گفتوگو با دکتر محمدامین احمدی
اشاره: این گفتوگو پیش از این در سایت قبلی شیشهمیدیا نشر شده بود؛ اما چون وبسایت قبلی از دسترس خارج شد، اینک اینجا برای مطالعهی مخاطبین عزیز به نشر میرسد.
احمدعلی حسنی: بنام خداوند آزادی، آگاهی و برابری. همراهان عزیز در شیشه میدیا سلام. به یکی دیگر از برنامههای تویتر اسپیس شیشه میدیا خوش آمدید. من احمدعلی حسنی، با همکارم آقای فرهمند، بازهم میزبان شما عزیزان هستیم. مهمان ما در این برنامه، جناب دکتر محمدامین احمدی، استاد دانشگاه و عضو پیشین گروه مذاکرهکنندهی صلح در قطر هستند.
در این برنامه که برای یک ساعت بهطور رسمی دوام دارد، با حضور دکتر احمدی در مورد نقش روایتها در گسترش نفرت و خشونت بحث میکنیم. برای اینکه این بحث مصداق عینی داشته باشد، خشونتهای جاری در غزه، با نگاهی به افغانستان مورد تحلیل و ارزیابی قرار میگیرد. تلاش میکنیم که در این بحث، برآیند روایتها در ایجاد نفرت و گسترش خشونت را بررسی کنیم. اساساً چه نوع روایت منجر به نفرت و سپس به خشونت میانجامد؟ آیا این روایتها، ریشه در شیوههای باورها و عقیدههای اسلامی دارد؟ یا آب از جای دیگر گلآلود است؟ خشونتهای جاری درغزه، چه پیامی دارد؟ آیا جهان اسلام در یک محدوده شکنندهی عقیدتی گیر کرده است؟ یا تبلیغات غالب حاکم بر سیاست و ایدولوژی، خشونتها را در دنیا و بهخصوص در جهان اسلام توجیهپذیر کرده است؟ وضعیت جاری در افغانستان چیگونه است؟ چه تعریفی آن را با وضعیت حاکم در غزه برابر میکند؟ اساساً همدردی مردم افغانستان در چنین وضعیتی با مردم غزه، چه چیزی را ثابت میکند؟ عبارت تبلیغی «وحدت مسلمین» در این برههی زمانی چه بار معنایی با خود دارد؟
جناب دکتر، باز هم از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید، سپاسگزاریم. بهعنوان نخستین پرسش، چرا روایتها را در گسترش نفرت و خشونت بررسی کنیم؟ دومین پرسشی که ممکن است در تسلسل بخش نخست صحبتهای شما قرار بگیرد، وضعیت حاکم در غزه را چیگونه بررسی میکنید؟ چیگونه میشود که وضعیت فعلی افغانستان را در کنار وضعیت جاری در غزه به تحلیل و بررسی گرفت؟
دکتر احمدی: بسمالله الرحمن الرحیم. سلام عرض میکنم خدمت شما و سایر کسانی که در این بحث و نشست شرکت دارند. من سوالهای شما را شنیدم و با توجه به آن و سوالهای آقای فرهمند، من کوشش میکنم، مجموعه مطالبی که در ذهنم هست، خدمت شما و شنوندگان عزیز عرض کنم. همانطوری که شما اشاره فرمودید، عنوان این صحبت«نقش روایتها در گسترش نفرت و خشونت» هست. کوشش میکنیم که وضعیت جاری در غزه و فلسطین را با توجه به این دیدگاه که روایتهای چه نقشی در گسترش نفرت و خشونت دارد، توضیح دهیم و برای خود قابل فهم بسازیم و تا حدودی و به یک نوعی، وضعیت خود را هم درک بتوانیم؛ چون ما هم در وضعیت خشونتآمیز بهسر میبریم. یعنی ما هم قربانی (ژنوساید)، پاکسازی قومی، تبعیض سیستماتیک و مسایلی از این قبیل هستیم. شاید از این طریق، در فهم و شناخت وضعیت خود هم نوعی توانایی بهدست بیاوریم. برای اینکه مطلب واضح و روشن شود، اول من کوشش میکنم، خشونتی که در فلسطین جریان دارد را توصیف کنم و اولین نکتهای را که من میخواهم واضح کنم این است که چرا من به این بحث روی آوردم؟ دلیل اینکه من به این بحث روی آوردم، چه بود؟ اول میخواهم به این مسأله بپردازم. حقیقت این است که مسألهی مهمی مانند فلسطین، ذهن هر کسی را درگیر میکند. بهخاطر اینکه به مسألهی عمومی و اجتماعی ما تبدیل شده است. طبیعی است که هم بهعنوان مسلمان و هم بهعنوان کسی که سرنوشت ما در خاورمیانه و با خاور میانه گره خورده، طبیعتاً به این مسأله منعطف شود و همینطور مسألهی فلسطین، مسألهای هست که از زمان کودکی و جوانی من مطرح بوده است. در یک زمانی من همان روایت مسلطی را که توسط کشورهای اسلامی ارائه میشد، قبول داشتم. بعدها، دچار نوعی تردید شدم و چون دچار تردید شدم، میخواستم بفهمم که مسأله از چه قرار است؟ قبل از اینکه وقایع اخیر رخ بدهد، بیشتر به منابعی مراجعه کردم که از کشورهای اسلامی نباشد و از یک موضع دینی، مذهبی و منطقهای نسبت به این قضیه برخورد نکند. بههمین خاطر سروکارم بیشتر با استادان و محققان اسرائیلی افتاد. بنابراین مطالبی که عرض میکنم، عمدتاً از منابع محققان و دانشمندان اسرائیلی است. بهصورت چند منبع را اینجا نام میبرم و منبع معلومات من هستند.
