زبان مادری؛ حقِ طبیعی یا امتیاز سیاسی؟
زبان مادری چیست و چرا فقط ابزار سخن گفتن نیست؟
زبان مادری نخستین جهانی است که کودک در آن نفس میکشد. خط نخست هویت هر انسان زبان مادری اوست. هر انسان پیش از آنکه مفهوم «کشور»، «دین»، «قوم» یا «سیاست» را بشناسد، جهان را از پنجرهی زبان مادری میبیند. این زبان، تنها وسیلهی ارتباط نیست؛ ظرف حافظهی تاریخی، احساس، قصههای مادربزرگ، لالاییهای مادر، ضربالمثلها و شیوهی اندیشیدن است.
پژوهشهای آموزشی نشان دادهاند که آموزش در سالهای نخست به زبان مادری، یادگیری را عمیقتر، اعتماد به نفس را بیشتر و رشد شناختی را پایدارتر میکند. سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد «یونسکو» بارها هشدار داده است که میلیونها کودک در جهان به زبانی آموزش میبینند که آن را بهدرستی نمیفهمند و این شکاف آموزشی، شکاف اجتماعی ایجاد میکند.
در کشوری چون افغانستان که دهها زبان و گویش در آن زنده است، زبان مادری تنها یک مسالهی فرهنگی نیست؛ مسلهی عدالت، برابری، هویتی و آموزشی است.
افغانستان؛ سرزمین چندزبانه با تاریخ پرتنش زبانی
قانون اساسی پیشین افغانستان، فارسی و پشتو را زبانهای رسمی کشور میدانست و برای سایر زبانها در جاهایی که اکثریت گویندگان را دارند، جایگاه رسمی محلی قایل بود. اوزبیکی، ترکمنی، بلوچی، نورستانی، پشهای، پامیری و دهها گویش دیگر، بخشی از بافت زبانی کشور را شکل میدهند که باید به هرکدام برابر شمار گویندگان آن ارج و احترام قایل بود.
اما تاریخ سیاسی افغانستان نشان میدهد که زبان همواره بیطرف نبوده است. در دورههای مختلف، تلاشهایی برای برتریدادن یک زبان بر زبانهای دیگر صورت گرفته است؛ گاهی از راه سیاست آموزشی، گاهی از طریق تغییر واژگان رسمی و گاهی با حذف تدریجی زبان از ساختار اداری که زبان در اینجا صرف زبان نیست؛ نماد قدرت است.
قدرتنمایی با زبان مادری خود، در برابر دیگران و با حذف و تحقیر زبان مادری دیگر هموطنان یا بهتر بگوییم، گویندگان بیتفنگ زبانهای دیگر بدترین نوع تبعیض و آپارتاید فرهنگی – زبانی است.
تبعیض زبانی از کجا میآید؟
تبعیض زبانی زمانی شکل میگیرد که یک زبان نه بهعنوان ابزار ارتباط، بلکه بهعنوان معیار برتری تعریف شود. این نوع تبعیض اغلب ریشه در سه عامل دارد:
- تمرکز قدرت سیاسی در اختیار یک گروه قومی یا زبانی؛
- ساختن روایت ملی تکزبانه برای ایجاد هویت یگانه؛
- نگاه امنیتی به تنوع زبانی؛
در بسیاری از کشورها، وقتی زبان یک گروه خاص به زبان قدرت بدل میشود، بهتدریج زبانهای دیگر به حاشیه رانده میشوند. این روند ابتدا در ادارهها و آموزش آغاز میشود و سپس به حوزهی رسانه و فرهنگ سرایت میکند.
اینجاست که تبعیض زبانی با تبعیض قومی و نژادی پیوند میخورد. زیرا زبان حامل هویت قومی است. وقتی زبانی تحقیر یا حذف میشود، در واقع هویت گویندگان آن نیز مورد حقارت قرار میگیرد و در بدترین حالت، گویندگان زبان تحقیرشده یا حذفشده هویت خود را در معرض خطر میبینند.
