهبي او سیمه‌ییزو ناخوالو را باسي، هغه افغانستان شموله سیاسي ګوندونه او حزبونه دي. ورو ورو دې دا نسل دې ته وروزل شي، چې افغانستان شموله سیاسي حزبونه جوړ کړي.

دوه، درې یا ډېر داسې افغانستان شموله لوی ګوندونه جوړ شي چې د ټولو ولایتونو، ټولو سیمو، دواړو جنسيتونو، ښځو او نرانو کافي استازولي پکې وي.

  • داسې ګوندونه چې افغانستان د ډیموکراسي، بشري حقونو، مساوي ښاروندۍ، عدالت او انصاف پر لوري بوځي. مبارزه یې د ارزښتونو په خاطر او سر وي. د شخصي ګټو په خاطر نه وي، د مبارزې سټایل یې سوله‌ییز او مدني وي.

په دې کې بیا د معارف/ پوهنې رول ډېر مهم دی. دا ځکه چې معارف د نوي نسل د فکر او ذهن په جوړلو کې، د شخصیت په جوړولو کې او د هغه د کسب او مهارت او قابلیت به جوړولو کې بنسټي رول لوبوي.

که چېرې زموږ د معارف سیسټم اصلاح شي، زه په دې باور یم چې زموږ پينځم نسل او له هغه وروسته شپږم نسل او اووم او نور نسلونو ته به یو داسې افغان شخصیت ورکړي چې وطن‌پال به وي، انسان‌دوست به وي، فعال به وي، عالم به وي، بامهارته به وي، خپل او د نورو حقونه به پېژني. د یو فعال او مثبت انسان په توګه به د یوې انساني ټولنې په پرمختګ کې ونډه اخلي.

زما دغه لنډ وړاندیزونه وو، هیله ده چې دوستان، خویندې او وروڼه پر دې بحث وکړي او پر دې فکر وکړي چې نېکې هیلې او نېک نظرونه چې دا ټول تقریباً مشترک دي، دا څنګه پر یو داسې پروګرام بدلېدلای شي چې هغه یو حرکت منځته راولي او ورو ورو دا حرکت او انسجام دې ته زمینه برابره کړي چې د افغانستان ټول ملتونه سره یو شي او خپل هېواد له هر ډول ستونزو خلاص کړي.

ډېره مننه

امان فرهمند: از آقای شینواری بسیار سپاسگزاری می‌کنیم که بسیار عالی به مسایل روشنایی انداختند و صحبت کردند. اکنون از داکتر صاحب سیماسمر، رییس رییس پیشین کمیسیون مستقل حقوق‌بشر افغانستان و فعال حقوق‌بشر خواهش می‌کنیم که بیایند و صحبت‌ها و تجربه‌های‌شان را از جامعه‌ی بشری افغانستان و مسایل حقوق‌بشری در افغانستان، تجربه‌هایی که در این مدت داشته‌اند، برای نسل پنجمی‌ها و برای ما بازگو بکنند. داکتر صاحب بسیار خوش‌آمدید، مایک را به شما می‌سپاریم.

داکتر سیماسمر: سلام دوستان گرامی، خوشحالم که امروز یک جمع بزرگی از افغان‌های ما را به خصوص، جوانان ما را با خود داریم. تشکر از کسانی که این برنامه را زمینه‌سازی کردند.

دوستان عزیز، اول‌تر از همه در مورد نسل‌ها گپ زدیم. بیایید به ارواح شهدای مردم افغانستان و به ارواح قربانیان تخطی‌های بسیار جدی حقوق بشر در کشور درود بفرستیم. حالا یا خوب یا بد، به هر صورت، یک تعداد زیادی مردم افغانستان، قربانی تخطی‌های حقوق‌بشر شده‌اند و جان‌های عزیز شان را به خاطر آزادی و به خاطری که ما شرایط بهتر داشته باشیم، یا نسل آینده‌ی ما یا به گفته‌ی دوستانی که امروز گپ می‌زنند، نسل پنجم، داشته باشند، یادشان را گرامی بداریم.

دوستان عزیز، همگی ما و شما می‌دانیم که در افغانستان 45 سال جنگ بوده، بدترین حرکات و یا به اصطلاح کسانی که آمدند و طرف‌داران نظریه‌های چپ بودند، هم تخطی‌های بسیار جدی حقوق‌بشری و جرایم بین‌المللی را انجام دادند و کسانی که متاسفانه راست بودند و به این راستی که فعلا ما مواجه هستیم، هم متاسفانه، تخطی‌های بسیار جدی حقوق‌بشر را در افغانستان انجام دادند.

چیزی را که من می‌خواهم به عنوان یک سرسفید یا به اصطلاح عام به عنوان یک کسی که 66 سال عمر خود را در افغانستان گذشتاندیم، بگویم که در ارتباط به مردم افغانستان بوده، چند مساله است: یک؛ دوستان بسیار عزیز و گرامی، ما درست است که چیزهایی که گذشته، آن را باید زیاد سرش بحث نکنیم؛ اما گذشته‌های ما هم بنیاد آینده‌ی افغانستان را می‌سازد. از گذشته‌ها، از تاریخ و از مشکلاتی که در افغانستان بوده، باید درس بگیریم. چیزی که سخن‌ران قبلی گفت که حالا اگر ارزیابی کنیم، ممکن نیاز باشد، اما به هر صورت، بسیاری از حرف‌ها رویش بحث شده و می‌فهمیم که مشکلات چه بوده، از آن مشکلات باید درس بگیریم که در آینده تکرار نکنیم. این یک گپ. این یک کار بسیار اساسی و بنیادی است. خوب است که تاریخ شفاهی یا تاریخ گذشته‌ی افغانستان، رقمی که بوده، بالای هرکدام ما گذشته، واقعا صادقانه بیان بکنیم.