اول: «گیدون لوی» روزنامهنگار برجستهی اسرائیلی که البته منتقد سیاستها و دولت اسرائیل هست، دیدگاه کاملاً رادیکال و انتقادی نسبت به اسرائیل دارد.
دوم: «چامسکی»
سوم:«آوی شلیم»
چهارم: «ایلان پایه» که برایم خیلی مهم است و مورخ نامدار و مشهور اسرائیلی هست که فعلاً در یکی از دانشگاههای انگلستان استاد تاریخ هست. در بسیاری از مراکز علمی جهان، از آمریکا تا اروپای شرقی سخنرانی داشته و کتابهای متعددی در مورد فلسطین و اسرائیل نوشته است. آخرین کتابش تحت عنوان «ده اسطوره در بارهی اسرائیل» هست. ایشان در این کتاب، در واقع توضیح میدهد که چرا اسرائیل در جهان استثنا است؟ یعنی اسرائیل هرکاری که میکند، از نوعی معافیت برخوردار هست. یعنی اسرائیل در نقض قوانین بینالمللی معاف است. چرا این معافیت نصیب اسرائیل شده و نصیب هیچ کشوری در جهان نیست. ایشان این معافیت را بر اساس ده اسطور توضیح میدهد. در حقیقیت میخواهد بگوید، روایتی که اسرائیل را در انجام این کارها توجیه میکند، ناشی از روایتی میشود که آن روایت، مبتنی بر ده اسطوره است.
کتابهای دیگری هم راجع به غزه تحت عنوان «بزرگترین زندان سرباز جهان» زندان هست، ولی سقف ندارد. کتاب دیگری بهنام «پاکسازی قومی در فلسطین» از جمله کتابهایی است که ایشان نوشته و منتقد بسیار جدی است.
ژیژاک، گیدون لیوی، چامسکی، آوی شلیم و ایلان پایه، اینها منبع معلومات مرا تشکیل میدهند. با توجه به این منابع معلوماتی که من بهدست آوردهام، اینها در حقیقت اکثراً یهودی و اسرائیلی و متفکران مهم و برجستهی اسرائیلی و یهودی هستند. با توجه به دیدگاههای این متفکران، من مسایل را خدمت شما توضیح میدهم:
توصیف خشونت در فلسطین؛
خشونت در فلسطین را میشود گفت که بخش عمدهی خشونت از جانب اسرائیل صورت میگیرد و یک بخش اندکی از خشونتها از جانب فلسطین و مخصوصاً حماس، صورت میگیرد. من در دو قسمت توضیح خواهد داد که خشونت چیست؟ در جانب اسرائیل، همانطوری که من نام از همین پنج نفر بردم، اینها همین اصطلاحات را به کار بردهاند؛ مهمترین کلیدواژهی اولیهی آن اشغال هست. یعنی فلسطین، توسط تعدادی از مهاجرین اروپایی اشغال شده است و در واقع نوعی استعمار مهاجران وجود دارد. همانطوری که مهاجران سفیدپوست رفتند و استرالیا، نیوزلند، کانادا و آمریکا را گرفتند، به عین ترتیب در فلسطین هم آمدند، پس نوعی اشغال در اینجا به وجود آمده است. این اشغال مربوط زمان کنونی نمیشود و از دههی 1930م شروع شده و قبل از آن به «وعدهی بالفور» بر میگردد که انگلستان به صهیونیسم وعده داد که برای آنها میتواند در فلسطین مسکن و مأوا درست کند و آنها دولت مورد نظر خود را در فلسطین بسازند.