طالبان و پروژهی یکدستسازی زبانی
پس از بازگشت طالبان به قدرت، نشانههایی آشکار از اولویتدادن به زبان «پشتو» در ساختار اداری بارها و بسیار دیده شده است. حذف برخی واژگان رایج فارسی از مکاتبههای رسمی، تغییر نام نهادها و ترجیح مکالمه و اسناد پشتو در بسیاری از ادارهها، تنها دیگرگونیهای ادبی نیستند؛ اینها دیگرگونیهای قدرتاند.
چرا چنین میشود؟
نخست، طالبان ریشه در منطقههایی دارند که «پشتو» زبان غالب آن است و ساختار رهبری این گروه به طور عمده از یک بافت زبانی مشخص میآید. در چنین ساختاری، زبان قدرت طبیعیترین ابزار تثبیت هویت سیاسی تلقی میشود.
دوم، این گروه در پی ساختن یک نظم ایدیولوژیک است که در آن، «یک خوانش»، «یک فهم» و «یک روایت» بر جامعه حاکم باشد. تنوع زبانی با این تصور سازگار نیست؛ زیرا تنوع زبان، تنوع تفسیر و اندیشه میآورد که طالبان حتا از یک مقاله و شعر کوتاه هم میترسند.
رابطهی زبان پشتو و شریعت اسلامی در نگاه طالبان
باید میان زبان پشتو بهعنوان یک زبان ملی و قرائت دینی طالبان تمایز قاییل شد؛ اما در ساختار کنونی قدرت، این زبان با قرائت خاصی از شریعت پیوند خورده است و طالبان همانطوری که باور خود را آسمانی و برتر میپندارند و همه را مجبور به پیروی از ملا هبتالله و عقیدهی او میکنند، زبان پشتو را هم زبان برتر میپندارند و در پی حذف زبانهای دیگراند.
چگونه؟
بخش بزرگی از دستورهای دینی مورد استفاده در مدرسههای دینی طالبان، در بافت فرهنگی و زبانی مشخصی بازتولید شدهاند. وقتی زبان یک قرائت دینی با زبان یک گروه سیاسی همپوشانی پیدا میکند، آن زبان به حامل مشروعیت ایدیولوژیک بدل میشود.
در نتیجه، زبان نه فقط ابزار ارتباط، بلکه ابزار کنترل تفسیر میشود.
حذف زبانهای دیگر در این چارچوب، تنها حذف واژهها نیست؛ حذف امکان خوانشهای متفاوت است.
تبعیض اداری؛ وقتی زبان به ابزار سرکوب بدل میشود
گزارشهای زیادی نشان میدهند که در ادارهها، مراجعهکنندگانی که به پشتو تسلط ندارند، با دشواری بیشتری روبهرو میشوند. اگر چنین روندی ادامه یابد، پیام آن روشن است: دسترسی برابر به خدمات عمومی وابسته به زبان خواهد شد.
در این صورت، زبان به مرز دستنیافتنی شهروندی تبدیل میشود. به ویژه شهروندانی که زبان پشتو را یاد ندارند.
این وضعیت، شکاف اجتماعی را تعمیق میکند و احساس بیعدالتی را افزایش میدهد. زیرا شهروندی در یک دولت نباید وابسته به زبان مادری باشد.
فارسی؛ پلی فراتر از مرزها و حذفها
«تا که مولاناست آهنگ زبان فارسی
شمس قد افراشت خواهد، سرفشان فارسی
از حدود چین و ماچین تا بخارا و ختن
روم و ری، جغرافیای باستان فارسی» – قنبرعلی تابش
این شعر، به خوبی توصیف میکند که در زبان مرز و تبعیض جای ندارد و ارزش زبان به شمار گویندگان، شاعران، دانشمندان، پیشینهی تاریخی و شمار کتابهایی که به آن زبان نوشته و ترجمه شدهاند بستگی دارد. شاعر در اینجا نمیگوید که زبان فقط ابزار سخن گفتن است یا میدان سیاست تبعیضآمیز، بلکه میگوید فارسی پیوندیست میان سرزمینهای وسیع منطقه و جهان که نمیشود آن را تنها در افغانستان و با حذف آن از تابلوهای سر دروازهی چند ولایت و وزارتخانهی طالبان محدود کرد.
زبان فارسی در گسترهی تاریخی خود، فقط یک زبان ملی نبوده؛ زبان شعر، عرفان، اندیشه و پیوند فرهنگی منطقه بوده است. از هرات تا بلخ، از سمرقند تا شیراز، این زبان حامل خاطرهی مشترک مردمان بسیاری بوده است.
در جهانی که سیاست میکوشد مرز بکشد، زبان پل میسازد.
زبان مادری در مهاجرت؛ پناهگاه خاموش
در سوی دیگر، خانوادههای مهاجر افغانستانی در اروپا، امریکا و کشورهای همسایه، با نگرانی از فراموشی زبان مادری فرزندانشان، تلاش میکنند که آن را زنده نگه دارند. برای کودک مهاجر، زبان مادری همان نخ نازکیست که او را به ریشههایش پیوند میدهد.
زبان مادری برای مهاجر، تنها زبان نیست؛ قوت قلب است. وقتی کودک در جامعهی میزبان احساس بیگانگی میکند، زبان مادری پناهگاه او میشود. اگر این زبان مادری از میان برود، حس تعلق نیز آسیب میبیند و کودک مهاجر خود را بیهویت و بیپناه مییابد.
تناقض تلخ اینجاست؛ در بیرون از افغانستان، خانوادهها برای حفظ زبان مادری تلاش میکنند؛ اما در داخل، سیاستهای حذفگرایانه خطر تضعیف همان زبانها را افزایش داده است.
تبعیض زبانی چه فرجامی خواهد داشت؟
هیچ جامعهی چندزبانهای با سرکوب زبانها به ثبات پایدار نرسیده است. حذف زبانها سه پیامد خطرناک دارد:
- بیاعتمادی اجتماعی؛
- تشدید شکافهای قومی؛
- تضعیف سرمایهی فرهنگی ملی؛
زبانهای افغانستان رقیب یکدیگر نیستند؛ مکمل یکدیگرند. هر زبان دریچهی تازهای به جهان میگشاید. تضعیف یکی، فقر فرهنگی همگانی میآورد.
روز زبان مادری؛ روز هشدار یا روز تجلیل؟
۲۱ فبروری تنها یک روز نمادین نیست؛ یادآور این حقیقت است که تنوع زبانی ثروت است، نه تهدید. اگر سیاست زبانی بر مبنای برتری یک زبان بنا شود، نتیجه نه وحدت، بلکه انزوا خواهد بود.
پرسش اساسی این است: آیا میتوان کشوری چندقومیتی را با سیاست تکزبانی اداره کرد؟
آیا میتوان هویتهای گوناگون را با حذف واژهها یکدست ساخت؟
تجربهی تاریخ میگوید: «هرگز!»
زبان را نمیتوان خاموش کرد
زبان مادری مانند رودخانهای زیرزمینی است. ممکن است بر سطح زمین خشک به نظر برسد؛ اما در ژرفا جریان دارد. هیچ فرمانی نمیتواند آن را برای همیشه خاموش کند.
تنوع زبانی افغانستان نه ضعف آن، بلکه نیروی آن است. اگر این تنوع پاس داشته شود، پلی برای همزیستی خواهد بود. اگر سرکوب شود، شکاف اجتماعی و قومی ایجاد میکند.
در روز جهانی زبان مادری، پرسش اصلی این نیست که کدام زبان برتر است؛ پرسش این است که آیا عدالت زبانی را میخواهیم یا نه؟
و عدالت، از پذیرش برابری صداها آغاز میشود.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه