قصه‌ی من و استاد عارفی ریش!

این عکس از کهن‌ترین یادگارهایی است که از یک ذخیره‌ی پنهان به دست آوردم. صنف درسی در مکتب شهدای سراب را نشان می‌دهد که احتمالاً سال 1369باشد. بچه‌هایی که در این عکس دیده می‌شوند، مرا به خاطره‌هایی انتقال می‌دهند که دیری است در ذهنم کم‌رنگ شده‌اند. احتمالاً جمع زیادی از این بچه‌ها اکنون صاحب مدارک […]

Read More

کتابی که اثری باژگونه داشت

اولین‌بار، در بهار سال ۱۳۷۳، کتاب «اوصاف پارسایان» را خواندم. این کتاب دوجلدی، مجموعه‌ای از درس‌گفتارهای دکتر عبدالکریم سروش است که در آن خطبه‌ی همام یا خطبه‌ی متقین را شرح و تفسیر می‌کند. این کتاب زیباترین، عرفانی‌ترین و اخلاقی‌ترین کتابی بود که تا آن زمان خوانده بودم. سن و سالم در این زمان نزدیک به […]

Read More

نیم‌رخی دیگر از «دو آموزگار»

وقتی اثر باژگونه‌ی کتاب «اوصاف پارسایان» را مرور می‌کردم، ذهنم به دو تکه‌ای دیگر از خاطره‌های زندگی‌ام نیز برگشت کرد: «دو آموزگار». این عنوان، چهارمین فصل در «بگذار نفس بکشم» است. موضوع آن دو شخصیت در زندگی‌ام اند که به عنوان «دو آموزگار» از آن‌ها یاد کرده‌ام: قسیم اخگر و قیوم رهبر. قصه‌هایی که در […]

Read More

شرم هم خوب چیز است!

این سخن را حشمت غنی احمدزی، برادر اشرف غنی احمدزی، روز شنبه، چهاردهم اگست ۲۰۱۰ برابر با ۲۳ اسد سال ۱۳۸۹، خطاب به من در یک مناظره‌ی تلویزیونی که با او در تلویزیون «نور» داشتم، بیان کرد. در این مناظره، در یک قسمت برنامه، او در حالتی نیم‌خیز، با خشمی آتشین بر من داد زد […]

Read More

خط مزاری؛ مشارکت معنادار هزاره در سیاست

سخنرانی عزیز رویش در سی‌امین سالیاد مزاری در شهر مالموی سویدن (۱۶ مارچ ۲۰۲۵) عزیزان گرامی، قومای عزیز و دوست‌داشتنی، سلام بر شما و سلام بر مزاری بزرگ. دیروز یک قصه‌ی خودمانی و رفیقانه با جمعی از دوستان دیگر در ساسکتون کانادا داشتم. احتمالاً سخنانی که امروز با شما دارم، در بخشی از تکه‌های خود […]

Read More