روایت (۱)
اشاره: این روایت را یکی از اعضای تیم امنیتی و کشفی حزب وحدت ارسال کرده، اما به لحاظ موقعیت و نگرانیهای امنیتی خود و اعضای خانوادهاش، تقاضا کرده است که از افشای اسم و هویتش خودداری شود. قسمتی از روایت به صورت شفاهی و قسمتی به صورت دستنوشته در آرشیف شیشه میدیا محفوظ است.
***
وقتی در روایتهای سید هادی اصغری و بیژنپور، در مورد انفجار بمب در اقامتگاه استاد مزاری در سفارت شوروی شنیدم و اسمی از میرشکی نیز در آنها برده شد، خواستم این معلومات را با شما شریک کنم:
پس از سقوط حکومت داکتر نجیبالله و استقرار حکومت مجاهدین در کابل، بسیاری از اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان و کارمندان دولت گذشته، بنا بر تعلقات قومی و سمتی خود، به احزاب مختلف جهادی پیوستند. برخی دیگر، بهدلیل ترس از انتقامگیری گروههای رقیب یا بهدلایل شخصی و امنیتی، به احزابی پناه بردند که پیشتر با آنها در تضاد بودند. از جملهی این افراد، میرشکی کوفی بود. میرشکی، برادر فوزیه کوفی است که عضو پارلمان افغانستان در دورهی جمهوریت بود.
میرشکی کوفی به حزب وحدت پناه آورد و مدعی بود که بهدلیل مشکلات سیاسی و شخصی، در تقابل با حزب جمعیت اسلامی و شورای نظار قرار دارد. او میگفت از سوی آنها تهدید شده است. نزدیکی او با چند تن از فرماندهان حزب وحدت که از سمت شمال کشور بودند، مشخصاً قوماندان مرتضا که در سفارت شوروی قرارگاه داشت، برایش زمینهی رابطه و اعتماد را فراهم ساخته بود. گفته میشود که او حتی یک شبکهی خبرچینی در درون جمعیت و شورای نظار راهاندازی کرده بود و ادعا میکرد که خبرهای دست اول و مهمی را به کمک آنها برای حزب وحدت انتقال میدهد.
پس از قیام ۱۱ جدی ۱۳۷۲، میر شکی در صف مخالفان علنی حکومت برهانالدین ربانی ایستاد. به روایت خودش، حتی در آن سوی شهر نیز با برخی افراد همفکرش رابطهی پنهانی داشت. تمام مصارف روزمرهی او و نزدیکانش از سوی استاد مزاری تأمین میشد، در حالیکه حزب وحدت از او هیچ انتظار یا اقدام خاصی را نداشت.
پیش از ورود میرشکی کوفی، جنرال عظیم زرمتی-قوماندان عمومی دفاع از انقلاب در وزارت داخله—به غرب کابل پناه آورده بود. او از افسران تحصیلکرده، خلقی، پشتون و از معدود چهرههای بلندپایهی نظامی در دوران حکومت داکتر نجیبالله بود. زرمتی همولایتی چهرههایی چون داکتر نجیب، راز محمد پکتین، اسلم وطنجار و شهنواز تنی بود، اما در میانهی هرجومرج سیاسی، دریافته بود که تنها جایی که میتواند برای خود و خانوادهاش امنیتی نسبی فراهم کند، غرب کابل و در محدودهی حاکمیت حزب وحدت و رهبری استاد مزاری است. گفته میشد که میرشکی و عظیم زرمتی به دلیل پیوند خود به شاخهی خلق حزب دموکراتیک خلق نیز در غرب کابل کنار هم بودند و با هم ارتباط داشتند. گویا زرمتی نیز در زمینهسازی آمدن میرشکی به غرب کابل نقش داشته است.
برای مدتی، جنرال عظیم زرمتی، در منزل یکی از بزرگان ترکمن در غرب کابل سکونت داشت و با احترام از سوی میزبانانش پذیرایی میشد؛ تا اینکه زمینهی خروجش از غرب کابل فراهم شد و به سوی پاکستان رفت. اما سرنوشت کسانی چون میرشکی، پیچیدهتر و رازآلودتر بود.
حالا میر شکی در یکی از کشورهای اروپایی پناهنده است. شاید دسترسی به او نیز ممکن باشد. برای جلوگیری از هرگونه شایبهی غلط، بهتر آن است که خود میرشکی، ماجرای ورودش به غرب کابل و نیز خروجش از آن منطقه را با زبان خود روایت کند. یا دستکم، کسانی چون عبدالله و مرتضی—از فرماندهان فرقهی ۹۷ حزب وحدت—روشن سازند که او دقیقاً چه مدت در آنجا بود، چرا رفت، و در پی رفتنش چه اتفاقی افتاد.
بر اساس گفتههای شاهدان عینی، تنها ساعاتی پس از خروج میر شکی از غرب کابل، منطقه هدف بارانی از گلوله و بمباران قرار گرفت. آتش مرمی و انفجار بمبها، بر پیکر محلات غرب کابل فرود آمد و پیامدهای سنگینی به جا گذاشت.
این رویداد، دقیقاً پس از قیام ۲۳ سنبلهی ۱۳۷۳ رخ داد—روزی که هنوز هم خاطرهاش در ذهن بسیاری از باشندگان کابل نقش بسته است.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه