نقش ورزش در تقویت همبستگی اجتماعی، روحیه‌ی ملی گرایی و امید به زندگی

گفت‌وگو با نعمت‌الله رحیمی، نویسنده و پژوهشگر ورزشی

اشاره: این گفت‌وگو پیش از این در سایت قبلی شیشه‌میدیا به نشر رسیده بود؛ اما چون سایت قبلی از دست‌رس خارج شد، اینک اینجا برای مطالعه‌ی مخاطبین عزیز به نشر می‌رسد.

ورزش در افغانستان، یکی از نقطه‌های قوت و دلیل اساسی وصل مردم در طول سالیان متمادی بوده‌است. اما هرچند که بهانه‌های خوشی از طریق ورزش خلق شده‌اند و قهرمانان ورزش بدون چشم‌داشت خاصی برای کسب پیروزی و قهرمانی تلاش کرده‌اند، دولت‌ها به ورزش آن‌چنان‌که باید توجه نکرده‌اند. با آن‌هم قوت ورزش در اتحاد و همبستگی اجتماعی به عنوان یک ارزش برجسته در افغانستان باقی‌ست.

شیشه‌میدیا در نسل پنجم به ورزش، یکی از نقطه‌های وصل و با قدرت اتحاد و همبستگی اجتماعی می‌نگرد. در هشتمین برنامه‌ی نسل پنجم در شیشه‌میدیا، گفت‌وگویی با نعمت‌الله رحیمی، نویسنده و پژوهش‌گر ورزشی، در مورد نقش ورزش در ایجاد همبستگی اجتماعی، تقویت روحیه‌ی ملی و امید به زندگی صورت گرفته‌است.

آقای رحیمی، از مبصران و نویسنده‌های چیره‌دست ورزشی در افغانستان است که تا کنون در این حوزه، بدون پیش‌داوری‌ها و علایق شخصی، به صورت همه‌جانبه و علمی بررسی کرده‌است. او در این بخش با مطالعه‌ و آگاهی لازم و با تجربه و علاقه تلاش کرده‌است تا ورزش افغانستان را آن‌چنان‌که باید به مردم بازگو و تفهیم کند.

در این گفت‌وگو، آقای رحیمی با بررسی پیشینه‌ی ورزش در افغانستان، دلایل برجسته‌ی ورزش در اتحاد و همبستگی اجتماعی، تقویت روحیه‌ی ملی‌گرایی و امید به زندگی را به صورت سلسله‌وار توضیح داده است که اینک به مخاطبان عزیز تقدیم می‌شود.

تاریخ ورزش در افغانستان

احمدعلی حسنی: جناب آقای رحیمی به این گفت‌وگو بسیار خوش‌آمدید!

آقای رحیمی در نخست از شما می‌خواهیم که یک نگاه گذرا به تاریخ‌چه‌ی ورزش به خصوص در افغانستان داشته باشید. یعنی اساسا بگویید که از چه زمانی ورزش به صورت منظم و سیستماتیک در رشته‌های مختلف وارد افغانستان شد و سپس در کدام دوره‌های تاریخی، بیشتر مورد توجه قرار گرفت؟

نعمت رحیمی: با سلام خدمت شما جناب حسنی و همه‌ی کسانی که مخاطب این گفت‌وگو هستند. تشکر می‌کنم از شما که مرا دعوت کردید و سوژه‌ی این هفته را به ورزش اختصاص دادید. ورزشی که همیشه در نگاه مردم و البته در فرهنگ اجتماعی افغانستان، مشهور به «کِلک ششم» بوده که معمولا به اندازه‌ای که باید به ورزش بها داده نمی‌شود؛ ورزش که امروز در دنیای علم و صنعت، در واقع ویترین رشد کشورها، ابزار هویت‌سازی، کسب افتخار و غرور، رسیدن به همبستگی، و فاق اجتماعی و هنر، یک پدیده‌ی بسیار ارزش‌مند و باارزش است. در خدمت شما هستم. منتها سوالی را که پرسیدید، یک مقداری نیاز به تفصیل دارد. امیدوارم که زیاد خسته‌کننده نشود، به خاطری که بحث بحثی تاریخی است.

ببینید، علاقه به ورزش در افغانستان از گذشته‌های بسیار دور وجود داشته. گفته می‌شود که حتا، از زمان ثبت آریانا یعنی 3500 سال پیش از میلاد مسیح، فعالیت‌های غیرمنظم ورزشی، از قبیل زورآزمایی، سنگ‌انداختن که هنوز هم در قره و قصبات افغانستان وجود دارد، نیزه‌زنی که به خصوص در مناطق هزاره‌جات هنوز هم هست، تیر و کمان، کشتی و برخی رشته‌های ورزشی دیگر از همان دوران‌ها در افغانستان بوده است. در زمان سلطنت شاهی آریانا، اسب‌دوانی بسیار رواج داشته. در زمان «یما»، نخستین پادشاه آریانای قدیم، کشتی یا پهلوانی که در افغانستان بیشتر به پهلوانی مشهور است، در جامعه بوده است. به خاطری که آدم‌هایی که قوی بودند، جسم قوی داشتند و نیرومند بودند، در جنگ‌ها و مناصب نظامی بسیار نقش داشتند و مهم بودند. یعنی در آن زمان‌ها هم مردم به سلامتی و تناسب اندام اهمیت می‌دادند. ورزش‌هایی مثل آب‌بازی، دوش، تیراندازی، نیزه‌زنی و برخی رشته‌های دیگر، جزء ورزش‌های تقریبا سنتی در افغانستان است که هنوز هم به صورت سنتی بر بسیاری از روستاهای افغانستان این ورزش ها اجرا می‌شود.

155 سال پیش از امروز، یعنی در سال 1868 میلادی، امیرشیرعلی خان، فعالیت‌های ورزشی را کم کم رسمی کرد. دو مکتب در آن زمان در افغانستان ایجاد شد. یکی مکتب حربی که در «شیرپور» بود و دیگری هم یک مکتب ملکی به نام «خوانین» که در بالاحصار کابل موقعیت داشت، که در این دو مکتب ورزش در مقطع‌های مختلف درس داده می‌شد.

اولین مربی هم در افغانستان از بیرون از افغانستان، یک کسی به نام «پرلیما» از ترکیه وارد کشور شده بود که در همین دو مکتب ورزش درس می داده‌است. همین مربی اولین‌بار در افغانستان جمناستیک، انداخت گلوله، پرتاپ نیزه و برخی رشته‌های دیگر را به علاقمندان یا دانش‌آموزانی که ورزش درس می‌خواندند، درس می‌داده‌است.

در زمان امان الله خان، نخستین ورزشگاه در باغ عمومی پغمان ساخته شده است. ورزش‌هایی مثل فوتبال، والیبال، تنیس، پرتاپ گلوله و البته پرتاپ دیسک، جز برنامه‌های رسمی ورزش در زمان امان‌الله خان بوده‌است. یعنی جمناستیک و تنیس جزء ورزش‌های بسیار قدیمی در افغانستان بوده که متاسفانه فعلا ما در عرصه‌ی تنیس هیچ حرفی و در جمناستیک هم حرفی برای گفتن نداریم. هم‌چنین برخی ورزش‌های دیگر، مثل بزکشی، پهلوانی، چوب‌بازی، اسپ دوانی، نیزه‌زنی و برخی رشته‌های دیگری، پس از سال 1301 در زورهایی که جشن استقلال برگزار می‌شده، با شور و حرارت زیاد در همان باغ عمومی پغمان و بعدها در «چمن حضوری» انجام می‌شده‌است.

اداره‌ی ورزش افغانستان ازسال 1313، یعنی 89 سال پیش از امروز به عنوان انجمن ایجاد شد. یعنی اول، اداره‌ی ورزش افغانستان که حالا ما دو اداره‌ی رسمی؛ یکی ریاست تربیت بدنی و یک هم کمیته‌ی ملی المپیک داریم، در ابتدا به عنوان انجمن ایجاد شد. دو سال بعد از ایجاد این انجمن، پنج فدراسیون مثل فدراسیون‌های هاکی، دوش، فوتبال، تنیس و کشتی یا پهلوانی به کمیته‌ی بین المللی المپیک معرفی شد. درواقع این پنج رشته‌ی ورزشی، جز قدیمی‌ترین و به اصطلاح رشته‌های رسمی افغانستان است که ما در رشته‌های هاکی و در دوش شرکت کرده‌ایم؛ اما در فوتبال نبودیم در تنیس هم هرگز رشد نکردیم و نبودیم، در کشتی در المپیک بودیم که در ادامه من در مورد چهره‌های مطرح کشتی افغانستان در تاریخ حتما برای شما می‌گویم.

مقرره‌ها و فعالیت‌های تربیت بدنی و ورزش درسال 1366 در همین نزدیکی‌ها در واقع موجب شد که دو اداره‌ی تربیت بدنی و کمیته‌ی ملی المپیک از یک دیگر جدا شود. در گذشته‌ها تربیت بدنی و المپیک یک اداره بود؛ اما از سال 1366 به بعد، این دو اداره جدا شدند که باید هم جدا باشد.

افغانستان از 1936 از المپیک برلین تا حالا به جز سال‌های 1952، 1976، 1984و 1992 و المپیک 2000 سدنی که در استرالیا برگزار شد، در تمام بازی‌های المپیک حضور داشته است.

از سال 2001 به بعد که دوره‌ی جدید آمد، ورزش افغانستان نیز وارد مرحله‌ی جدید شد. جدید به این خاطر می‌گویم که افغانستان به بزرگ‌ترین افتخار تاریخ خود که نه پیش از آن به این افتخار رسیده بود و نه بعد از آن دیگر توانست که به این افتخار برسد، در همین برهه‌ی بیست‌ساله به آن افتخار دست پیدا کرد که در سال‌هایی 2008 و 2012 میلادی در بازی‌های المپیک بجینگ در چین و لندن که در انگلستان برگزار شد، افغانستان توسط روح‌الله نیکپا، ابر ستاره‌ی ورزش افغانستان – من ستاره نمی گویم، ابرستاره می‌گویم- دو مدال کسب کرد که اولین و آخرین مدال‌های افغانستان از بزرگ‌ترین اداره‌ی ورزشی جهان به شمار می‌رود. کسانی‌که با ورزش آشنا هستند، می‌دانند که مدال برنز المپیک از نظر ارزش و اعتبار و بنیه‌ی تاریخی وسختی کسب مدال، از بسیاری از مدال‌های طلای مسابقات جهانی ارزش بیشتر دارد.

افغانستان جزء کشورهای بنیان‌گذار شورای المپیک آسیا در سال 1951 میلادی بوده است. کمیته‌ی ملی المپیک افغانستان در سال 1936، یعنی 87 سال پیش از امروز، عضو رسمی کمیته‌ی بین‌المللی المپیک بوده‌است.

یک مساله‌ی دیگر را که من برای شما در مورد ورزش در افغانستان بگویم، این است که افغانستان جزء کشورهایی است که تعداد فدراسیون‌ها در این کشور بسیار زیاد است. زمانی یک آمار گرفته شده بود که فدراسیون‌های ورزشی که در افغانستان وجود دارند، نسبت به اکثر کشورهای بزرگ و قدرت‌مند و صاحب ورزش مثل حتا امریکا، بیشتر بوده است.

در حال حاضر 51 فدراسیون رسمی و چند فدراسیون غیر رسمی در افغانستان فعالیت می‌کند. رشته‌های مثل بالینگ، موترسایکیل سواری، پارکور و کورلینگ و برخی رشته‌های دیگر، هنوز ثبت رسمی نشده و فدراسیون رسمی ندارد. در کنار این‌ها افغانستان دارای ورزش‌های محلی و بومی هم است. ملی و محلی به خاطر می‌گویم که مثلا برخی از رشته‌ها مثل بزکشی، نیزه‌زنی و کشتی رستمی و چند رشته‌ی خرد و کوچک، جزء ورزش‌های بومی افغانستان است که از گذشته‌ها وجود داشته است.

بر اساس آماری که اداره‌ی ورزش افغانستان همیشه اعلام می‌کند، بیش از 400 هزار ورزشکار مرد و بیش از 5 هزار ورزشکار زن در سراسر افغانستان در اداره‌ی ورزش افغانستان ثبت شده‌اند. هم‌چنان اداره‌ی ورزش افغانستان می‌گوید که به تعداد 12416 تیم باشگاه ورزشی، ثبت رسمی اداره‌ی ورزش افغانستان اند که در این سال‌های اخیر، قطعا از این تعداد و از این آمار کم شده است. مثاله‌ی دیگری که برای شما عرض کنم این است که در همین دوره‌ی اخیر بازی‌های آسیایی که در «هانگژو» برگزار شده بود، افغانستان پرافتخارترین دوره‌ی خود را در بازی‌های آسیایی پشت سر گذاشت. مجموع مدال‌های افغانستان در بازی‌های آسیایی به 18 مدال رسید که ما در تاریخ 6 نقر، 12 برنز از مسابقات آسیایی داریم و هیچ‌وقت مدال طلا از این مسابقات نبردیم. در دو دهه‌ی اخیر، یعنی از سال 2001 به بعد، طبق آماری که اداره‌ی ورزش به بیرون داده و همیشه روی این مساله مانور می‌دهد، نزدیک به 2900 مدال از بازی‌های گوناگون، یعنی مسابقات منطقه‌یی، مسابقات بین المللی، قاره‌ای، جهانی و مسابقاتی المپیک به دست آمده که یکی از آن مدال‌ها، مدال قهرمانی تیم ملی فوتبال افغانستان در جنوب آسیا بود که در سال 2013 به دست آمده‌است.

روح‌الله نیکپا، نثاراحمد بهاوی، محمود حیدری، نثار عبدالرحیم زی، پهلوان ابراهیم خدری، پهلوان بریالی ناصری، خالد هوتک، سیمه غلامی، یاسین قادری، حسین‌بخش صفری، علی رضا آساهی که در مسابقات اخیر پرورش اندام در بخش پیش‌کسوتان در کوریا طلا گرفت. هم‌چنان تعداد زیادی از ورزشکاران دیگر که لیست‌اش طولانی می‌شود، اینها جزء نام‌آورترین و بهترین مدال‌آوران تاریخ ورزش افغانستان بوده است.

ارزش ورزش قهرمانی و ابرستاره‌ای به نام روح‌الله نیکپا

احمدعلی حسنی: جناب رحیمی، در ادامه‌ی بررسی تاریخ ورزش در افغانستان می‌خواهم از شما بشنویم که معمولا پیش از بیست‌سال گذشته، بیشتر رشته‌ی پهلوانی در افغانستان شهره بود و هرکسی هم که پهلوان بود، به یک نحوی با «کاکگی» و عیاری در اجتماع قابل احترام بود. می‌شود که شما لطف کنید در مورد نمونه‌های تاریخی و چهره‌‌های برجسته ورزش در افغانستان، خصوصا در بیست‌سال گذشته برای ما و مخاطبان بگویید.

نعمت رحیمی: درست است. ببینید، ورزش افغانستان در تاریخ خود، چهره‌های خوبی داشته است؛ حقیقتا چهره‌هایی که تاثیرگذار بوده‌اند. اما ما باید ورزش، به خصوص قهرمانان ورزشی را در ظرف‌های جدا از ورزش هم بررسی کنیم. مثلا، من در ادامه برای شما می‌گویم که در کجاها و چگونه می‌شود که این قهرمان‌ها و ورزشکاران را می‌توانیم از زاویه‌ی دیگری ببینیم. برخی از ورزشکاران در تاریخ افغانستان تاثیر بسیار بزرگی به معرفی چهره‌ی خوب‌تر و بهتر از افغانستان به دنیا داشته‌اند. چون افغانستان متاسفانه کشوری بوده که نامش همیشه تداعی موانع یا به اصطلاح مترادف با جنگ، ویرانی و آوراگی، مواد مخدر، تندروی، تصویرهای ناخوشایند بوده و دنیا هم بیشتر با این تصویرها افغانستان را می‌شناختند؛ اما ورزش و ورزشکاران بودند که در این بیست‌سال گذشته توانستند که یک تصویر و یک قاب بهتری را روبه‌روی چشمان دنیا بگذارند.

من مثال می‌گویم. مثلا، روح‌الله نیکپا وقتی که برای اولین‌بار در تاریخ ورزش افغانستان از المپیک مدال گرفت، دقیقا یادم هست که در آن روزها «گوردون براون» نخست‌وزیر انگلستان در کابل بود. وقتی که خبر کسب مدال روح‌الله نیکپا پخش شد، گوردون براون رسما مدال روح‌الله نیکپا را تبریک گفت. روح‌الله به عنوان یک ورزشکار افغان که از قوم هزاره آمده و در دنیا شناخته شد، در فدراسیون جهانی و جامعه‌ی ورزشی احترام زیادی برای خودش و مردم افغانستان کسب کرد. به همان خاطر من می‌گویم که ورزشکاران را در ظرفی فراتر از ورزش هم ببینیم.

ببینید در جامعه‌ی پراکنده و مساله‌داری مثل افغانستان، ورزشکارانی مثل روح‌الله نیکپا و یا مثل راشدخان آرمان و یا چهره‌های بزرگی که ما در گذشته داشتیم، مثل پهلوان ابراهیم خدری، ناصر جوالی و خیلی کسانی دیگر، می‌توانند تصویر و نگاه مردم و ملیت‌ها را، هم نگاه مردم دنیا و هم نگاه ملیت‌ها و اقوامی که در درون افغانستان زندگی می‌کنند، نسبت به همدیگر تغییر بدهند. من، این را که به شما می‌گویم؛ در کتاب‌های تاریخ یا از کسی دیگری این را نشنیده‌ام. من خودم بارها و بارها از اقوام دیگر در افغانستان شنیدم که گفتند ما هزاره‌ها را به خاطر روح‌الله نیکپا دوست داریم و احترام شان می‌کنیم. راشد خان آرمان، نه تنها در داخل افغانستان که در کل دنیا نگاه مردم و علاقمندان ورزش را نسبت به افغانستان تغییر داده است. من یک مثال می‌زنم. محمد صلاح را که حتما می‌شناسید، فوتبالیست مسلمان و مصری که در لیورپول انگلستان بازی می‌کند. طرف‌داران متعصبی که همه‌ی شان هم مسیحی هستند، همیشه و بارها گفتند که اگر مسلمانی و مسلمان شدن، محمدصلاح است که به همین شکل و به همین توان‌مندی و قدرت و ظرافت باشد، ما همه حاضریم که مسلمان شویم. گاهی نقش ورزشکاران و قهرمانان ورزش، مثل راشد خان و روح‌الله فراتر از ورزش است و تاثیرات عمیقی، روی همبستگی اجتماعی، تقویت و روحیه‌ی ملی گرایی و درواقع نزدیک شدن ملت‌ها به یک دیگر دارد.

البته این مساله را که من به شما می‌گویم، بستگی به این هم دارد که خود ورزشکار و قهرمانی که وارد اجتماع شده، مشهور و مطرح می‌شود. او از نظر فرهنگی، آموزه‌ها، رفتار و عمق نگاه در یک کلام از نظر سواد در چه حد و اندازه‌هاست، هم بسیار مهم است. از قدیم هم گفته‌اند که عمر قهرمانی در ورزش بسیار کوتاه است و بسیار گذرا است. قهرمانی هیچ وقت ابدی نیست. اما رفتارهای خوب داشتن و روحیه‌ی پهلوانی‌ست که ابدی‌ست و در خاطره‌ها می‌ماند. همین امروز، در میان ورزشکاران، مثلا «حشمت‌الله شهیدی» در امریکاست و همراه با نثار احمد بهاوی برای مهاجران اخراج شده‌ی افغان از پاکستان کمک جمع می‌کنند و خیلی هم کمک جمع کرده اند. این روحیه‌ی پهلوانی‌ست و این است که ابدی‌ست و در یاد مردم می‌ماند. نثاراحمد بهاوی و روح‌الله نیکپا و بسیاری از ورزشکارانی دیگر، زمانی که در هرات زلزله شد، این‌ها کمپاین جمع‌آوری کمک راه‌اندازی کردند. بنابراین، پهلوانی همیشه مهم تر از قهرمانی‌ست. چیزی است که ما در ورزش افغانستان باید بیشتر روی این مسایل تمرکز کنیم.

