در سرزمین ما عشق، شادی و آزادی محکوم است. افغانستان زندان دختران و زنان است و در این زندان بزرگ خفقان و سرکوب بیداد میکند. وضعیت بیشتر از هر زمانی بحرانیتر شده است و دیگر از شادی و لبخند خبری نیست. گروه طالبان یکسره بر زشتیها و خشونتهای خود در قالب «شریعت» پافشاری میکنند و زنان و دختران هر روز افسردهتر شده میروند، نه از عشق خبری است و نه از شادی. در اینجا با اشارهی کوتاه به «ولنتاین» نگاهی میاندازیم و به وضعیت اسفبار و خفقان در افغانستان و شدت افسردگی جوانان که ناامیدی، خشونت، فقر و افسردگی جای عشق و شادی را گرفتهاست.
ولنتاین
ولنتاین یک رسم «عاشقانه»ی جهانی و پیشینهدار است که همهساله در چهاردهم فیبروری، برگزار و جشن گرفته میشود و هر دختر و پسری به دنبال راهی میگردد تا عشق و محبت خود را به معشوقش ابراز کند.
دیروز جمعه، 14 فیبروری روز جهانی ولنتاین یا روز عشق بود، از این روز در سراسر جهان مردم بدون هیچ تبعیضی تجلیل کردند و عاشقان احساس خود را نسبت به همدیگر نشان دادند و به صورت خاص از آن تجلیل کردند.
از طرفی، کسانی هستند که به روز «ولنتاین» دیدگاه فراتر از عشق میان دو نفر (دختر و پسر) و تبادل احساس خاص دونفری نگاه میکنند و میگویند که «عشقورزیدن مهم است، به هرکسی که باشد. انسان میتواند در روز ولنتاین، به مادر، پدر، خواهران و برادران و دوستان و عزیزانی که همواره به حیث انسانهای عزیز و دوستداشتنی با آنها در ارتباط هستند، عشق بورزد و به آنها چیزی به این مناسبت تحفه بدهند.»
برخیها نیز تعریف میکنند و میگویند که «ولنتاین ویژهی کسانیست که افراد مهم زندگی خود را دوست دارند و همیشه برای ابراز عشق و محبت به آنها دنبال بهانه میگردند. ممکن است معشوق همسر، مادر، پدر یا یک دوست نزدیک باشد.» به طور معمول و نظر به تاریخ و روایت «ولنتاین» زوجهای عاشق روز عشق را جشن میگیرند و به همدیگر هدیه میدهند.
چیزی که مسلم است، این است که عشق یک پدیدهی حسی نهادینهشده در وجود هر انسان است و تجلیل از آن به رابطهها استحکام و پایداری و به زندگی انسانها ارزش و ثبات بیشتر میبخشد. این که روزی به نام «ولنتاین» ثبت تاریخ شده و امروز بهانهی خوبی برای پایداری و استحکام رابطههاست و عاشقان میتوانند خشتی بر دیوار احساس خود بگذارند و از ادامه و ثبات رابطهی خود مطمیینتر بشوند و از وفاداری به عشق همدیگر یادی بکنند. همانطوری که حافظ شیرازی میگوید:
«در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شبنشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
رشتهی صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو خندانم چو شمع»
افغانستان و ولنتاین
دیروز در رسانههای اجتماعی خواندم که «مهدیه دختر نوجوانی در بامیان خودکشی کرده است. مهدیه باشندهی منطقهی ملاغلام در مرکز بامیان است و دلیل خودکشی او ممنوعیت آموزش از سوی گروه طالبان گفته شده است.»
اگر مهدیه از زندگی ناامید نمیشد، چرا خودکشی میکرد؟ همین خبر کوتاه چهقدر تکاندهنده و وحشتناک است؟
با خواندن چنین خبری، دستهگل عاشقانه و تحفهی ولنتاین از دست انسان عاشق به زمین میافتد؛ اما در افغانستان نه از عشق خبری است و نه کسی توان خریدن یک شاخهگل به معشوقش را دارد. از سوی دیگر با ابراز تاسف باید گفت که در سرزمینی که عشق و شادی به زنجیر کشیده شده است، اگر کسانی توانایی مالی برای ابراز عشق و محبت را هم داشته باشند، گل و تحفهی خود را میخرند و به خانه برمیگردند تا با عشق و خانوادهاش در سایهی ولنتاین تجلیل کنند که دیروز شاهد چنین صحنههایی بودم و کسانی را میشناسم که در خانههای خود از «ولنتاین» تجلیل کردند.
مورد دیگر عادت و بیتفاوتی مردم نسبت به وضعیت است. وقتی در بامیان «مهدیه» خودکشی میکند، حتا همسایههایش یا خبر نمیشوند و یا اگر خبر هم شوند، از خودکشی او تکان نمیخورند. خبر خودکشی مهدیه در روز عشق (ولنتاین) حتا در رسانههای اجتماعی بازتاب چندانی نداشت. در حالی که هزاران نفر از میلاد امام زمان، امام دوازدهم شیعیان تجلیل کردهاند، عکسهایی که از بامیان نشر شده نشان میدهند که بازار بامیان به مناسبت تولد مهدی موعود، گلباران و چراغانی شده است.
در مسجدها و مدرسههای دینی به مناسبت میلاد مهدی برنامههای فرهنگی برگزار شده و صدها ملا به همین مناسبت سخنرانی کردهاند؛ اما یک ملا یافت نمیشود که از وضعیت زنان و دختران و از خودکشیهای پیهم دختران به خاطر محدودیتها از سوی طالبان ابراز تاسف و نگرانی کند.
دیروز در بامیان مهدیه خودکشی کرد. او از شدت ناامیدی، فقر و نگرانی نسبت به آیندهی خود و میلیونها دختر محروم از آموزش، تحصیل، عشق، شادی و آزادی به زندگیاش پایان داد. وقتی مهدیه در ملاغلام خودکشی کرد، در مسجد ملاغلام جشن میلاد مهدی برگزار شده بود و ملاها در تمام مسجدهای بامیان و افغانستان از ظهور و عدل و انصاف امام زمان میگفتند و پسران جوان به همین مناسبت، سرودها و مقالههای زیادی خواندند؛ اما یک نفر در مورد خودکشی مهدیه صدا بلند نکرد و حتا تکانی اندک هم نخورد.
وضعیت اخلاقی و انسانی در جامعه به شدت افت کرده است و دیگر کسی اشکهای همدیگر را نمیبیند و این وضعیت شادی و عشق را از میان برداشته است.
طالبان و ولنتاین
در یک نوار تصویری دیدم که یک عضو طالبان زنجیری از گلولهها را به گردنش آویزان کرده و میگوید که «ما به مکتب ضرورت نداریم، مکتب را غربیها و امریکاییها آورده. ما به مدرسه ضرورت داریم.»
طالبان که به هیچ یک ارزشهای انسانی و مدنی پابند نیستند، مکتب و دانشگاه را به روی دختران بستهاند، زنان و دختران به تنهایی از خانه برآمده نمیتوانند و دختران و پسران جوان بارها از سوی این گروه، از رستوانتها و خیابانها بازداشت و به زندان برده شدهاند.
هزاران نفر زن و مرد به دلیل رابطهی خارج از ازدواج توسط طالبان شلاق زده شدهاند و هر نوع رابطهی عاشقانه و تماس تیلفونی از سوی طالبان محکوم است و خلاف شریعت پنداشته میشود.
با این وصف، گروه طالبان همانطوری که بخشهای دیگر زندگی از آموزش و تحصیل تا کار و مسافرت زنان را محدود کرده و در زندگی مردم در افغانستان بحران آوردهاند، عشق و شادی را نیز از میان برداشته و زندگی جوانان دختر و پسر خالی از عشق و لذت است.
طاهر رستگار، از کابران شبکهی اجتماعی فیسبوک در صفحهی خود نوشته است: «امسال ولنتاین خاص است. در حالی که مذهبیها عید خوشحالی (جشن تولد امام زمان) دارند و عاشقان دلهای شان را به معشوق (مهدی موعود) سپردهاند، پل سرخ کابل نه گل دارد و نه هیاهوی عاشقانه. این روزها شاید رنگ و بوی عشق کمی کمرنگ شده باشد؛ اما هنوز در دلهای ما محبت زنده است. امیدوارم این ولنتاین برای رفیقان و دوستانم پر از آرامش و عشق باشد حتا در میان سختیها!»
در زندگیای که عشق و امید از جریان بیافتد، جوانان در جامعه به سرنوشت مهدیه و هزاران دختر و پسری مواجه میشوند که نتیجهی کار شان خودکشی بوده است. با وجود طالبان وضعیت از این هم بدتر خواهد شد.
نسیم کافرسنگ