دنیای قلم هنر‌نمایی می‌کند اکنون…!

انسان بدون شک بی‌مراد زاده نشده است. در این جهان، ما چشمان خود را می‌بندیم؛ اما جهان هیچ‌گاه با ما به خواب نمی‌رود. قلم ما خاموش و بی‌حرکت می‌ماند، تا زمانی که خود ما کاری نکنیم.

بگذار از دنیای دخترانه‌ام بگویم؛ از دنیایی که در آن رویا‌بافی بدون هیچ قید و محدودیتی جریان دارد. خیلی کوچک بودم که استادم یک قلم به من هدیه داد. با خودم گفتم: «این چیست که استاد برایم داده؟ من خودم هم می‌توانم چنین چیزی بخرم.»

در همان لحظه، استاد حرفم را شنید. نزد من آمد، به چشمانم خیره شد و با رفتاری گرم و صمیمی گفت: «سلیمه جان، تو هنوز به فهمیدن ارزش این وسیله نرسیده‌ای. این چیزی که در دست داری، شاید قفل دل تو را بشکند. شاید روزی با همین قلم بتوانی در جهان هنر‌نمایی کنی.»

ناگهان تمام وجودم به لرزه افتاد. نه‌ساله بودم که این تجربه‌ی زیبا را به دست آوردم. این تجربه‌ اکنون به یک راهنمای بزرگ در زندگی‌ام تبدیل شده است.

هیچ‌گاه ناامیدی یا محدودیت‌ها نتوانست مرا از نشان دادن قدرت قلمم دور کند. زندگی هیچ‌گاه ساده نبوده است. زندگی مانند راه رفتن در سرک‌های هموار نیست، بلکه گذشتن از قله‌های بلند مانند کوه است. یعنی تحمل حرف‌های گوناگون مردم، یعنی پذیرفتن مسئولیت‌های سنگین خانواده. بسیاری از اوقات تمام کارهای خانه بر دوشم می‌افتاد و خودم را فراموش می‌کردم. نه وقتی برای دوستان داشتم و نه فرصتی برای یک نفس عمیق.

زندگی بسیاری از دختران سرزمینم همین‌گونه است. در سن کم، تجربه‌هایی بزرگ‌تر از سن خودشان را پشت سر می‌گذارند. از دل زخمی‌ام می‌گویم؛ گاهی دستم را روی قلبم می‌گذارم و احساس می‌کنم به محبت زیادی نیاز دارم. محبتی که در جامعه‌ی ما گاهی به‌درستی درک نمی‌شود. بعضی‌ها برای نشان دادن قدرت خود، از تحقیر دختران استفاده می‌کنند، اما نمی‌دانند که در این دنیا، اولین و آخرین سخن را «قلم» می‌زند.

من در سن کم به نوشتن روی آوردم. افتخارم این است که نامم با نوشتن معنا گرفته است. شاید صدای من خاموش و کم‌رنگ باشد؛ اما صدای دل و قلمم هرگز خاموش نیست. این راه به همت خودم ادامه یافته است. با تمام سختی‌ها و تجربه‌ها به این راهم ادامه خواهم داد. امروز در میان کسانی هستم که برای آینده‌ی‌شان هدف تعیین می‌کنند، کسانی که اهل نوشتن و خودسازی‌اند، آن هم با همین قلم ساده اما پررمز و راز.

یک چیز را هرگز نباید فراموش کنیم:

نویسنده‌ی زندگی ما خداوند است، اما تلاش و کوششی که برای شکل دادن بهتر آن انجام می‌دهیم، با همین قلم ساده‌ای است که در دست داریم. پس بکوشیم خط زندگی را بر خود تنگ نکنیم، بلکه داستانی شیرین بنویسیم. داستانی که در آن زندگی جاری باشد و نفس کشیدن ارزشی بزرگ داشته باشد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000