گپ دوم، دوستان عزیز و گرامی، چیزی که در افغانستان متاسفانه و متاسفانه، تداوم جنگ و تداوم خشونت را به اصطلاح پایدار و بسیار طولانی ساخت، عدم آگاهی مردم بود. یعنی، عدم تعلیم و تربیه‌ی با کیفیت بود و هم‌چنان عدم احترام مردم به برابری و به مشارکت بود. شما تصور کنید که ما در افغانستان باید جنگ بکنیم. چقدر بد است. وقت خود را مصرف بکنیم که قانون محو خشونت علیه زنان که در هر خانه و خانواده‌ی افغانستان است، این باید پاس شود. این از کجا منشاء می‌گیرد؟ از خودبزرگ‌بینی یا برتربینی یک تعدادی از مردم یا از یک جنسی که افغانستان نسبت به دیگران دارد. بنابراین، چیزی که ما را به طرف دموکراسی و به طرف یک جامعه‌ی انسانی ببرد، احترام به ارزش‌های حقوق‌بشری است. احترام به کرامت انسانی است. ما تبعیض را از خانواده علیه مادران خود شروع می‌کنیم. این یک واقعیت است. هرزمان یا هر جامعه‌ای که قرار باشد، نصف نفوس جامعه را یا مادر خانواده را کم‌تر از مرد خانواده ببیند، او جامعه به طرف یک فضای بهبودیافته و انسانی نمی‌رود. چون چگونه مادر تو یک انسان کم‌تر نسبت به تو است و تو قهرمان دنیا، به خود حق می‌دهی که تمام حقوق او را زیر هرنامی که است، محدود بسازی. افتخار بکنی که در پای نصف نفوس جامعه، در پای کسی که تو از خونش ساخته شدی، زنجیر بسته بکنی و آزادی‌ها و حقوق او را محدود بسازی. بنابراین، این گپ، یکی از گپ‌های اساسی و جدی در افغانستان است. ما اگر تبعیض را در خانواده، علیه زن یا علیه این جنس و نصف نفوس جامعه، اگر تداوم بدهیم، افغانستان را به طرف بهبودی نمی‌بریم. بنابراین پیشنهاد من برای دوستان چیست؟ یک؛ دوستان عزیز، اعلامیه‌ی جهانی حقوق‌بشر، 75 سال قبل از امروز ساخته شده است. آن اعلامیه‌ای‌ست که مرز نمی‌شناسد، جنس نمی‌شناسد، قوم نمی‌شناسد، زبان نمی‌شناسد، مذهب نمی‌شناسد. تمام موضوع در مورد کرامت انسانی، متمرکز می‌شود که تمام انسان‌ها در هر جای دنیا که هستند با هر رنگ و با هر قواره‌ای و با هر جنسی که هستند، -حالا که ما از دو جنس گپ می‌زنیم، واقعیت این است که جنس انسانی بیشتر از دوتا است- همگی باید با کرامت زندگی کنند. وقتی این مساله را ما قبول کردیم، باز جامعه، خودبه‌خود به طرف یک فضای عدم خشونت می‌رود. بنابراین من از دوستان، به شمول شیشه‌میدیا توقعم این است که بالای آگاهی‌دهی برای گفتمان حقوق‌بشر تمرکز بکنند. از نسل جوان توقع می‌کنم و توقع هم دارم که ارزش‌های حقوق‌بشری را بخوانند و آن را به عمل روزمره تبدیل بکنند و برای خانواده‌های خود تمرین بکنند. حالا ممکن است یک‌تعداد افراد بخوانند؛ اما ما هم متاسفانه کسانی را در کمیسیون حقوق‌بشر افغانستان هم داشتیم که می‌گفتند که «خو، مه اینجه هستم از خاطری که کار می‌کنم؛ ولی خیر است که در خانه اگر سه زن داشتم.» این گپ باز غلط است. وقتی شما ارزش‌های حقوق‌بشری را می‌خوانید و یاد می‌گیرید، آن را باید تمرین کنید. تمرین را هم باید از خود شروع کنید و از خانواده شروع کنید. بنابراین نسل ما، نسل جدید ما، باید در این راستا توجه بکنند.

آموختن علم و دانش، به وضعیتی که به خصوص کسانی که در بیرون اند و زمینه برای‌شان مساعد است، از هر زمینه‌ی ممکن استفاده بکنید. این مسایل روزه مره مثل شعاع روزمره، مثل موتر قیمتی، لباس قیمتی، نیکتایی خوب و مقبول یا ابریشمی مشکل افغانستان را حل نمی‌کند. مشکل افغانستان را دانش امروزی، ساینس امروزی، اعتقاد به ارزش‌های حقوق‌بشری و برابری حل می‌کند.

گپ دوم این است که وقتی شما ارزش‌های حقوق‌بشری را یاد بگیرید و ساینس را می‌خوانید، از آن برای بهبودی جامعه استفاده بکنید. حالا در هر جامعه‌ای که زندگی می‌کنید. اما به خصوص در افغانستان اگر زندگی می‌کنید، این ارزش‌ها را خیلی جدی بگیرید. طوری نباشد که ما مثلا 30 ماده‌ی اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر را در از بر داشته باشیم یک، دو، سه، چهار، پنج و… ولی در زندگی شخصی خود و در کارهای روزمره‌ی خود، در خانواده، باز خود ما پای خود را دراز کنیم، خواهر خود را بگوییم که برو برای من چای آماده کن؛ دختر استی و به درد چه می‌خوری… باز این گپ غلط است. به همان خاطر، این را باید از خود شروع بکنند و در خانواده‌ی خود تغییر بکنند.

وقتی که ما این موردها را شروع بکنیم، تبعیض را از میان خانواده از بین ببریم، ما با همین طرز تفکر خود و با همین دیدگاه به داخل جامعه بیرون می‌شویم. در جامعه هم هر کدام ما معلم، داکتر، انجنیر و یا حتا پیاده‌ی دفتر هستیم، با همان دیدگاه در جامعه و در کوچه‌ی خانه‌ی خود، در صنف خود، با دوستان و با همکاران خود تغییر می‌آوریم. این خودبه‌خود، مساله‌ی برابری و عدم خشونت را در جامعه‌ی افغانستان ترویج می‌کند. بنابراین ما باید تلاش بکنیم که تمام انسان‌هایی که در داخل افغانستان زندگی می‌کنند، – حتا یک نفر یهودی که داشتیم و داریم. امیدواریم هنوز هم باشد و خدا کند که زنده باشد و جور باشد- حق برابر دارد، با کسانی که پنجاه درصد نفوس افغانستان را تشکیل می‌دهند. با کسانی که ده درصد نفوس افغانستان را می‌سازند. این بحثی که این زبان و آن زبان است، زیاد مهم نیست. زبان وسیله‌ی تفاهم بین انسان‌هاست. هر زبانی که زمینه‌ی تفاهم را ایجاد بکند، همان زبان را باید استفاده بکنیم. همان [زبان] را تقویت بکنیم، بدون اینکه بگوییم که این را به فارسی نوشتی و یا آن را به پشتو نوشتی، دانشگاه مهم است یا پوهنتون مهم است؛ هیچ کدامش مهم نیست. مهم این است که در آن جایی که به نام دانشگاه یا پوهنتون است، ما ارزش‌های انسانی و علمی را به کدام سویه پیش می‌بریم. بنابراین توقع من این است که دوستان و به خصوص نسل جدید ما واقعا به آموختن دانش تمرکز کنند و از دانش خود برای تغییر جامعه در افغانستان استفاده بکنند و به برابری معتقد باشند. این گپ به یادم است که یک تعداد از وکیل‌‎های ما یک تعداد کسان، در بیرون یا در رسانه‌های اجتماعی بالای یکی دیگر می‌تازند که من مالک اصلی افغانستان هستم. هرفردی که در افغانستان زندگی می‌کند، مالک افغانستان است. هیچ‌کسی نمی‌تواند ادعا کند که زمین بابه‌اش است. یا خدا همان زمین را برای او خلق کرده است. بنابراین ما باید این فضا را باید تغییر بدهیم. این حرف‌هایی که مثلا دوستانی که حالا همگی انگلیسی می‌فهمند، گفته می‌شوند که ما «Tolerance» داشته باشیم، غلط است. ما قبول بکنیم. تو کیستی که در مقابل من تولرانس داری و من را اجازه می‌دهی که گپ بزنم. همان‌قدری که تو حق داری، منم حق دارم. به همان خاطر است که ما از قبول کردن یا تحمل کردن بگذریم و به نقطه‌ای برسیم که قبول بکنیم که واقعیت‌های جامعه‌ی افغانستان این است. مشکلات این‌ها بوده، واقعا صادقانه، دست‌به‌دست هم می‌دهیم و افغانستان را از این حالت نجات می‌دهیم. ناگفته نماند، کسانی که همین حالا حاکم‌اند، همان‌ها هم افغان‌اند، آنها هم قربانی همین جنگ سرد بوده‌اند. چقدر بتوانیم این‌ها را تلاش بکنیم.

نکته‌ی آخری را که می‌خواهم یادآوری بکنم، دوستان عزیز، یک جامعه‌ای که در آن قانون حاکمیت نداشته باشند و مردم در مقابل قانون برابر نباشند، آن جامعه، یک جامعه‌ی انسانی که در آن کرامت انسان‌ها مراعات شود، نیست. در آنجا قانون جنگل است. هرکس که زور داشت، همان می‌برد. شما حتا در زندگی روزمره می‌بینید، در زندگی حیات نباتات هم می‌بینید، نباتی که زور دارد، توان‌مندی بیشتر دارد، ریشه‌ی عمیق‌تر در زمین دارد، همان تبات پهلویش که هست، اگر دهقان مواظب نباشد، نبات پهلوی خود را از رسیدن به آفتاب یا گرفتن نور آفتاب، محروم می‌سازد. این واقعیت زندگی است. بنابراین ما به عنوان انسان‌های خوب، تلاش باید بکنیم که هرکس حق دارد که از نور آفتاب استفاده کند و زیر نور آفتاب زندگی کنند. هرشی زنده، این حق را دارد که برای حیات انسانی مفید باشد. این یگانه وسیله است و اتحاد ما و شما هم این است که قبول بکنیم که همگی در افغانستان حق مساوی دارند.

تشکر می‌کنم. امیدوارم حرف‌هایم برای نسل نو مفید باشد. توقع دارم که این گپ‌ها ادامه داشته باشد که یک تفاهم بین مردم ما ایجاد شود. هیچ‌کس دیگری مشکل افغانستان را حل نمی‌کند، اگر خود مردم افغانستان تصمیم نگیرند و حل نکنند. تشکر از شما. خدا حافظ تان.

احمدعلی حسنی: تشکر از شما. داکتر صاحب باز هم از شما تقاضا می‌کنیم که در ادامه‌ی برنامه با ما باشید.

حالا پای سخنان آقای صدیق دقیق می‌نشینیم. آقای دقیق سردبیر بخش پشتوی شیشه‌میدیاست. از ایشان در مورد تجربه‌های یک‌ساله به عنوان سردبیر در شیشه‌میدیا می‌شنویم.

صدیق دقیق: د بحث ټولو ګډونوالو او اورېدونکو او ټولو درنو مېلمنو ته سلامونه.

د شیشه میډیا تېر مزل له نورو رسنیو يو څه متفاوت و. موږ د ژورنالیزم په ډېرو ابتدایي زده کړو کې درې دندې لولو، چې اطلاعات دي، پوهاوی یا اګاهي ده او تفریح ده.

البته د واقعي اطلاعاتو تشه ډېره محسوسه ده، خو د ټولنیزو رسنیو په دې دور کې عامو اطلاعاتو ته لاسرسی يو څه ممکن دی او ډېر دی.

د شیشه میډیا توپیر دا دی چې د ژورناليزم پر دویم رسالت يې، چې اګاهي یا پوهاوی دی، ډېر تمرکز کړی دی. پوهاوی که له تاریخه و؛ نو موږ شفاهي تاریخ درلود.

پوهاوی که د تېر نسل د کیسو و، موږ له ځینو داسې کسانو سره چې په تېرو څلوېښتو او پنځوستو کالو کې له تاریخ سره نږدې پاتې شوي وو، د افغانستان دا تېر څلوېښت کاله یې په خپل هډ او پوست حس کړي وو، ډېرې اوږدې مرکې او بحثونه مو ورسره وکړل.

دا بحثونه او مرکې د شیشه میډیا پر ټولو فلټفورمونو باندې په درېیو ژبو باندې موجود دي. همدارنګه مو له ډېرو نخبه افغانانو سره پر ډېرو جدي موضوعاتو بحثونه وکړل.

دویمه د تفریح یا ساتېرۍ برخه هم وه، چې د «سا» موسیقۍ ډلې پر مخ وړله. له نېکه مرغه دوی ټول ځوانان دي، خپل تولید یې دی، ډېر عالي سندرې او ترانې یې په تېر یو کال کې وړاندې کړې او موږ د خپرونې په پیل کې واورېدې.

اوس په راتلونکي یو کال کې چې زموږ بحث بیا هم پر پوهاوی دی، موږ پر دې باور لرو چې انسانان د هر ډول پرمختګ او زده کړې ظرفیت لري.

که موږ فکر وکړو، که یوه شاهي کورنۍ وي، پلار شاه وي، بیا یې زوی هم پسې شاه وي، بیا یې لمسی هم وي؛ دا څنګه ممکنه ده چې په یوه کورنۍ کې، درې کسه، یا څلور کسه، یا لس پېړۍ د یوې کورنۍ ټول کسان دا ظرفیت ولري چې هېوادونه رهبري کړي، يع که مثلاً موږ د کرکټ لوبغاړو يا د سېنما ستور ته فکر وکړو چې د یوې کورنۍ څو کسه پکې ستوري وي او لوبېږي.

له دې دا معلومېږي چې ټولو انسانانو ته که یوه مناسبه زمینه برابره شي، یو جهت او لوری ورکړل شي، تقویه شي؛ دوی په هره برخه کې د پرمختګ امکانات لري.

اوس زموږ فوکس پر دې دی، دا ظرفیت چې په هر انسان کې موجود دی او په جمعي شکل په ټولو کې موجود دی، يو ځل په یوه جمعي ظرفیت بدل کړو او بیا یې یوې ښې خوا ته سوق کړو.

زموږ پينځم نسل په تاریخ کې بند پاتې نشي، د بل چا د لاس اله نشي، پر خپله لاره او خپلو ستونزو باندې پوه شي او په حل کې یې جمعي هڅه وکړي.

موږ په تېر یو کال کې ډېره ښه زمینه برابره کړه؛ د افغانستان له لسګونو نخبه ګانو سره مو مرکې او بحثونه وکړل، چې هم د دوی خبرې او نظرونه واورو، هم یې تجربې واورو، هم شفاهي تاریخ واورو. هغه پېښې چې شوې دي او ثبت نه دي، هغه ثبت کړو؛ دې موږ ته دا ځواک راکړ چې موږ خپل اوسنۍ نظريه “پينځم نسل” ترسیم کړو.

د پينځم نسل په سټراټېژي کې هم د پينځم نسل پر پوهاوي تمرکز دی، هم د پينځم نسل ته د جهت یا لوري ورکولو تمرکز دی، او هم د افغان ځوانانو په را یو ځای کولو، ارتباطاتو او د مثبتو کارونو او ښې راتلونکې لپاره، د دوی پر یوه جمعي حرکت تمرکز دی.

نور به ان شاءالله شیشه میډیا پر دې برخو لا تمرکز کوي.

موږ د ایمپاورمنټ پروګرام روان ساتلی او استاد رویش یې مخته وړي. استاد رویش د افغانستان د یوه قشر په یوه برخه کې د ټولنیز تحول ډېره ښه تجربه لري.

دا به ان شاءالله دوام مومي، اوس هم روان دی او دا به موږ د افغانستان تر کلي کلي او کوڅې کوڅې پورې رسوو. موږ ټول پر دې باور لرو او مخکې دوستانو هم پرې خبرې وکړې چې هغه تحول چې له پورته کښته راغلی وي، ډېر پایدار نه وي.

دا ځل که کوم بدلون راځي، هغه به له ټولنې راپورته کېږي. د همدې پينځم نسل د پوهاوي په نتېجه کې به را منځته کېږي. موږ به په دې برخه کې خپله ونډه لرو.

لسګونه او سلګونه سازمانونه، رسنۍ او خلک کار کوي، خو موږ د هغه څه مسوول یو چې موږ یې کوو. دا موږ په خپله برخه کې رسالت او مسوولیت بولو.

په پوره تعهد به له پينځم نسل سره کار کوو. بیا به هم په راتلونکي یو کال کې او تر هغه وروسته د ټولو هغو ملګرو د همکاري په هيله چې په تېر کال کې له موږ سره مله وو.

ډېره مننه، ښه وخت!

امان فرهمند: آقای دقیق به شما خسته‌نباشید می‌گوییم و از زحمات شما سپاسگزاری می‌کنیم.

اکنون می‌رویم یکی از آهنگ‌های گروه سا را با پیام قشنگی که دارد، با هم می‌شنویم و بعد از آن بر می‌گردیم و از مهمانان و مخاطبینی که سوال پرسیدند، می‌شنویم. با ما با بمانید که در قسمت برنامه، برنامه‌ی جالب‌تر و جذاب‌تری خواهیم داشت.

احمدعلی حسنی: سپاس از حوصله‌مندی شما که تا این‌دم با ما بودید. اگر هم مشکلی تا این‌دم پیش آمده، از شما صمیمانه عذرخواهی می‌کنیم.

خوش‌بختانه جناب آقای سعادتی را در جمع صحبت‌کننده‌ها داریم. می‌خواهم سوالم را از آقای سعادتی این گونه مطرح کنم که، آقای سعادتی به نظر شما، چگونه می‌شود که در جامعه، در بین این نسل، نسل پنجم، اعتمادسازی کرد؟ نسلی‌که در گذشت سال‌ها و اتفاق‌هایی‌که پیش آمده، با روحیه‌ی شکسته و ضعیف به سر می‌برند. ما چگونه می‌توانیم این نسل را تبدیل به یک نسل با اعتمادبه‌نفس و قوی بسازیم؟

اسدالله سعادتی: بسم‌الله الرحمن الرحیم. با سلام خدمت شما دوستان و گردانندگان شیشه‌میدیا، بزرگان حاضر و دوستانی که صدای ما را می‌شنوند، جناب استاد رویش که لطف کردند، دعوت کردند و به ما هم این فرصت فراهم شد تا در جمع شما باشیم. البته این سوال برایم غافل‌گیرکننده بود. چون سوال کسی دیگری بود که شما از من پرسیدید، من به یقین نمی‌توانم حق مطلب را ادا کنم؛ چون برای من گفته شده بود که در رابطه با بحث صلح و صلح اجتماعی صحبت شود. به هرحال.

من فکر می‌کنم که اگر این تقسیم‌بندی شما درست باشد و ما از آغاز انقلاب تا هنوز به نسل پنجم رسیده باشیم، که شاید هم درست باشد، فکر می‌کنم که چهار نسل قبلی، همه‌ی شان به یک نحوی در آتش جنگ و فتنه و نفاق و کینه و خشونت، تعصب و مشکلات سوختند. نسل پنجمی که قرار است فعلا به میدان بیاید، یا در میدان هست، بعید می‌دانم که ما و شما منحیث نسل‌های گذشته، که برای این‌ها چراغ رهنما شویم. یا برای این‌ها اعتمادبه‌نفس بدهیم. یا این‌ها را رهنمایی کنیم؛ ولی من فکر می‌کنم که خودشان می‌توانند با درسی از گذشته، با تجاربی از نسل‌های قبل از خودشان، از آن چهار نسلی که یاد شد، که قسما در یک فاصله‌ی بسیار نزدیکی از این‌ها قرار دارند و بعضا پیش این‌ها اتفاق‌ها رخ داده است، بعضی‌ها هم از پدران و پدرکلان‌های شان تجاربی را به دست دارند، این‌ها شاید خودشان بتوانند راه شان را باز کنند و راه خود شان را در این فصل دشوار بگشایند. در این شبستان قرن، این‌ها بتوانند حداقل از خطاها و مشکلاتی که نسل‌های قبل از خودشان داشتند، خودشان را مصوون نگاه بکنند و راه متفاوت‌تری را بروند. هرچند، چشم‌انداز فعلا هم خیلی روشن نیست. یعنی در ادامه‌ی جنجال‌هایی که در چند دهه‌ی گذشته، ما و شما زندگی کردیم، فعلا هم در یک وضعیتی قرار داریم که خیلی برای ثبات، صلح و آینده‌ی روشنی دیده نمی‌شود. چون، هرچند که به لحاظ فزیکی، ما غیاب جنگ را شاهد هستیم. در افغانستان جنگ نیست. ولی این‌که در افغانستان جنگ نیست، معنایش الزاما این نیست که یک صلح واقعی و یک ثبات واقعی در انتظار ما و شما باشد. چون غیاب جنگ یا غیابت جنگ یک بحث است، یک مفهوم است و ایجاد صلح و به دست آوردن ثبات، مفهوم دیگری هست. ما و اگر این نسل بتواند با تجاربی از گذشته، بادرس‌هایی از نسل‌های قبل از خودشان با یک رویکرد متفاوت‌تر و با یک گفتمان دقیق‌تر و مدرن‌تر و جدی‌تر، هم به قول شما اعتمادبه‌نفس لازم را کسب بکند و هم راه خود شان را به طرح یک صلح واقعی و به طرف یک آشتی ملی واقعی باز بکنند؛ چون نفس نبودن جنگ، یا غیاب جنگ، همان‌طوری که عرض کردم، خوب است؛ ولی الزاما صلح نیست. ما باید در مجموع، این نسل، نسل پنجم، گفت‌وگو را به جای خشونت بنشاند. نفی ایده‌ی جنگ را به جای فکر کردن به جنگ بنشاند تا به صورت سلبی و به صورت ایجابی هم برای صلح و زندگی بهتر و شرافت‌مندانه‌تر و زندگی توام با کرامت انسانی، عدالت و آزادی برای خود شان در قالب ساختارهای امروزی که در دنیا رواج‌اند، بتوانند به یک صلح واقعی برسند. چون تجارب کشورهای دیگر، علت‌ های دیگر، به خصوص تجارب غرب، برای ما و شما نشان می‌دهد که منازعاتی که در جامعه‌ی اسلامی وجود دارد، آن‌ها چه رقم کنترول کردند. مثلا، اروپایی‌ها یا غربی‌ها، سه یا چهار موئلفه‌های اساسی یا سه یا چهار و یا هم پنج هنجار اساسی را سرشان تفاهم کردند و به عنوان راه حل موضوع و به عنوان دست‌رسی به یک صلح دایمی، آنها را در زندگی جمعی‌شان به کار بستند. مثلا دموکراسی را برای حل مساله‌ی گردش و چرخش قدرت و برای نزاع قدرت و فیصله‌بخش نزاع قدرت آنها برگزیدند. مثلا حقوق بشر را برای عدالت برگزیدند. برای این‌که چگونه از حقوق بنیادین انسان و از کرامت انسان، پاس‌داشت صورت بگیرد. مثلا حاکمیت قانون را به عنوان به وجودآورنده‌ی نظم اجتماعی پذیرفتند و تطبیق کردند و به تمام معنا هم قانون عادلانه وضع کردند. همین قانون را به صورت یک قرارداد خودشان وضع کردند. یعنی قانون بیان اراده‌ی خود مردم شد. هم‌چنین در بخش حکومت‌داری خوب و موئلفه‌های دیگر که بخش شفافیت، پاسخ‌گویی، رفاه، مشارکت و … است، این‌ها منازعاتی که در یک جامعه است، از این طریق حل کردند. حالا که ما می‌گوییم که غیاب جنگ، الزاما به معنای صلح و ثبات نیست، ما مسایل حل‌ناشده‌ای در جامعه‌ی خود فراوان داریم. مثلا اینکه ما چطور، قدرت را و منازعه‌ی قدرت را به صورت مسالمت‌آمیز حل بکنیم و یک میکانیزم عادلانه، دقیق، روشن و قابل قبول برای همه داشته باشیم، این یک مساله است.

بحث قانون، بحث مساله‌ی دیگری است. بحث حقوق اساسی و بنیادین انسان‌ها، اعم از زن و مرد، مساله‌ی دیگری است. بحث مرهم گذاشتن به زخم‌های گذشته و ایجاد وحدت ملی، رفو کردن شکاف‌ها و شقاق‌ها و تضادهای قومی و اجتماعی مساله‌ی دیگری است. همه‌ی این‌ها چالش‌هایی‌ست که پیشاروی یا فراروی نسل پنجم ما و شما قرار دارد. کارهای دشواری است؛ اما کارهای ناشدنی نیست. اما خوبی‌هایی که نسل پنجم دارد، این است که، عصر و زمانه‌ای که این نسل پنجم در آن زندگی می‌کند، متفاوت‌تر از عصر و زمانه‌ای‌ست که نسل‌های اول، دوم، سوم و حتا چهارم در آن زندگی می‌کردند.

امروز به صورت جدی، بحث اطلاع‌رسانی، بحث رسانه‌ها و بحث‌هایی که انسان می‌تواند از آن‌طریق به سادگی این مسایل را بفهمد، تجزیه و تحلیل بکند و اطلاع به دست بیاورد، در اختیار این نسل است. امروز تجربه‌های دیرسال نسل‌های قبل از این‌ها، در اختیار این‌هاست. امروز این‌ها در دنیای متفاوت‌تری نفس می‌کشند. امروز امکان دارد که نسل پنجم تحصیل‌کرده‌تر و با ظرفیت‌تر و تواناتر از نسل‌های قبلی باشد. این‌ها خوبی‌های این نسل است. اما بعضی مشکلات، واگرایی‌ها، پراکندگی‌ها، عدم اعتمادبه‌نفس، چنان‌چه شما اشاره کردید می‌ماند. این‌ها را چطور حل کنیم. این‌ها هم مسایلی است؛ ولی به نظرم خیلی مسایل عمده خیلی نیست. مسایل عمده، موردهای دیگر است که آن مسایل باید شناسایی شود. بعد از شناسایی آن مسایل، راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز جست‌وجو شود؛ یعنی ما افغانستانی بعد از 45 سال یا 50 سال بعد از جنگ را وقتی حالا می‌بینیم، به رغمی که فعلا در ظاهر جنگی وجود ندارد؛ ولی کینه‌ها تلنبار شده است. مشکلات وجود دارد. بحث‌های قومی، زبانی و مذهبی وجود دارد که حل‌ناشده است. این‌ها باید شناسایی شود و برای‌شان راه حل پیدا شود.

در قالب اصل کرامت انسانی که من قسما گپ‌های داکتر صاحب سیماسمر را که گوش کردم، به کرامت انسانی و حقوق‌بشر اشاره می‌کردند. کرامت انسانی بحثی‌ست که بسیاری از فلیسوفان، از جمله کانت، کرامت انسانی را نقطه‌ی عزیمت اخلاق خود قرار داد. یعنی به این معنا که انسان، شخص و انسان‌ها به صورت متفاوت از شی اشیا دارای کرامت است. موجوداتی که علم و اراده دارند؛ موجوداتی که درد و رنج می‌کشند و این‌ها را احساس می‌کند، این‌ها انسان هستند و این‌ها کرامت انسانی دارند. کسی که کرامت انسانی دارد، با او مانند شی برخورد نمی‌شود. یعنی استفاده‌ی ابزاری از انسان صورت نمی‌گیرد. در حالی که مشکلات ما در نهادهای اجتماعی در افغانستان، چه در نهاد خانواده، چه در نهاد تعلیم و تربیت، چه در نهادی حتا دین و مذهب و چه در نهاد سیاست و اقتصاد، این است که ما در طول 40 یا 50 سال گذشته، کرامت انسانی را در نظر نگرفته، از انسان‌ها شی‌انگاری کردیم و همانند شی، انسان‌ها را ابزار قرار دادیم. بعضا، خود ما، نسل‌های یک و دو و سه و چهار، ابزار قرار گرفتند. ابزار بازی‌های منطقوی، بازی‌های بین‌المللی و استخباراتی قرار گرفتند و در یک فضایی که خودشان هم متوجه نبودند، متاسفانه مشکلاتی را خلق کردند.

البته، پیش‌رفت‌هایی که در طول این 30، 40 یا 50 سالی که به وجود آمده و زحماتی که این نسل‌ها کشیده، قرار نیست که این‌ها را منکر شویم. زحمت‌های فراوانی کشیده شده، پیش‌رفت‌هایی به‌وجود آمده. خودآگاهی‌هایی در بخش‌های مختلف شکل گرفته، ولی این‌جا قرارا ست که ما نکات منفی را فهرست بکنیم.

از همین‌خاطر، چون سوالی که شما کردید، ما را غافل‌گیر کرد. بحث ما این است که این نسل پنجم، باید خودشان، راه خود شان را باز بکنند. قطب‌نمای رفتارشان را خودشان بسازند. تنها از اشتباهات ما، حالا منحیث نسل‌های قبل از آنها، – شما شاید در کتگوری نسل پنجم باشید، ماها که نیستیم-، این‌ها بتوانند، یک راه بهتری را باز کنند. من بیشتر از این مصدع اوقات نمی‌شوم. ناامید نیستیم، امیدواری داریم. این نسل باید بتواند و شاید بتواند سرنوشت ما را تغییر بدهند و مثل ما در آتش جنگ، کینه، نفاق و خشونت نسوزند. ولی دشواری‌های زیادی پیش‌روی شان است. گفتمان‌ها هم فعلا در افغانستان، باهم در حال نبرد است. گفتمان‌ها هم که متفاوت است. بین گفتمان اسلامی و گفتمان دموکراسی و گفتمانی که در غرب و در جاهای دیگر و در جوامع دموکراتیک حاکم است، بسیار زیاد تفاوت دارد. خود گفتمان‌های اسلامی، این‌که مسلمان‌ها دارای یک گفتمان نیستند. از قدرت، از سیاست و از مناسبات اجتماعی و از حقوق اساسی شهروندان، حقوق زن، حقوق بشر، تعلیم و تربیه، توسعه، پیشرفت، اقتصاد و نهاد خانواده، دارای یک فهم نیستند. همه‌ی شان مشکلاتی هست؛ ولی از خدا آرزو داریم که همه‌ی مشکلات حل شود و ما آهسته‌آهسته به ختم جنگ، خشونت و خون‌ریزی برسیم و آهسته‌آهسته خود را تامین بکنیم و در قطار قافله‌ی پیشرفت و ترقی بشر، متصل بسازیم. تشکر از همه‌ی تان. ببخشید که من به این سوالی که شما مطرح کردید، من آمادگی نداشتم.

امان فرهمند: از جناب اسدالله سعادتی، نماینده‌ی پشین مردم افغانستان در شورای ملی، سپاسگزاری می‌کنیم. اکنون مایک را به بانو جویا می‌سپاریم. بانو جویا مایک در اختیار شماست و صحبت‌های شما را می‌شنویم.

خانم جویا: سلام خدمت آقای رویش، آقای احمدعلی حسنی و شما آقای فرهمند که این برنامه را تنظیم کردید. یکی از مهمانان ما که آقای سعادتی، این‌جا در بخش صحبت‌کننده‌ها هستند و باقی شنونده‌ها. ان‌شاءالله که خوب، جور و سلامت باشید، هرجایی که هستید. من به صورت خیلی اکادمیک و تخصصی صحبتی نداشتم؛ اما یک نکته‌ای که آقای سعادتی به آن اشاره کردند، عنوان اسپیس هم نسل پنجم است که شاید ما هم جز همین نسل هستیم و باشیم.

من در اول یک لبخندی زدم، مثلا وقتی که آقای سعادتی یا بزرگ‌ترهای دیگر، پیش‌تر از ما بودند، وقتی به این نکته اشاره می‌کنند، که حالا وظیفه‌ی شماست و شما نسل جدید، نسل پنجم میدان را بگیرید و از این به بعد، شما پیش ببرید، با فکر و یک‌سری مولفه‌هایی که در همین چارچوب و با کیفیت باشد. دلیل آن لبخندم این است که، البته یک مقدار عادت شوخی و مزاح هم دارد که حالا که بعد از رهبر شهید زدند و خرابی‌ها را به بار آوردند، حالا باز به گردن ما می‌اندازند. اما ما خوشحالیم که اختیار عام و تام و صددرصدی به ما به شرطی‌که داده شود. من موافقم به این‌که این کار وظیفه‌ی ماست و ما باید بعد از این طوری حرکت کنیم، فکر کنیم، عمل کنیم و قدم‌به‌قدم را حساب‌شده برداریم که همان ویرانی‌ها و خرابی‌ها و خلاهایی که وجود داشت، ما پر کنیم و بتوانیم که خود را از این منجلاب بیرون بکشیم. نه تنها تمرکز روی قوم هزاره نیست؛ ولی ما به عنوان هزاره، تمرکز را با توجه به شرایط داخل، روی همین قسمت ماندیم. باز در مجموع برای شرایط کل مردم افغانستان عمومیت پیدا خواهد کرد.

خلاصه من می‌خواستم که از خود هاست، کوهاست و آقای سعادتی یک سوال را بپرسم که از لحاظ تحصیلات و علم، قلم و دانش، فکر نمی‌کنم که ما هیچ کمبودی داشته باشیم. این دلیل اصلی که وظیفه به ما داده می‌شود؛ ولی ما هنوز هم نمی‌توانیم به صورت درست و همان طریقی که باید باشد، یک راهی را پیدا کنیم. یک سردرگمی وجود دارد. دلیل این را شما چه می‌دانید و یا چه می‌بینید، یکی هست، دو دلیل هست و یا هم سه مورد؛ چون در ابتدا به صورت هر حرکتی، مبارزه‌های مدنی شروع می‌شود؛ اما بعد از یک مدتی، بازهم سردرگمی‌ها شروع می‌شود. به عنوان یکی از همین نسل می‌خواهم که دلیل این را بدانم، که اگر مشخص باشد، شاید ما بتوانیم روی آن کار کنیم و منسجم‌تر حرکت کنیم. بازهم این را می‌خواهم تاکید کنم که اگر شماها می‌خواهید که اختیار را به دست ما قرار می‌دهید، امیدوارم که این اختیار صددرصد به دست جوان‌ها و نسل جدید باشد، نه این‌که یک‌تعداد باشند و باز یک‌تعداد دیگر هم درگیر مسایل گذشته‌ها باشند. تشکر لطف کردید.

احمدعلی حسنی: خانم جویا از شما سپاسگزارم. ممنون، حرف‌های خوبی گفتید، مطمینا آقای رویش و آقای سعادتی سوال شما را گرفتند. من با توجه به سوال شما می‌خواهم به عنوان جمع‌بندی از آقای رویش و هم‌چنان آقای سعادتی هم اگر حضور دارند، این سوال را بپرسم که نسل پنجم را چگونه می‌توانیم یک نسلی تصور کنیم که می‌تواند راه خود را در آینده درست و به شکل آن‌چنان‌که باید باز کند. جناب آقای سعادتی شما اول بفرمایید.

اسدالله سعادتی: سلام مجدد خدمت خواهر عزیز ما خانم جویا، شما و همکاران. در این‌که اختیار از سوی نسل‌های قبلی‌تر به نسل پنجم داده شود، این یک چیز طبیعی و واقع‌بینانه است؛ چون هرکسی در زمانه‌ی خودش بازی می‌کند و این حق و صلاحیت طبیعی‌شان است. ولی دو نکته را می‌خواهم در این‌جا برای وضاحت عرض بکنم که جنبه‌ی شخصی و حتا جنبه‌ی نسلی هم ندارد، جز موضوعاتی است که در هر جامعه‌ای است.

نکته‌ی اول این است که نباید یک فاصله‌ی جدی بین نسل پنجم مثلا با نسل چهارم و همین‌طور تا همین حلقه که با هم اتصال دارد، تصور بکنیم و فکر بکنیم که بین این‌ها، رفتارشان، کردارشان، سیاست‌شان و فهم شان بسیار فرق دارد. بنابراین طوری نیست که این‌ها کاملا تافته‌ی جدابافته باشد. این‌ها روی هم بنا می‌شود و نسل پنجم می‌تواند از تجارب نسل قبلی استفاده بکند. نسل قبلی هم می‌تواند کم‌وبیش، به صورت فروتنانه، نه به صورت این‌که خودشان را قیم فکر بکنند، با نسل بعد از خودش هم‌فکری داشته باشد. این یک.

نکته‌ی دوم این است که هیچ‌گاهی در هیچ جامعه‌ای، ولو میان نسل‌ها تضاد و کشمکش و اختلاف بالای رهبری جامعه هم باشد، کسی نمی‌تواند توقع داشته باشد که همگی سرجای خودشان بنشیند و فکر بکنند که نوبت ما تمام شده و آن نسل بعدی هم فکر کند که آنها دیگر حق تکان‌خوردن را ندارد، حالا هرکسی تکان خورد، خلاف حق شان کار می‌کند و جلو ما را می‌گیرد. نه، این چنین چیزی هم نیست. بازی‌گران ماهر و بازی‌گران جدی، بدون اینکه خواهان واگذاری این بازی‌گری از نسل‌های قبلی به خود شود، این را از نسل‌های قبلی می‌گیرد. با کسی مشورت نمی‌کند. از کسی تقاضا نمی‌کند، عذر نمی‌کند. این را با توان، ابتکار، مفکوره و عمل می‌گیرد.

این دو نکته را خواستم که خدمت خواهر خود به عرض برسانم. هم‌چنان در قسمت سوال شان که چرا کامیاب نبوده، درست است که کامیابی کامل نبوده، ولی تجارب درخشانی را این نسل‌ها، چه نسل چهارم، چه حتا نسل سوم که حالا همگی نمی‌گوییم همه‌ی شان را. نسل پنجم را اگر باشد که بگوییم، این‌ها هم تجربه‌های درخشانی را از خود در بخش‌های مختلف، از جمله در بخش‌های علم‌آموزی، در بخش‌های تکنالوژی و در بخش‌های رسانه‌ای دارند. ولی طبعا این کامیابی کامل نبوده که یک بخش آن به اوضاع و بحران داخل افغانستان بر می‌گردد؛ مشکلاتی که در عموم است. بخش دوم هم به یک شکلی به کم‌تجربگی این نسل بر می‌گردد. بخش سوم هم به یک شکلی به آرمان‌گرایی‌های بیش از حد این نسل برمی‌گردد. البته بهتر است که به جای آرمان‌گرایی، ایدالیستی بگوییم. یعنی آن واقع‌گرایی و واقع‌بینی که در جهان سیاست و اجتماع و در زمین و قلم‌رو سیاست و اجتماع ضرورت است، این‌ها گاهی اوقات در نسل پنجم ما نبوده و وقتی که باز مطابق میل‌شان کارها انجام نشده، آنها مایوس شدند و امید را از دست دادند و پراکنده شدند. خب، می‌تواند نکات زیادی باشد؛ ولی این دو یا سه نکته به نظرم، نکات اساسی‌تر است. سوالی که شما مطرح کردید این بود که نسل پنجم می‌تواند راه خود را باز کند، به نظرم این را پرسیدید؟

احمدعلی حسنی: بله، جناب سعادتی، سوال همین بود که این نسل، قرار است که راه خود را به آینده باز بکند. با توجه به مشکلاتی که در طول تاریخ، نظر به گفته‌های استاد رویش که گفتند این نسل، نسل تقویمی است نسل سِنی نیست. با توجه به مشکلاتی که در طول تاریخ در تقویم‌های گوناگون این نسل با آن مواجه بود، چگونه می‌تواند راه خود را به طرف آینده باز بکند؟ بله، تشکر.

اسدالله سعادتی: خب، من در لابلای صحبت‌های قبلی خود هم اشاره کردم که دشواری‌هایی فراروی این نسل، به لحاظ فضای حاکم اجتماعی، فرهنگ حاکم اجتماعی و سیاسی در افغانستان وجود دارد. ولی من فکر می‌کنم که چند نکته را اگر این نسل در نظر بگیرند، برای‌شان کمک می‌کند.

یک، این‌که امیدشان را نسبت به بهبود، نسبت به آینده حفظ بکنند و از دست ندهند. دوم، باورهای‌شان را نسبت به جهان سخت و انضمامی جامعه و سیاست، واقعی‌تر بسازند. باورهای عینی‌تری به دست بیاورند. با تلفیق امید و باور، آنها شرط لازم حرکت به پیش را مهیا بکنند که آن اقدام یا عمل یا ایستادن شدن برای تغییر و بهبود است. این یک نکته‌ی مهم و اساسی است که در هرجامعه‌ای اگر که باشد، یقینا پیشرفت جامعه متوقف نمی‌شود.

نکته‌ی دومی که این نسل می‌تواند داشته باشد، خود شان را مجهز و مسلح به ابزارهای امروزی بسازند. چه در بخش‌های نظری و در بخش‌های مختلفی که در جهان امروز وجود دارد و چه هم در بخش عقلانیت عملی و ابزاری در ابعاد مختلف؛ عقلانیت سیاسی، عقلانیت اقتصادی و… این‌ها خود شان را مجهز بسازند. در واقع با یک چشم‌انداز متفاوت‌تر و با یک برنامه‌ریزی دقیق‌تر، با پرهیز از خشونت و کینه و با پرهیز از نفرت و نفاق، این‌ها با یک دید بلند، با یک دید انسانی که در یک قلم‌رو، همه‌ی انسان‌های آن سرزمین را تنها به سوی عدالت و به سوی برابری و به سوی آزادی بتواند رهنمون شود، در این قالب حرکت بکنند.

من فکر می‌کنم که اشاره کرده بودم که یکی از مشکلات جدی جوامعی مثل افغانستان که سال‌ها جنگ و خشونت را تجربه کرده، این است که در بلاک‌های مختلف تقسیم شده و جامعه به صورت حاد، به خودی و غیرخودی تقسیم شده است. این خودی و غیرخودی گاهی در قالب زبان است، گاهی در قالب قومیت است، گاهی در قالب مذهب است و این خودی و غیرخودی، گاهی اوقات آن‌قدر حاد و پیشرفته، تند و افراطی می‌شود که حتا کشتن طرف را و ضرر رساندن به طرف را جز وظایفی خود می‌داند. این‌ها را باید کنار بگذارند و با یک دید بلند پیش برود و ان‌شاءالله که یک آینده‌ی بهتر را برای خود شان و نسل ششم، هفتم و هشتم و نسل‌های بعد از خودشان رقم بزنند.

امان فرهمند: جناب آقای سعادتی از شما سپاس‌گزاریم. جناب استاد رویش، با درنظرداشت، سوالی که خانم جویا پرسیدند، شما می‌شود که در مورد سوال ایشان وضاحت بدهید. دو سوالی دیگری که هم مطرح شده، این است که آیا این نسل‌ها از هم متفاوت و بی‌ارتباط‌اند یا به هم هم‌پوشالی هم دارند؟ سوال دومی که مطرح شده، این است که آیا تجربه‌های نسل‌های پیشین در تمام کشور یک‌سان قابل تطبیق است یا این‌که این تجربه‌ها متفاوت‌اند؟ لطف کنید به صورت مختصر به این سوال‌ها پاسخ بگویید!

عزیز رویش: تشکر. وقت برنامه به آخر رسیده. من فکر می‌کنم که یک قسمت از آنها را در شرحی که داشتم، توضیح دادم، اول این‌که این نسل، نسل سنی نیست، نسل تقویمی است. هر دهه را ما متعلق به یک نسل می‌دانیم که این نسل تجربه‌ی غالب دارد. همین تجربه‌ی غالب، در واقع سایر تجربه‌ها را هم دربر می‌گیرد. بنابراین می‌تواند یک کسی که 15 ساله یا 16 ساله و یا هم 70 ساله باشد؛ اما در نسل اول قرار داشته باشد. مثل همان، وقتی که در دهه‌ی 70 می‌آییم.

دوم، وقتی که شما یادآوری می‌کنید که آیا این نسل‌ها از هم‌دیگر کاملا متفاوت است یا هم‌‌پوشانی هم دارد؟ همین‌که یک نسل انتقال پیدا می‌کند؛ اما با یک تجربه‌ی جدید، در دهه‌ی جدید عمل می‌کند، کاملا یک نسل دیگر می‌شود. مثلا نسل مجاهد و ایدولوژیک ما که در دهه‌ی شصت بود، وقتی در دهه‌ی 70 آمدند، از آن آرمان‌های ایدولوژیک پایین آمدند، حق‌طلبی کردند یا مثلا مطالبات بسیار مشخصی به خود گرفتند، معنایش این است که آنها، دیگر آن نسل نیستند. نسل دیگری هستند که استحاله شدند.

البته از لحاظ عدد یا چهره‌ها شما می‌بینید که بسیار استحاله اتفاق می‌افتد. بسیاری از قومندان‌ها یا رهبران بسیار کلانی که در دوره‌ی جهاد بودند، در دهه‌ی 70 می‌بینیم که کم‌رنگ می‌شوند. در جایش آدم‌های جدید و چهره‌های جدید می‌آیند. مثلا من، به عنوان یک نمونه، خودم، خود را متعلق به یک نسل دهه‌ی 70 می‌بینم، به خاطری که در دهه‌ی 60 کودکیم و نهایت تا 16، 17 یا 18 سالگی، با مجاهدین هستیم، اما در دهه‌ی 70 ما کنش‌گر می‌شویم. من مثلا مقاله می‌نویسم، سخن می‌گویم. مثلا حرف می‌زنم. مثل من، بسیاری از کسانی دیگر، هم‌سان من هستند که آمدند، وارد صحنه شدند. بعد، وقتی که وارد دهه‌ی 80 می‌شویم، نسل دیگری می‌آید که این نسل به شکل غالب، کسی دیگری هستند. ما هستیم که آمدیم. یک جمع در همین نسل، کاملا در برابر تجربه‌ی جدید قرار گرفتند، اما یک نسل و یک جمع دیگر خود را با این، با هم عجین کردند. هم‌سان شدند. در نتیجه وقتی شما می‌بینید که آقای کرزی می‌آید، مثلا یک رویا را مطرح می‌کند، در حقیقت متعلق به همین نسل است. اما همین نسل باز هم می‌آید در دهه‌ی 90، یک‌بار می‌بینید که به یک نسل معترض تبدیل می‌شود. بنابراین، هم‌پوشانی یا این‌که یکی در درون هم‌دیگر داخل شدند، جز طبیعی است. فقط این است که آیا به شکل غالب یک نسل، مثلا در دهه‌ای که وارد می‌شود که تجربه‌ی غالب نسل جدید است، چگونه عمل می‌کند. این‌که آیا تجربه‌های تمام این نسل‌ها در تمام کشور یک‌سان قابل تطبیق است؟ خیر. البته به شکل عموم بله. مثلا وقتی شما سقوط نظام استبدادی را می‌بینید که بعد از آن باز، یک فضای آزاد مطرح می‌شود، مثلا تمام افراد به تفنگ دست‌رسی پیدا می‌کند، یا مثلا حکومت از سرشان کشیده می‌شود، برای همه یک‌سان است؛ اما در این جامه‌های مختلف، تجربه‌های خاص خود را دارد. من مثلا، به عنوان یک کسی که بیشتر درگیری با جامعه‌ی هزاره داشتم، بسیار رگه‌های روشنی از یک حرکت کاملا به‌هم پیوسته را در بین این چهار نسل می‌بینم.

احمدعلی حسنی: جا دارد که از تمامی شما حاضرین محترم و همراهان عزیز سپاسگزاری کنم.

قابل یادآوری است که این برنامه، با رویکرد آموزشی هر هفته، روزهای یک‌شنبه، در ساعت 9 به وقت افغانستان، 12:30 ظهر به وقت واشنگتن و 6:30 عصر به وقت اروپای شمالی از طریق توییتر (اکس) اسپیس پخش می‌شود و نسخه‌ی پادکست آن در طول روزهای هفته، از طریق کانال یوتیوب شیشه‌میدیا و متن آن از طریق ویب‌سایت شیشه در دست‌رس قرار می‌گیرد.

از حضور همگی شما سپاسگزاریم، برنامه در همین‌جا ختم است.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000