منظور از قهرمانی و پهلوانی رادمردی، کمک به مردم و احترام به انسان و به هم‌نوع خودش، دوری از غرور و تکبر که ممکن است که ورزش به یک نفر بدهد، است؛ اینکه ورزشکار خود را از جامعه جدا احساس نکند و در جمع، در بین مردم باشد، غرور او را از مردم دور نکند. این است که به یاد مردم می‌ماند. ارزش قهرمانان ورزشی زمانی جاویدانه می‌شود که روحیه‌ی پهلوانی را همیشه با خود داشته باشند. مثلا ما پهلوانانی در گذشته‌ی افغانستان داشتیم، مثل پهلوان ابراهیم که او را همه دوست داشتند. پهلوان ابراهیم چهره‌ی مردم هزاره را در بین تمام مردم افغانستان تغییر داد. یک مثال دیگر می‌گویم. فکر می‌کنید که ارزش بروسلی یا محمدعلی کلی، فقط تنها به ورزش وابسته است؟ خیر، نیست. درست است که بروسلی رزمی‌کار بسیار ماهر و هنرمند خوب بود، بنیان‌گذار سینمای سبک رزمی و یک فیلسوف بسیار خوب در دنیا بود؛ اما اصلی‌ترین ارزش بروسلی به این چیزها نیست. ارزش بروسلی به تغییر نگاه و دید جامعه‌ی غرب به نژاد زرد و آسیایی‌هاست. یعنی بروسلی کسی بود که دنیا را به توانایی مردمان این نقطه‌ی دنیا آشنا کرد. او بود که به اصطلاح نگاه‌ها را که به خصوص در امریکا نگاه‌ها نسبت به نژاد زرد و حتا شرقی‌ها خوب نبود، آن را تغییر داد. ارزش محمدعلی کلی نیز به مشت‌ها و پیروزی‌هایی که در رینگ به دست آورد و این و آن را شکست داد و مدال طلا از المپیک گرفت، به این چیزها نبود. او به خاطر مبارزه برای حق سیاه‌پوستان و به خاطر ایستادن در کنار مظلوم، محمدعلی کلی شد. او بسیار و به بسیار مردم‌ها کمک کرد. محمدعلی کلی بود که باور عقب‌مانده بودن و به اصطلاح درجه چندم بودن یک نژاد و یک جامعه‌ی بزرگ را در امریکا تغییر داد. در واقع این ورزشکاران و قهرمانان، آدم‌هایی که بزرگ، مطرح و مشهور می‌شوند و به عنوان الگو می‌توانند در بین جوانان و در بین کسانی که ممکن است اعتماد به نفس به اندازه‌ی کافی نداشته باشد و در شرایط اجتماعی و جامعه‌ای که زندگی می‌کنند، عزت نفس از این‌ها گرفته باشند، قهرمانان ورزشی به عنوان الگو مطرح می‌شوند، جامعه و مردم با نگاهی به این قهرمانان حرکت می‌کنند و اعتماد به نفس و توان‌مندی خود را کسب می‌کنند. روح‌الله نیکپا را هم ما می‌توانیم در همین ظرف ببینیم. او از یک جامعه‌ی سرکوب‌شده به نام هزاره آمد.

ببینید، روح‌الله‌ نیکپا دوبار از المپیک مدال گرفت. ما و شما به همین راحتی می‌گوییم که دو مدال از المپیک گرفت؛ اما همین دو مدال گرفتن به این سادگی‌ها نیست. برای اینکه یک جوان، مثلا روح‌الله نیکپا را در نظر بگیریم و یا هرکسی دیگری را، وقتی که یک جوان می‌خواهد که به تیم ملی برسد، باید در مسابقات زیادی برنده شود. سال‌ها باید زحمت بکشد، عرق بریزد و کار کند و پس از بردهای زیاد و فتح سکوهای ابتدایی وارد تیم ملی شود. مردم نمی‌دانند که روح‌الله نیکپا چقدر زجر کشیده و در کجا تمرین کرده، زندگی و کار کرده است تا به روح‌الله نیکپا تبدیل شده است. مردم نمی‌دانند که او در باشگاهی که تمرین می‌کرد، در همان جا شب هم می‌خوابید. روزها در آرایشگاه کار می‌کرد تا به اصطلاح دستش پیش کسی دراز نباشد. مردم نمی‌دانند که چه کسانی در مسیری که او از شرایطی که در افغانستان داشت، به خصوص خسته و دل‌زده نشود و در فضای پر از بی‌عدالتی، حتا در ورزش افغانستان دوام بیاورد. وقتی یک کسی مثل روح‌الله به تیم ملی می‌رسد، شاید ده سال پیش از آن عرق بریزد که به تیم ملی برسد. چهار سال دیگر، شما باید زحمت بکشید تا به المپیک برسید. بعد چهار سال دیگر نیز باید خود را در بهترین فورم نگاه کنید تا مدال دوم را از المپیک بگیرید. یعنی روح‌الله نیکپا دو مدال از المپیک گرفته است؛ ولی برای همین دو مدال، بیش از 15 سال زحمت کشیده است؛ بله فقط به خاطر همین دو مدال.

یک زمانی تیم ملی تکواندوی افغانستان یک مربی کوریایی به نام «مین‌سن‌هاک» داشت. این آدم به اندازه‌ای سخت‌گیر بود، به اندازه‌ای سخت تمرین می‌داد و به بازی کنان فشار می‌آورد که همین بازی‌کنان تیم ملی مثل روح‌الله نیکپا و بچه‌های دیگر، وقتی که از تمرین خلاص می‌شده، باور کنید که نای بلند شدن نداشتند که مثلا از همان باشگاه تمرینی به خانه‌ی خود بروند. بارها و بارها مشهور است که مین‌سن‌هاک با یک چوب دستی که آن چوب هم خیلی مشهور بود، بازی‌کنان را اگر تنبلی می‌کردند با همان چوب دستی خود آن‌قدر می‌زد که گفته می‌شود یک بار از پای نثاراحمد بهاوی بابت ضربه‌های چوب مربی خون می‌آمد. به همان خاطر قهرمان شدن و کسب قهرمانی در ورزش آسان نیست و ارزش ورزشکاران و قهرمانانی که مطرح می‌شوند، مثل روح‌الله نیکپا، نثاراحمد بهاوی، راشدخان آرمان و مثل کسانی دیگر، باید در ظرف دیگر و در یک موقعیت دیگر از یک زاویه‌ی دیگر هم ما ببینیم.

قصه‌ی الهام‌بخش پهلوان ناصر جوالی

ما یک قهرمان بسیار مطرح دیگری در کشتی افغانستان داشتیم که نامش ناصر بود. پهلوان ناصر که از مردم هزاره بود، در گمرک کابل، در آن سال‌ها، یعنی سال‌های دوران داوود خان، در گمرک کابل جوالی بود. پهلوان ناصر که مشهور به ناصر جوالی بود، او را از همان گمرک کابل، مسوولان فدراسیون کشتی وقت افغانستان به بازی‌های قهرمانی آسیا بردند که در قطر به نظرم اگر اشتباه نکنم برگزار شده بود. بعد، در آن مسابقات، ناصر جوالی قهرمان آسیا شد. قصه‌ی جالب و تراژیدی جالبی که وجود دارد، بعد از قهرمان ناصر جوالی این بود که از همان وقت و تاریخی که به یادم است، مسوولان ورزش افغانستان خیلی دوست داشتند، توسط دستاوردهایی‌که ورزشکاران کسب می‌کردند، در پشت آنها قایم شوند و برای خود از دولت و از مقام های سیاسی امتیاز بگیرند. اداره‌ی المپیک افغانستان قرار ملاقات این قهرمان را با داوود خان هماهنگ کرده بودند که ورزشکار ما به نام پهلوان ناصر مدال طلا گرفته، می‌خواهیم بیاییم که شما ورزشکار ما را تشویق کنید. بعد، می‌گفتند که سه روز تمام، بله سه روز تمام مسوولان المپیک ناصر جوالی را به حمام می‌بردند، دستان او را با لیف و صابون می‌شستند که دستش به یک وضعیتی برسد که رییس‌جمهور قهر نشود که این چطور یک قهرمان است که شما دارید که دست او این قدر ترک‌خورده و به این وضعیت است؛ چون ناصر در گمرک کابل جوالی بود، وضع مناسب و تمیز و آماده‌ی حضور به حضور رییس‌جمهور به نظر نمی‌رسید. بعد، روز موعود که فرا رسید، آن زمان داوود خان، تنها ورزشکار را به ملاقات پذیرفت و مسوولان ورزشی را هیچ‌کدام‌شان را ملاقات نکرد. داوودخان فقط با ناصر جوالی دیدن کرد و حالا این‌که چقدر تشویقش کرد و چقدر جایزه برایش داد، به اندازه‌ای بوده است که زندگی ناصر جوالی را تامین کند. گفته می شود که داوود خان حتا دست ناصر جوالی را بوسید و در واقع جایزه‌ی بسیار بزرگ به این ورزشکار تقدیم کرد. خب، ما در ورزش افغانستان چهره‌های بسیار خوبی مانند ناصر جوالی در گذشته داشتیم.

پهلوانی در افغانستان جزء رشته‌های پرطرف‌دار بود. از جمعی ورزش‌های گروهی، والیبال و فوتبال، جزء ورزش‌های قدیمی در افغانستان است؛ اما با تاسف به وضعیتی که ورزش در افغانستان داشت، هیچ‌کدام از این رشته‌های ورزشی، چه در رشته‌های گروهی و چه در رشته‌های انفرادی مثل کشتی، ما به اندازه‌ای که باید و شاید در این رشته‌ها رشد نکردیم.

ورزش و هویت ملی

احمدعلی حسنی: جناب رحیمی، با توجه به گفته‌های شما در مورد ناصر جوالی، شاید بی‌جا نباشد که بگوییم معمولا گنج در ویرانه‌هاست و قصه‌ی ناصر جوالی هم بسیار یک پیام واضح و روشن دارد، این‌که اگر قرار باشد به یک چیزی برسی، باید تلاش و زحمت فراوان بکشی؛ آن‌هم در هر موقعیتی که باشی. جناب رحیمی حالا در مورد عنوانی که در این برنامه داده شده، بیشتر صحبت بکنید که نقش ورزش مشخصا در ایجاد همبستگی اجتماعی، تقویت روحیه‌ی ملی گرایی، هم‌چنان با توجه به وضعیت فعلی، امید به زندگی چقدر برجسته است؟ به صورت مشخص‌تر، مثلا، نقش ابراهیم خدری چقدر برجسته بوده، به خصوص در زمانی که آقای خدری به عنوان یک پهلوان مطرح بوده و در حال حاضر مثلا روح‌الله نیکپا و راشد خان آرمان، اینها چه نقش‌های مشخصی در تقویت روحیه‌ی ملی در بین ملت‌ها در افغانستان داشته و دارند؟

نعمت‌ رحیمی: ببینید، ورزش به نظر من از ارکان بسیار مهم فرهنگ‌سازی، شادابی در زندگی، پویایی و نشاط در اجتماع است. زمانی‌که ورزشکاران در میدان‌های مختلف پیروز و قهرمان می‌شوند، امید و روحیه‌ی ملی را در یک اجتماع تقویت می‌کنند. کسب موفقیت ورزشکار در عرصه‌های مهم بین‌المللی علاوه بر این که افتخار برای مردم و یک کشور است، موجب سرزندگی و غرور ملی هم می‌شود. ما بارها و بارها این را خود ما در زندگی شخصی خود تجربه کردیم. ورزش یک زبان بین‌المللی است. به این خاطر ورزش بسیار مهم است.

عضویت افراد در تیم های ورزشی سبب به اصطلاح تمرین ارزش‌ها و به یک شکلی می‌شود گفت که هنجار‌های اجتماعی می‌شود. ورزش موجب تقویت همبستگی اجتماعی می‌شود. دو دانشمند جامعه‌شناس ورزش، «نیکسون» و «پارای»، آنها گفتند که حاصل جامعه‌پذیری یا شرکت در مسابقات ورزشی، یادگیری و شکل‌گیری باورها، باعث تغییر نگرش‌ها، بهبود مهارت‌ها و شرایط زندگی در یک جامعه می‌شود. یعنی ورزش بسیار می‌تواند که برای رشد و ارتقای یک جامعه، چه به صورت انفرادی در خود افراد و چه به صورت اجتماعی بین همه‌ی جامعه تاثیر بزرگی داشته باشد.

تاثیر مستقیم به هویت ملی هم یک بحث بسیار جدی و مهم امروز در دنیاست که ورزش بر هویت ملی و هویت ملی بر ورزش چقدر می‌تواند به صورت مستقیم بر یک دیگر تاثیر بگذارد. این مقوله‌ها گرچند که حس می‌شود جدید است؛ اما از 50 سال پیش به این طرف روی این دو مقوله، یعنی تاثیر مستقیم ورزش بر هویت ملی و هویت ملی بر ورزش در دنیا کار می‌شود. ورزش با ظرفیت نمادینی که دارد، می‌تواند یک ملت کوچک را بسیار بزرگ و پراهمیت جلوه بدهد. ببینید، بسیاری از کشورها را مردم با نام ورزش‌شان می‌شناسند. مثلا کشورهای امریکای جنوبی، مخصوصا برازیل و ارجنتاین را قطعا مردم با فوتبالش می‌شناسند. یا مثلا شاید «راجرفدریر» مهم‌ترین چهره‌ی شناسایی مردم سویس به دنیا باشد. قهرمانان بزرگ دیگر هم به همین شکل است.

مفهوم هویت در واقع به مجموعه‌ای از ویژگی‌ها، نگرش‌ها و روحیه‌هایی گفته می‌شود که یک فرد، جامعه و فرهنگ را از دیگران متمایز بسازد. یکی از مهم‌ترین ابعاد هویت یا هویت ملی این است که مجموعه‌ای از اعتقادها و باورها، افتخارها و تاریخ مشترکی که در یک جغرافیا وجود دارد، آن را به اصطلاح هویت ملی همان سرزمین می‌گویند. در واقع هویت به باور یا مساله‌ای مشترکی ارتباط دارد که آدم‌ها را به یک دیگر ارتباط می‌دهند؛ پس چه چیزی بهتر از ورزش! به همین خاطر است که ورزش می‌تواند نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری هویت ملی داشته باشد؛ چون ورزش با ظرفیتی که دارد و در دنیا و در تاریخ از خود نشان داده، می‌تواند، تمام اعضای یک جامعه را حتا اگر پراکنده مثل افغانستان هم باشد، می‌تواند به یک نقطه وصل کند. باور و دل‌مشغولی‌های مشترکی ایجاد کند.

ما در تاریخ افغانستان به همین بیست‌سال اخیر، حداقل بارها و بارها تجربه کردیم. زمانی‌که تیم ملی افغانستان در سال 2013 در جنوب آسیا قهرمان شد و هم‌چنان همین چند وقت پیش، زمانی که تیم ملی کریکت افغانستان، تیم ملی کریکت پاکستان را برد و هم‌چنان بارها و بارها در رشته‌های رزمی، وقتی که ورزشکاران افغانستان پیروز شدند، همان جشن خودجوش و آن مردم و جوانانی که در سرک‌ها آمدند خوش‌حالی کردند، اینها را هیچ قدرتی دیگر و هیچ سیاست‌مدار دیگر و هیچ کسی دیگری نمی‌توانند از خانه‌های‌شان به این شکل بیرون بیاورند.

ورزش می‌تواند نقش بسیار مهمی در شادابی اجتماعی و در شکل‌گیری هویت ملی داشته باشد. ببینید، ورزش موجب همبستگی اجتماعی می‌شود. می‌تواند که همبستگی اجتماعی را تقویت کند. چرا؟ چون وقتی که مردم در تیم‌ها و گروه‌های ورزشی شرکت می‌کنند، عضو یک تیم می‌شوند، افراد احساس تعلق به جامعه‌ی خود را در درون همان تیم تجربه می‌کنند و در ارزش‌ها و هدف‌های مشترک اعتقاد پیدا می‌کنند.

فرض کن مثلا یک تیم فوتبال است، یکی از هرات، یکی از بلخ، یکی از غزنی و یکی هم از بامیان و یا ولایت‌های دیگر است؛ 24 یا 20 نفر در یک تیم فوتبال جمع شده‌اند؛ این‌ها هدف‌ها و ارزش‌های مشترک خود را در همان تمرین می‌کنند و به آن اعتقاد پیدا می‌کنند، چون همه در یک تیم‌اند و در یک راستا و در یک هدف تلاش می‌کنند. همین همبستگی به تعامل و همکاری در حل مسایل بسیار مهم اجتماعی و بهبود شرایط اجتماعی می‌انجامد و کمک می‌کند.

ورزش و فعالیت‌های رزشی می‌تواند که انسجام اجتماعی را هم بیشتر کند. وقتی که شما در یک تیم یا در یک رشته‌ی ورزشی شرکت می‌کنید، مجبورید که با دیگران همکاری کنید و برای رسیدن به اهداف مشترک بپردازید. همین همکاری و داشتن هدف‌های مشترک، همبستگی و همکاری را به وجود می‌آورد، اجازه می‌دهد که شما با دیگران ارتباط برقرار کنید و روابط اجتماعی قوی‌تری را تشکیل بدهید.

ورزش می‌تواند حتا اعتماد اجتماعی را هم تقویت و زیادتر کند. مثلا، وقتی افراد در فعالیت‌های ورزشی شریک می‌شوند، به صورت مستقیم و غیرمستقیم به یکدیگر وابسته می‌شوند. در یک تیم همه به همدیگر وابسته‌اند و مثل زنجیر به یکدیگر ارتباط دارند. باید به قوانین و اصول مشترک هم پابند باشید. همین رفتارها می‌تواند که باعث ایجاد اعتماد و اعتقاد به یک دیگر شود و شناخت بیشتری آدم‌ها از یکدیگر را تقویت کنند؛ چیزی که در افغانستان کم است و یکی از دلایل مشکلاتی که ما داریم، همین عدم شناخت هم می‌تواند باشد.

ورزش می‌تواند که حتا تقویت هویت اجتماعی را هم تقویت و به رشد آن کمک کند. چون وقتی که در یک فعالیت ورزشی شرکت می‌کنید، افراد احساس تعلق به جامعه و فرهنگ خود را تجربه می‌کنند و با ارزش‌ها و هویت جمعی خود، پذیرای هم تیمی و یا حتا حریف خود می‌شود. همین هویت اجتماعی می‌تواند به تقویت اعتماد به نفس، انگیزه و خیلی چیزهای دیگر به افراد کمک کند و آنها را به آدم‌های فعال‌تری بدل کند که به اصطلاح در فعالیت‌های اجتماعی بیشتر شرکت کنند.

ورزش و رشد آن در افغانستان

احمدعلی حسنی: دقیقا جناب رحیمی، من شخصا خودم شاهد این بودم، در زمان‌هایی که روح‌الله نیکپا برای افغانستان مدال و افتخار آورده بود، از طریق رسانه‌ها شادی و رقص و اتن از دوردست ترین مناطق پشتون‌نشین توسط رسانه‌ها نشر می‌شد. همان‌طوری که فعلا راشد خان آرمان را هم مردم در دست‌ترین نقطه‌های افغانستان مثل دایکندی و ولایت‌های دیگر، می‌شناسد. جناب آقای رحیمی در این بخش می‌خواهم در مورد رشد چند رشته‌ی ورزشی در طول بیست‌سال اخیر، اندکی متمرکز شویم. مخصوصا در طول این بیست‌سال پسین، رشته‌های تکواندو و کریکت رشد چشم‌گیری داشت و از این آدرس تا حدی مردم همدیگر را شناختند و به تایید حرف‌های شما، باعث شد که به نحوی در تقویت هویت ملی و همبستگی اجتماعی کمک بکند. شما دلیل این رشد را چه می‌بینید، چطور شده که به خصوص تکواندو و کریکت رشد کردند؛ اما رشته‌های دیگر ورزشی که تیمی بودند، چندان رشد نکردند؟

نعمت رحیمی: خب، ببینید اول اینکه رشد در ورزش‌های انفرادی آسان‌تر است؛ چون نیاز کم‌تری به فضا، امکانات، برنامه‌ریزی، تمرین و این چیزها دارد. یعنی ورزش‌های انفرادی امکانات و فضای کم‌تری ضرورت دارد. هرچند که ورزش، به اصطلاح اجتماعی‌تر و گروهی‌تر شود، نیاز به امکانات بزرگ‌تر و وسیع‌تر دارد، یا به اصطلاح الیمانت‌های بیشتری نیاز دارد. به همان خاطر، – اگر این بحث را من باز کنم که- رشد در ورزش‌های انفرادی به بسیار چیزهای دیگر هم ارتباط دارد، مثلا حتا به فرهنگ، به باورها، -که من در این مورد تحقیق کردم البته حالا نه، سال‌ها پیش که- بستگی دارد. رشد در ورزش‌های گروهی، حتا به مذهب یک سرزمین جدا از این‌که به اصطلاح به ارتفاع سطح آن کشور نسبت به دریا چقدر مربتط است، به اناتومی بدن افرادی که در آن سرزمین زندگی می‌کند، چقدر می‌تواند مرتبط باشد، به مسایل باورها، به مذهب هم می‌تواند ارتباط داشته باشد؛ اما این بحث بسیار طولانی است که به آن نمی‌پردازیم.

ببینید ورزش افغانستان در طول بیست‌سال گذشته آن رقمی که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفت. مشهور است که ما می‌گفتیم ورزش در افغانستان «کِلک ششم» است و متاسفانه همیشه کلک ششم باقی مانده‌است. نه دولت بودجه‌ی کافی در اختیار ورزش گذاشت و نه جامعه‌ی جهانی که در آن‌زمان در افغانستان حضور داشت، به عنوان یک ارزش به ورزش نگاه کردند. ورزش می‌توانست بسیاری از معضلات اجتماعی ما را حل کند. جامعه‌ی جهانی هم به ورزش افغانستان توجه نکردند. از سوی دیگر، همین بودجه‌ی اندکی هم که ورزش داشت، متاسفانه درست و به جا مصرف نشد. فساد زیادی در ورزش افغانستان صورت گرفت که، شما از بعضی از آنها باخبرید؛ به خاطری که بعضی از این فسادها حتا در سطح جهان هم مطرح شد.

یک مساله‌ی دیگری هم که در ورزش افغانستان بود، پیش از اینکه به سوال شما جواب بدهم، این بود که نگاه قوم‌زده در ورزش افغانستان یک مانع بسیار بزرگی بود که پیش روی ورزش افغانستان قرار داشت. یک زمان از 56 فدراسیون ورزشی در افغانستان شاید مثلا نزدیک به 50 یا 45 فدراسیون ورزشی در اختیار یک ملیت و آن هم بیشتر از یک ولایت بود؛ اما در این میان برخی از ورزش‌ها مثل تکواندو که شما به آن اشاره کردید، کریکت و فوتسال را هم می‌توانم نام ببرم و برخی رشته‌های دیگر هم رشد کردند که هر کدام دلایل خودش را دارد.

پیش از این که دلایل رشد این رشته‌های ورزشی را بگویم، یک نکته‌ی دیگر هم برای شما می‌خواهم بگویم، آن این است که در ورزش افغانستان متاسفانه فرهنگ‌سازی نشد. علم پروری، تحقیق، آموزش، نداشتن مراکز تخصصی ورزشی و علوم تربیت بدنی و ارتباط این اداره‌ها به صورت علمی و تخصصی با فدراسیون‌ها و اداره‌های ورزشی، بسیار نقش مهم داشته است.

ببینید ما هنوز هم در افغانستان طب ورزشی نداریم. هنوز هم، همان بخشی که تربیت بدنی در دانشگاه تعلیم و تربیه‌ی سابق و یا استاد ربانی فعلی، نتوانستند تاثیر بزرگی بر ورزش افغانستان بگذارند. در واقع از نظر علمی، ورزش ما به‌روز نشد و نتوانست با کاروان ورزش دنیا خودش را نزدیک کند. اکثر رشته‌های ورزشی و مربیان ما با روش‌های بسیار سنتی وارد میدان رقابت‌های ورزشی در ورزش مدرن امروز می‌شدند که طبعا توانایی رقابت با دنیا را نداشتند.

یکی از دلایل اساسی رشد تکواندو در افغانستان که شما به آن اشاره کردید، این بود که این رشته و آن توضیحی که من دادم به این دلیل بود که این‌جای حرف خود را بیشتر بتوانم که بهتر توضیح بدهم. ببینید، من گفتم که یکی از دلایل اساسی عدم رشد ورزش در افغانستان، کار نکردن در بعد فرهنگ ورزشی بود. تکواندو به این دلیل در افغانستان رشد کرد که از مرکز اکادمیک کشور، یعنی دانشگاه کابل پایه‌گذاری شد. اولین استاد تکواندو در افغانستان یک کسی به نام «ماستر فیلکنگهم»، یک فرد سیاه‌پوست بود که او در دانشکده‌ی انجنیری دانشگاه کابل تدریس می‌کرد و در کنار آن، استاد تکواندو هم بود. همین آدم با تعدادی از دانشجویان دانشگاه کابل و بعضی از اهالی علم و دانش، در فضای فرهنگی، در یک مرکز اکادمیک و علمی، تکواندو را در افغانستان بنیان‌گذاری کرد که به این خاطر در مسیر و راه درستی حرکت و سرنوشت آن نسبت به اکثر رشته‌های ورزشی تغییر کرد.

ببینید، استاد «ناصر هوتکی» که در ایران تکواندو را آموزش دید، بنیان‌گذار تکواندوی نوین در افغانستان است. استاد ناصر که من از نزدیک او را می‌شناسم و جز دوستان بسیار صمیمی و نزدیک من است، سال‌ها با هم کار کردیم. این آدم جدا از این‌که استاد تکواندو بود، سال‌ها مربی تیم ملی تکواندو و رییس فدراسیون تکواندو نیز بود، در پست‌های مختلف در اداره‌ی تربیت بدنی کار کرد. آدم اهل مطالعه و قلم هم بود. کسی که شاید خیلی‌های شما شاید بشناسید؛ او داماد استاد واصف باختری و شوهر منیژه باختری که چهره‌های شناخته شده در شعر و ادبیات و ژورنالیزم افغانستان اند. این شد که تکواندو درست در افغانستان پایه‌گذاری شد. افرادی که در این ورزش فعالیت می‌کردند، توانایی برقراری ارتباط با بیرون از مرزهای افغانستان و یادگیری فنون، تاکتیک‌ها و مدیریت ورزشی را بلد بودند. این مساله روی تکواندو بسیار تاثیرگذاشت. افغانستان در یک دوره یکی از تیم‌های بسیار قدرت‌مند دنیا را تشکیل داد و در رده‌بندی جهانی یک زمانی، افغانستان در رده‌ی ششم دنیا بود. در آن زمان روح‌الله نیکپا، نثاراحمد بهاوی، بادام گل منتظم، حسن رضایی، ایمیل بابه کرخیل، عباس حسینی و خیلی از بازیکنان دیگر رشد کردند و نام افغانستان را در دنیا پرآوازه ساختند. این ها ورزشکارانی بودند که کارهای بزرگی انجام دادند. مثلا روح‌الله نیکپا دو مدال تاریخی را از المپیک گرفت، نثار بهاوی بارها و بارها از مسابقات جهانی، آسیایی و مسابقات دیگر مدال گرفت. بزرگ‌ترین تکواندوکار تاریخ ایران را همین نثاراحمد بهاوی شکست داد؛ هادی ساعی را که یکی از نوابغ تکواندوی نه تنها ایران که در دنیاست، شکست داد. ورزشکاران دیگر هم افتخارات بسیار بزرگی را کسب کردند.

کریکت به چند دلیل در افغانستان رشد کرد یکی از آن دلیل‌ها، ارتباط مستقیم با خواستگاه اجتماعی کریکت دارد. پیش از اینکه من این مساله را توضیح بدهم، یک مساله‌ی دیگر را خدمت شما عرض می‌کنم. این‌که به خاطر این مساله این را توضیح می‌دهم که بتوانم بعدا، همان توضیحی که در مورد کریکت به شما می‌دهم، بهتر و واضح باشد.

می‌خواهم یک گذر کوتاه روی ورزش قهرمانی و ورزش همگانی داشته باشم که دو مقوله‌ی کاملا جدا از یک دیگر است. ورزش همگانی موجب رشد ورزش قهرمانی می‌شود و ورزش قهرمانی هم باعث ایجاد انگیزه در جامعه برای روآوردن مردم و جوانان به ورزش و درواقع تقویت ورزش همگانی می‌شود. به همان خاطر، رشد ورزش در دنیا دو گونه است، یکی ورزش کشورهای مترقی‌ست که از درون علم، امکانات، توسعه‌یافتگی و برنامه‌ریزی مدون و از مسایلی از این دست بیرون می‌شود. دوم این‌که کشورهایی که ورزش شان به صورت خودجوش و به خاطر عشق و علاقه‌ی مردم و البته جوانان به یک رشته‌ی ورزشی رشد می‌کند و در واقع ورزش همان کشور صاحب عنوان و مقام و صاحب مدال می‌شود. پ

یک مثال برای شما می‌زنم. فوتبال آلمان نتیجه‌ی مدارس و مراکز آموزش فوتبال، برنامه‌ریزی، امکانات و تکنیک‌های روز دنیاست. اما فوتبال کشورهای امریکای جنوبی مثل برازیل و ارجنتاین حاصل این چیزها نیست؛ حاصل عشق بی‌پایان مردم به فوتبال است. در امریکای جنوبی بسیاری از ستاره‌ها ممکن است از امکانات بسیار کم، از حلبی‌آبادها، از مناطق بسیار ضعیف و حتا زمین‌های خاکی به سطح اول فوتبال دنیا برسند. مثلی که ما نمونه‌هایش را بسیار زیاد داریم. فرض کن، «ریوالدو» که در 27 یا 28 سالگی در سطح اول فوتبال دنیا مطرح شد، تا همان زمانی که توپ طلای اروپا و دنیا را نیز گرفته بود، تا همان زمان دچار سوءتغذیه بود. اصلا اندامش کج بود. به خاطری که از حلبی آبادهای برازیل آمده بود و در شرایط بسیار سخت بزرگ شده بود؛ یعنی در شرایطی که مثلا آن اتفاق در آلمان هرگز نمی‌افتد.

در کریکت افغانستان هم، اول اینکه این ورزش به صورت خودجوش از پاکستان وارد افغانستان شد. علاقه‌ی وافری که در بین مردم در پاکستان به کریکت وجود داشت، همراه با آن، این ورزش به افغانستان آمد. مردم پشتوزبان ما به خاطر ارتباط فرهنگی و اجتماعی که بیشتر نسبت به دیگران با پاکستان داشتند، نه تنها به کریکت علاقه پیدا کردند و علاقمند کریکت شدند، بازی کردند و وارد کریکت شدند. شما باید علاقه‌ی مردم پشتون افغانستان را به کریکت در اطراف ورزشگاه «ارباب نیاز» پشاور پاکستان، در بیست‌سال پیش یا بعد از آن یا پیش از آن، باید می‌دیدید که این مردم چقدر به کریکت علاقه دارند. همین مردم بودند وقتی که کریکت به افغانستان آمد، با تمام علاقه و شوق، آشنا با تمام زیروبم ورزش کریکت، این ورزش را با خود به افغانستان آوردند.

مساله‌ی دیگر، در رشد کریکت در افغانستان نوعی نگرش به این ورزش، تک قومی بودن آن و نگاه دیگرگونه در اداره‌ی کریکت افغانستان بود. واقع این است که آدم‌های زیادی برای کریکت در افغانستان زحمت کشیدند. تمام کسانی که از همان شروع، کریکت را وارد افغانستان کردند، یک کسی به نام نوری بود. بعدا کسانی دیگری آمدند. نخست کریکت فدراسیون بود، بعد بورد شد و اول یک دفتر بسیار خُرد زیر پله‌ها در اداره‌ی تربیت داشتند. کم‌کم گسترش پیدا کرد و تبدیل به کریکت بورد امروزی شد که یکی از بزرگترین اداره‌های ورزش در افغانستان است.

حقیقت این است که افراد بسیار زیادی برای رشد کریکت در افغانستان زحمت کشیدند، شب و روز کار کردند، تلاش کردند و خود را فدا کردند. یکی از دلایل اصلی این بود که کسانی که در کریکت بودند، شاید در روزهای اول خیلی با کریکت، با مسایل اداری که دنیای کریکت داشت با آن آشنا نبودند؛ اما با تمام بایدها و نبایدهای روز دنیای کریکت هم در درون زمین و هم در بیرون زمین، خود را هماهنگ کردند.

مهم‌ترین اتفاقی که در کریکت افغانستان افتاد، درخشش بازی‌کنان کریکت افغانستان در درون زمین نبود. من خودم شخصا اعتقاد دارم که درخشش کریکت افغانستان از درون اداره‌ی این ورزش شروع شد. چرا؟ چون کسانی که در اداره کار می‌کردند، مثلا داکتر مراد که زمانی رییس اجرایی کریکت بورد بود، – من داکتر مراد را خیلی خوب می‌شناسم که همین حالا رییس کریکت بورد امریکاست. همین روزها به نظرم که کل کریکت امریکا در اختیار داکتر مراد است.- اینها بسیار به خوبی توانستند خود را با زبان روز کریکت دنیا آشنا کنند. با همان زبان با مجراها و روش‌های رشد کریکت ارتباط پیدا کنند. توانستند که رابطه‌ی بسیار خوب با شورای کریکت آسیا و شورای بین‌المللی کریکت ایجاد کند، روش مدیریت کریکت را یاد بیگرند و مدیریت کریکت افغانستان را با خواست ها و استراتیژی اداره‌ی جهانی و قاره‌ای هماهنگ کند. دلایل بسیار زیادی را می توانم بگویم برای این‌که چرا کریکت در افغانستان رشد کرد. بعد، اینکه این ورزش طرفدارانی بیشتری در بین پشتون‌ها داشت و قطعا در آنجا استعدادهای زیادتری کشف شد.

رابطه‌ی ورزش و سیاست

احمدعلی حسنی: تشکر آقای رحیمی، با توجه به توضیحات شما ما می‌توانیم این نتیجه‌گیری را هم بکنیم که در واقع اگر ورزش در افغانستان به صورت آن‌چنانی رشد نکرده، به این دلیل بوده که در بین مردم و در بین مسوولان سواد ورزشی وجود نداشته، درست است؟

نعمت‌ رحیمی: بله، یکی از دلایل‌اش همین است.

احمدعلی حسنی: اگر سواد ورزشی درست وجود می‌داشت، بدون شک فرهنگ‌سازی درست هم می‎شد و مانند رشته‌های تکواندو و کریکت که شما دلایل رشد آن را بیان کردید، ما شاهد رشد بخش‌های رشته‌های دیگر ورزشی هم می‌بودیم. حالا این گپ‌های شما، ما را کم‌کم ما را به آسیب‌شناسی ورزش در افغانستان هم نزدیک می‌کند؛ اما قبل از آن می‌خواهم این سوال را مطرح کنم که جناب آقای رحیمی، در کل ورزش، رشته‌های ورزشی، به خصوص قهرمان‌های ورزشی تاثیر زیادی اجتماعی دارند. با توجه به این مساله بدون شک مورد توجه فعالین سیاسی هم قرار می‌گیرند. به نظر شما در این مدت تا چه اندازه توانسته که ورزش و چهره‌های برجسته‌ی ورزشی در افغانستان از سوءاستفاده‌های سیاسی در امان بماند؟

نعمت رحیمی: ببینید در مورد سیاسی کردن ورزش و استفاده‌ی ابزاری ورزش توسط دولت و سیاست‌مداران من اگر بخواهم خدمت شما عرض کنم این است که با تاسف ورزش در دنیا، ما چه بخواهیم چه نخواهیم سیاسی است. هرچند اکثر فدراسیون‌های جهانی، کمیته‌ی بین المللی تلاش می‌کنند و شعار می‌دهند که ورزش از سیاست جداست؛ اما ورزش همیشه سیاسی بوده است. اصلا بازی‌های المپیک در یونان باستان برای دوری مردم از جنگ و نزدیکی ملیت‌ها شکل گرفت که به شکلی هم درواقع دلایل سیاسی هم داشت؛ اما همیشه مسیر و روند حتا بازی‌های المپیک سیاسی بوده است. در المپیک برلین نمونه‌ی بسیار واضحش است که در تمام رشته‌های ورزشی متاسفانه اتفاق افتاده است. درست است که ورزش امروز در دنیا یک علم و صنعت و اقتصاد است؛ اما به دلیل اینکه مسابقات ورزشی به ویترین ارایه‌ی توانایی ملت‌ها بدل شده، سیاست مداران نیز متاسفانه در آنجا وارد می‌شوند.

آسیب‌شناسی؛ ورزش‌شویی چیست؟

می‌خواهم یک چیز دیگر را برای شما بگویم. ما هنوز از مسابقات ورزشی به عنوان بازی یاد می‌کنیم، مثلا می‌گوییم که بازی‌های المپیک، بازی‌های آسیایی، بازی‌های فوتبال و …؛ اما وقتی رقابت وارد ورزش شد و اساس ارزش‌گزاری ورزش معطوف به رقابت و کسب مدال شد، دیگر بازی از ورزش رفت. دیگر ورزش بازی نیست. در بازی رقابت است و خیلی مسایل دیگر. در حالی که لفظ بازی را شما اگر در نظر بگیرید در خود بازی دیگر رقابت نیست، فقط تفریح و سلامتی و عشق و شادی و دوست‌یابی و … مطرح است؛ اما در رقابت، همه‌چیز دخیل است. رفتارهای ناجوان‌مردانه، دوپینگ، سیاست، پیروزی با هر وسیله و… بسیار مهم است. به همین خاطر ورزش سیاست‌زده شده‌است. یک اصطلاح در ورزش است به نام ورزش شویی که در انگلیسی آن را (Sport washing) می‌گویند. این روزها اصطلاح در دنیا بسیار رایج شده‌است. سیاست‌مدارانی که می‌خواهند توسط ورزش، چهره‌ها و وجهه‌ی کشور خود را موجه نشان بدهد. یا مثلا دلیل اصلی سرمایه‌گذاری صندوق سرمایه‌گذاری عربستان را در ورزش، در فوتبال انگلستان و حتا تلاش قطر و بسیاری از کشورها را در این زمینه که ببینیم، این کار را ورزش‌شویی می‌گویند. در سیاست و ورزش‌شویی، یک کشور یا یک سیاست‌مداری بخواهد که چهره‌ی واقعی و نامناسب و ارزش کشور خود را پشت تورنمنت‌ها و مسایل ورزشی و مدال و قهرمان و… پنهان کند، مصداق عینی ورزش‌شویی است. پول و سرمایه‌ای که در این موقع وارد ورزش می‌شود، مربوط به خود ورزش نیست. از دورن ورزش این پول به دست نمی‌آید. از بیرون به آن تزریق می‌شود. چیزی که متاسفانه ما در ورزش افغانستان هم داشتیم.

ورزش افغانستان از دورن خود چیزی به نام عاید و درامد نداشت. هرچیزی که بود باید دولت به عنوان بودجه یا هر چیزی که شما آن را می‌گویید، به ورزش می‌داد و در تاریخ ورزش افغانستان و در تاریخ سیاست افغانستان هم ما بارها و بارها دیدیم که سیاست‌مداران و به خصوص کسانی که در راس اداره‌ی ورزش افغانستان بودند، روسای فدراسیون‌ها و… بسیار کوشش و تلاش کردند که پشت مدال‌ها، پشت بردها و قهرمانی‌هایی که ورزشکاران در مسابقات گوناگون کسب می‌کردند، پنهان شوند و برای خود وجهه کسب کنند و در واقع چهره‌ی نامناسبی که داشتند پشت ورزش و مدال و قهرمانی‌های ورزشی پنهان کنند.

از آن طرف دیگر، هم در افغانستان و هم در دنیای بیرون از افغانستان، در جهان، سیاست‌مداران بسیار دوست دارند که وارد ورزش شوند؛ چون ورزش مورد اقبال عمومی است و ورزش و ورزشکار را مردم عام دنیا در همه‌جا دوست دارند. همان‌طوری که هنرمندان را همه دوست دارند. مثلا شما ببینید، وقتی من می‌گویم که ورزش موجب همبستگی، وفاق، اتحاد و نزدیکی ملیت‌ها و همبستگی اجتماعی می‌شود، منظورم دقیقا در همین‌جاست. مثلا وقتی که روح‌الله نیکپا -که شما هم خودتان گفتید- از بازی‌های المپیک مدال می‌گیرد، تمام مردم افغانستان خوشحال می‌شوند. چرا؟ چون بیرقی که روی شانه‌ی روح‌الله هست، همان بیرق روی شانه‌ی همه مردم افغانستان هم است.

وقتی که راشد خان آرمان در یک مسابقه چه در ترکیب تیم ملی کریکت افغانستان و چه در ترکیب یک تیم باشگاهی مثلا در «بیگ‌بش» یا «آی‌پی‌ال» باشد، مردم دیگر به این فکر نمی‌کنند که راشد خانه مثلا پشتون است، راشد خان مثلا از کدام ولسوالی و از کدام قریه است و… همان‌گونه که به هنر نگاه مردم به همین شکل است. هرکسی، مثلا صدای «ناشناس» یا صدای هر هنرمند خوب دیگر افغانستان را که می‌شنوند، تنها چیزی که به ذهن شنونده نمی‌آید، قومیت، زبان و … است. به همان خاطر اگر سوال شما را جواب را داده باشم، می‌خواهم خلاصه بگویم که بله، در ورزش افغانستان هم متاسفانه سیاست هم بسیار دخیل بوده و سیاست‌مداران، ورزش افغانستان را سیاست‌زده کردند. دلیل اصلی آن هم نحوه‌ی انتخاب رییس تربیت بدنی که به صورت شرکت سهامی خاص مثلا به یک معاون رییس‌جمهور اختصاص می‌دادند که تربیت بدنی مربوط به فلان معاون، فلان وزیر و فلان کس است و… بود. آن آدم هم افراد خود را بدون اینکه تخصص مدیریت ورزشی و یا تخصص ورزشی داشته باشند، حتا بدون اینکه در فضای ورزشی باشند، برای اداره‌ی ورزش کشور معرفی می‌کردند. ورزش افغانستان هم متاسفانه به دلیل این که تصمیم گیرنده‌های اصلی شان از مراجع سیاسی می‌آمدند و از آنجا معرفی می‌شدند، هیچ‌وقت نتوانست که در مسیر درستی در طول این بیست‌سال به آن چیزی که ورزشکاران می خواستند و به آن‌چیزی که خبرنگاران ورزشی می‌خواستند، به آن مسیر بیفتد و در مسیر درست قرار بگیرد.

احمدعلی حسنی: تشکر آقای رحیمی. از حرف‌های شما به صورت کلی این نتیجه را می‌گیریم که متاسفانه ورزش افغانستان هم دست‌خوش بازی‌ها و سلیقه‌های سیاسی بوده که از این ناحیه ممکن است اگر چنین نمی‌بود، کسانی که دارای سواد ورزشی بودند، در راس قرار می‌گرفتند، مطمینا ورزش افغانستان رشد بهتر و بیشتر از این را داشتند.

زیربناهای اساسی برای رشد ورزش

امان فرهمند: جناب آقای رحیمی سوال من این است که در کشوری مثل افغانستان ورزش‌های گروهی مثل فوتبال، فوتسال، اختصاصا فوتبال و فوتسال دچار یک سری افت و خیزهایی‌ست. مثلا فوتبال افغانستان را در نظر بگیریم، یک زمان قهرمان جنوب آسیا می‌شود؛ ولی یک زمانی در برابر تیم‌های خیلی ضعیف شکست می‌خورد؛ اما در این طرف در ورزش‌های انفرادی مثل تکواندو، بوکسنگ، جوجتسو یا هر ورزش دیگری، شاهد یک سلسله درخشش‌های انفرادی هستیم. می‌خواهم مشخصا از شما بپرسم که شما در این مورد چه فکر می‌کنید، آیا مدیریت ضعیف است تا اینکه ورزش‌های گروهی دچار افت و خیزهایی شود یا ضعف در جاهای دیگر است؟ چگونه می‌شود که از این بحران نجات پیدا بکنیم و ورزش را آن‌طوری که هست، ذات ورزش را حفظ کنیم؟

نعمت رحیمی: سوال خوبی است، به خاطری که در این زمینه می‌شود خیلی حرف زد. ببینید من قبلا هم گفتم که وقتی شما در یک فعالیت ورزشی گروهی شرکت می‌کنید، درواقع شما در فعالیت‌های اجتماعی و شرکت در فعالیت‌های اجتماعی را تمرین می‌کنید. در دنیا جدا از هر مساله‌ی دیگر، پارامترها و عناصر دیگری که برای رشد ورزش‌های گروهی ذکر شده، داشتن روحیه‌ی جمعی و همکاری‌های جمعی و این که در یک جامعه روحیه‌ی فداکاری جمعی و همکاری جمعی در آنجا بیشتر باشد، می‌تواند در ورزش‌های گروهی موفق تر باشد. من قبلا هم گفتم که موفقیت در ورزش‌های گروهی حتا به باورها، به مذاهب، به بایدها و نبایدهای اجتماعی و فرهنگی یک سرزمین هم ارتباط دارد. اما این‌که چرا فوتبال و ورزش‌های گروهی مثل فوتبال در افغانستان رشد نمی‌کند و یک زمان به گفته‌ی شما قهرمان جنوب آسیا می‌شود و یک زمان دیگر خیلی ضعیف کار می‌کند، می‌توان دلایل خیلی زیادی برایش ذکر کرد.

ببینید رشد در ورزش یک پروسه یا یک برنامه‌ی دوام‌دار است؛ فوری نیست. شما نمی‌توانید تنها با تمرین مثلا در ظرف شش ماه، یک سال و حتا دو سال و پنج سال و حتا ده سال در ورزش گروهی رشد چشم‌گیری داشته باشید. این یک برنامه یا یک پروسه‌ی دوم‌دار است که ارتباط زیادی به بسیار چیزها دارد. بستر باید فراهم باشد، یعنی زیرساخت‌ها باید درست باشد. تیم باید تبدیل به باشگاه شود. در افغانستان ما حتا تیم نداریم، چه برسد به اینکه باشگاه داشته باشیم. باشگاه یعنی این‌که شما دارای استدیوم اختصاصی هستید، دارای امکاناتی مثل بدن‌سازی و جیم، مثل استخر آب‌بازی، چند زمین تمرین، درامدی که شما وابسته به بیرون از فوتبال نباشید و برون از باشگاه نباشید و … یعنی شما زمانی می‌توانید بگویید که من باشگاه هستم که این چیزها را در اختیار داشته باشید. ما هنوز در افغانستان نه تنها باشگاه نداریم که حتا تیم هم نداریم. چرا؟ چون شما اگر تیم را هم مدنظر بگیرید، تیم هم از خود یک برنامه، یک مربی، یک زمین تمرین حداقل کوچک، یک لباس تمرین مسابقه و یک کفش برای مسابقه دارد که همان تیم برای افراد و بازی‌کنان خود تمام این نیازمندی‌ها را تهیه می‌کند. در افغانستان هرگز این گونه نبوده است. به همان خاطر، هیچ وقت مشکل فوتبال و رشد در ورزش‌های گروهی نه از تیم ملی است و نه از تمرین است و نه از جاهای دیگر. بسیار چیزها، شما باید لیگ‌های منظم در رده‌های سنی مختلف مثلا در رده‌های کودکان، نونهالان، نوجوانان، جوانان و 23 ساله‌ها -که همان امید است- و بزرگ‌سالان باید داشته باشید. در تمام این رده‌ها شما باید لیگ‌های سراسری و منظم با تمام امکانات که مسابقات شان بدون وقفه برگزار شود، داشته باشید. شما باید بودجه برای برگزاری این مسابقات داشته باشید، شما باید مربی که با علم روز دنیا آشنا باشد و این بازی‌کنان را تربیت کند، باید داشته باشید. شما باید باشگاه داشته باشید، باشگاه شما باید اکادمی فوتبال داشته باشد که در این اکادمی‌ کودکان را آموزش بدهند و این کودکان به تیم نونهالان بیاید و بعد به تیم نوجوانان و جوانان و بعد در نهایت به تیم بزرگ‌سالان برسند. بعد، تمام این مسابقات تنها در یک دسته هم نمی تواند برگزار شود. مثلا فرض کنید، کشورهایی که صاحب فوتبال هستند و کشورهایی که روی فوتبال کار می‌کنند و رشد می‌کنند، در هر رده، رده‌ی سنی چندین لیگ دارند. لیگ دو دارند، لیگ یک دارند، لیگ برتر دارند. تمام این لیگ‌ها را می‌دانید که چقدر بودجه، برنامه‌ریزی و امکانات نیاز دارد، چند مربی و چقدر زمین تمرین، ترانسپورت و حمل و نقل … نیاز دارد تا که اینها به صورت بسیار منظم، بدون این‌که وقفه‌ای در آن ایجاد شود، کار و سپس رشد کنند؛ چون ورزشکار تنها با تمرین ساخته نمی‌شود. مثلا بعضی‌ها فکر می‌کنند که اگر «خوزه مورینهو» را بیاورید سرمربی تیم ملی فوتبال افغانستان بسازید، افغانستان قهرمان آسیا می‌شود؛ نه. خوزه مورینهو را نه که «سرالیکس فیرگوسن» را هم بیاورید، شما ده ماه، یک سال را بگذارید که تیم ملی افغانستان را تمرین بدهد، تیم ملی فوتبال افغانستان هیچ چیزی نمی‌شود. چون فوتبالیست در تیم ملی ساخته نمی‌شود، در تمرین ساخته نمی‌شود، روند و فرایند رشد یک روزشکار و یک فوتبالیست، تمرین، مسابقه در زمین‌های مختلف، باشگاهی، مسابقه‌ی ملی و سفر به کشورهای مختلف و گوناگون، رفع نواقص تکنیکی و تاکتیکی و حتا نواقص روحی و فرهنگی و ذهنیت بازی کنان و… است. شما باید یک بازیکن را از شش‌سالگی، هفت‌سالگی زیر نظر بگیرید. به صورت بسیار علمی، با تمام امکانات او را پرورش بدهید و رهایش نکنید و او را به تیم نوجوانان بیاورید. در تیم نوجوانان هم یک مرحله بالاتر با امکانات بهتر و با شرایط تازه‌تر او را تمرین و مسابقه بدهید و در مسابقات گوناگون داخلی و بیرونی شرکت کند، باز هم رهایش نکنید. بعد، باز او را به جوانان بیاورید و بعد از آن او را به 23 ساله‌ها و امید بیاورید. از امید او را به بزرگ‌سالان بیاورید. به این صورت است که یک فوتبالیست و فوتبال یک کشور رشد می‌کند. نقص و نواقص و مشکلاتی که ممکن است وجود داشته باشد، برطرف می‌شود. در غیر آن مثلا با برگزاری یک تورنمنت در طول یک سال که آن‌هم دو هفته طول می‌کشد، روی چمن مصنوعی در ورزشگاه فدراسیون فوتبال افغانستان، این نه تنها باعث رشد فوتبال نمی شود، بلکه موجب دل‌زدگی و فرسودگی و در واقع موجب عقب‌ماندگی ورزش و ورزشکاران می‌شود.

من یک کلام خدمت شما عرض کنم که ورزش افغانستان، به خصوص فوتبال در افغانستان، از اساس اشتباه حرکت می‌کند. هیچ چیز آن منتطبق با معیارها و آن‌چیزی که موجب رشد فوتبال در افغانستان و یا ورزش‌های گروهی شبیه فوتبال و یا هر رشته‌ی دیگری می‌شود، نیست. متاسفانه ما بسیار زیاد، بسیار زیاد در همه‌ی زمینه‌ها مشکل داریم. در زمینه‌ی علم ورزشی، در زمینه‌ی مربی‌گری، در زمینه‌ی زیرساخت‌ها و در هر زمینه‌ای که شما فکر کنید؛ در مدیریت، در برنامه‌ریزی، در لیگ، درساختن بازی‌کن، در تغذیه، در فرهنگ‌سازی تا یک ورزشکار بسیار خوب و درست تربیت شود، مشکل داریم. بنابراین فوق‌العاده سخت است که ما ادعا کنیم در ورزش‌های گروهی به خصوص در فوتبال می‌توانیم رشد کنیم.

بعضی از نتایجی که تیم ملی فوتبال افغانستان در سال‌های اخیر یا در گذشته بعضی وقت‌ها گرفته، نتیجه‌ی برنامه‌ریزی و نتیجه‌ی تلاش‌ها و امکانات فدراسیون فوتبال افغانستان نیست. اکثر این بازی‌کنان در بیرون از افغانستان تمرین کردند و در بیرون از افغانستان زیر نظر مربیان خارجی، روی زمین تمرین خارجی، در مسابقات خارجی و پله به پله رشد کردند تا تبدیل شدند به بازیکنی مثل «فرشاد نور» که بیاید در تیم ملی فوتبال افغانستان بازی کند و برای تیم ملی افغانستان نتیجه بیاورد. این چیزی است که از بیرون به عنوان یک هدیه برای فوتبال افغانستان آمده‌است.

تیم ملی فوتسال افغانستان مملو از این نمونه‌هاست. هیچ یک از این بازی‌کنانی که در تیم ملی فوتسال افغانستان می‌بینید، صفر تا صد شان در افغانستان نبوده‌اند. فقط «فرزاد محمودی» و یکی دو بازی‌کن دیگری در داخل افغانستان تربیه شده، بقیه تمام بازی‌کنان در بیرون و در ایران تمرین کردند و در آن‌جا فوتسال یاد گرفتند و از همانجا آمدند در تیم ملی فوتسال افغانستان بازی می‌کنند و برای افغانستان افتخار می‌آورند؛ اما بعد از مسابقات دوباره برمی‌گردند به همان جایی که بودند.

عزیز رویش: تشکر آقای رحیمی عزیز، بسیار نکته‌های مهمی را در رابطه به ورزش مطرح کردید، هم از لحاظ معلومات و اطلاعات کمک می‌کند و هم اثرگذاری‌هایی که شما برشمردید، مهم است. من به صورت مختصر می‌توانم بگویم که ما در یک وضعیت متشتت و ویران‌گری مواجه هستیم. کشور از هر لحاظ خود در یک فروریزی کامل قرار دارد و ایجاد حلقه‌های پیوند و پرورش آنها در درون جامعه از اساسی‌ترین کارهایی است که باید به آن برسیم. افغانستان به هر حال، در 44 سال اخیر، حداقل در حدود مشخص روی آرامش به خود ندیده و سیر تشتت و پراکندگی در درون جامعه بسیار به شکل سریع پیش رفته است. حالا هم ما با یک وضعیتی مواجه هستیم که زیاد برخوردهای خردمندانه و معقول سیاسی برای حفظ انسجام در درون جامعه دیده نمی‌شود. تمام عواملی که می‌تواند در تخریب بنیادهای زیستی جامعه کمک کند، فعال شده؛ ولی کسی برای رفع شکاف‌ها که در درون جامعه آمده، کم‌تر تلاش می‌کند. آن‌چه را که شما بیان کردید، در واقع، تلاشی‌ست به خاطری این‌که ما بتوانیم الگوهای پیوند را در درون جامعه پیدا کنیم.

افغانستان باید بالاخره روی صلح و آرامش را ببیند. صلح و آرامش به معنای ختم جنگ و به اصطلاح و ایجاد آتش‌بس نیست. بسیاری وقت‌ها ما در یک فضای آتش‌بس با هم دیگر زندگی می‌کنیم؛ ولی حفره‌هایی که در بین ما وجود دارد، این حفره‌ها خود به خود زمینه‌هایی را برای تنش بالقوه نگاه می‌کند. به همین شکل است که ثبات، ثبات به معنای این است که ما یک جامعه‌ای داریم که در آن انسان‌ها احساس می‌کنند که برنامه‌های شان تداوم دارد و ضمانت برای حفظ و برای استمرار برخوردار است؛ ولی وقتی که شما در جامعه صلح نداشته باشید، امنیت نباشد، به طور طبیعی ثبات و استقرار از بین می‌رود. در زمینه‌هایی که در آنجا ثبات و استقلال نباشد، آدم‌ها به طور مداوم مثل کوچی در حال حرکت از یک‌جا به جای دیگر اند. اگر مدنیت با شهرنشینی با مثلا ایجاد زیرساخت‌هایی در درون جامعه ایجاد شده که این‌ها جامعه را در یک جایی نگاه می‌کرده و افراد جامعه را به عنوان یک دسته وصل می‌کردند، به یک ثبات رسیدند، دقیقا یکی از علت‌های بسیار اساسی است که ما باید به آن توجه کنیم. ورزش بدون شک یکی از نقطه‌های پیوند است.

اینکه حالا ما یک مقداری نگران هستیم که از ورزش مثل تمام بخش‌های دیگر که در درون جامعه‌ی خود داریم، استفاده‌ی سیاسی می‌شود یا بعضی وقت‌ها در افغانستان که استفاده‌ی تجارتی و اقتصادی می‌شود، یک چیز بسیار طبیعی است. به خاطری که شما با تعامل قدرت سروکار دارید، هر مرجعی که با منابع قدرت سروکار داشته باشد، از تمام امکاناتی که در درون یک جامعه است، بیشتر به نفع خود استفاده می‌کند. مهم این است که شما در درون جامعه به نگاهی برسید که سیاست خود را در یک بستر دموکراتیک مدیریت بکنید. مثلا یک قانونی داشته باشید که قانون دموکراتیک باشد. جامعه بتواند به شکل جمعی در حفظ، در ایجاد و در گسترش پیوندهای خود سهم بگیرد. اگر چنین چیزی باشد، مداخله‌ی سیاست در امور مثلا ورزش یا هنر و امثالهم نه تنها به زیان تمام نمی‌شود که بیشتر وقت‌ها پشتوانه هم می‌شود. به نظر من بیشتر به این امر که صورت صلبی دارد، باید بیشتر به این توجه کنیم که ما جامعه‌ی خود را به آگاهی سیاسی، اجتماعی، مدنی کمک می‌کنیم تا از سه آفتی که جامعه را از مسیر اصلی‌اش بیرون و به یک اپیدمی گرفتار کرده، نجات بدهیم. این سه آفت، افراطیت، نفرت و خشونت است. به طور طبیعی با بیرون شدن چرخه‌ی افراطیت، نفرت و خشونت، ما و شما به طرف جامعه‌ای می‌رویم که در آن‌جا اعتدال است، عطوفت و مهربانی است که انسان‌ها با حلقه‌های پیوند اشتراک، خود را بسیار جدی احترام می‌کند.

احمدعلی حسنی: جناب استاد از شما سپاسگزاریم. آقای رحیمی به عنوان جمع‌بندی و به عنوان آخرین حرف‌ها از شما می‌شنویم.

نعمت رحیمی: خواهش می‌کنم. تشکر می‌کنم از این که حوصله کردید و حرف‌های پراکنده‌ی مرا شنیدید. من در پایان چند نکته را مطرح می‌کنم. اینکه ورزش نه تنها یک شغل و یک حرفه است که یک ورزش و هنر هم است. ورزشکاران حرفه‌یی نسبت به دیگران بیشتر مشهور و محبوب هستند و درامد دارند. حتا بیشتر از سیاست‌مدران در جامعه تاثیر دارند. کشورهایی که در ورزش سرمایه می‌کنند یا کردند، قطعا جامعه‌ی شاداب‌تری دارند و از قدیم ما و شما زیاد شنیدیم که گفته شده عقل سلیم در بدن سالم است. یک فرد مریض و بیمار نمی‌تواند توانایی یک فرد سالم و ورزشکار را داشته و مثل او کارایی داشته باشد.

اگر به ورزش به عنوان یک حرفه نگاه کنیم، ورزش قهرمانی بیشتر به چشم می‌آید. کسانی که حرفه‌یی تمرین می‌کنند، حرفه‌یی پول می‌گیرند و حرفه‌یی زندگی می‌کنند و حرفه‌یی هم مسابقه می‌دهند. افراد تمام زندگی و دغدغه‌ی شان ورزش است و به هیچ چیزی دیگری به جز ورزش فکر نمی‌کنند. در این‌جا ورزش حرفه‌یی و ورزش قهرمانی، یک شغل است یا اگر ورزش را به مثابه‌ی سلامتی و شادابی ببینیم، این‌جا دیگر، ورزش همگانی می شود. ورزش همگانی، یعنی ورزش در تمام جامعه باید نفوذ کرده، بدل به یک فرهنگ شده، جزء نیازهای اساسی یک جامعه باشد. البته که باید امکانات ورزش همگانی هم فراهم باشد تا که مردم ورزش کنند. در ورزش همگانی شادی و شادابی، دوست‌یابی، سلامتی و زندگی هست. در ورزش همگانی رقابت مهم نیست.

امیدوارم همان طوری که استاد رویش گفتند، ما هر روز بیشتر از دیروز، سعی و تلاش کنیم تا نقاط اشتراک و نقاطی که همه‌ی مردم افغانستان می‌توانند به آن نقطه به عنوان نقطه‌ی مشترک فکر ‌کنند بیشتر بپردازیم و به آن نقطه برسیم. ورزش حقیقتا یکی از همان نقاط مشترک است که می‌تواند همه‌ی مردم افغانستان را در یک نقطه به هم‌دیگر وصل کند و در همان نقطه هم باهمدیگر حرف بزنند. حرف یک‌دیگر را بشنوند، شادی کنند و دوست شوند. امیدارم فردای بهتری در انتظار همه‌ی ما و شما و سرزمین ما و شما باشد.

احمدعلی حسنی: سپاس از حضور و از حرف‌های همه‌جانبه‌ی شما آقای رحیمی!

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000