لذا اول اشغال هست و چون اشغالگران میخواستند که دولت یهود را بسازند و این دولت یهود هم به نوعی مبتنی بر اکثریت باشد. اکثریت بر اساس دموکراسی برای تشکیل چنین حکومتی رأی بدهند و اکثریت را در آن جامعه داشته باشند. چون میخواستند اکثریت را در آن جامعه داشته باشند و اکثریت نبودند، به سیاست پاکسازی قومی روی آوردند. نوعی پاکسازی قومی اتفاق افتاد و این پاکسازی قومی یک روند طولانی است و تا کنون ادامه دارد؛ یعنی خاتمه پیدا نکرده است و به یک سیاست دوامدار اسرائیل یا همین مهاجران استعمارگر تبدیل شده که سرزمین فلسطین را اشغال کرده است. سرانجام در نتیجهی این پاکسازی قومی و اشغال کرانهی باختری و جاهای دیگر، نوعی سیاست دیگری هم بهوجود آمده است که از آن تعبیر به آپارتاید میکنند؛ یعنی در اسرائیل و در مجموعهی سرزمینهای فلسطینی، هم از اسرائیل و هم از سرزمینهای فلسطینی که تحت ادارهی خودگردان هست، مجموعهی اینها را اگر مدنظر بگیریم، نوعی آپارتاید هم وجود دارد. اینها همه تعبیراتی هست که همین آقایان بهکار بردهاند. اینها تعبیرات من نیست. همینطور «Genocide» را هم بهکار بردهاند که گویا چیزی که حالا در غزه جریان دارد، نشانههای جنوساید در آن دیده میشود.
بخش دیگری که بسیار و اضح و روشن است، نقض قوانین بینالمللی در مورد جنگ و ارتکاب جرایم جنگی است. یعنی چیزی که بهصورت واضح آدم میتواند ادعا کند و در این ادعا جای شک و شبهه وجود ندارد این است که قوانین بینالمللی حاکم بر جنگ در غزه نقض میشود و این قوانین حاکم بر جنگ، بر چهار اصل استوار است که از این چهار اصل، سه اصل آن بهشکل واضح نقض میشود.
اصل اولی که مبنای قوانین بشردوستانهی بینالمللی در مورد جنگ هست، این است: کسانی که طرف جنگ هستند، از غیرنظامیان محافظت بهعمل بیاورند. اصل محافظت از غیرنظامیان در غزه هیچوقت دیده نمیشود. چرا که ما در خبرها میشنویم؛ 4600نفر در غزه فقط کشته شدهاند. این مقدار وسیع کشتار، نمیتواند نتیجهی محاظت از جان غیرنظامیان باشد. اگر در این جنگ، فقط حماس هدف میبود و اصل محافظت از غیرنظامیان رعایت میشد، 4600 نفر کشته، نتیجهی آن نبود که عمدتاً غیرنظامی کشته شود و از این مجموعه، در چند وقت پیش 500نفر آن فقط کودک بودند.
اصل دومی که در قوانین بشردوستانهی بینالمللی وجود دارد، اصل تفکیک هست؛ تفکیک میان اهداف نظامی و غیر نظامی. ما قبول میکنیم که حماس اهداف نظامی هست؛ پایگاهها حماس، زیرزمینیهایی که حماس ساخته است، تونلهای زیرزمینیای که حماس برای خودش ساخته است، هدف نظامی هست و اسرائیل حق دارد که برای دفاع از خود آنها را مورد حمله قرار دهد؛ اما تفکیک بین اهداف نظامی و غیرنظامی وجود ندارد. در واقع اسرائیل میگوید که من این منطقه را میزنم[بمباران میکنم] صد نفر را میکشم و ممکن است که از این صد نفر، دو نفر آن عضو حماس باشند. آنها در واقع به این ترتیب عمل میکنند؛ پس تفکیک بین اهداف نظامی و غیرنظامی وجود ندارد.
اصلی سومی که رعایت نمیکنند، اصل تناسب هست؛ یعنی وقتی شما یک هدف نظامی را مورد حمله قرار میدهید، باید با توجه به آن هدف، تناسب را رعایت کنید. ممکن است که در نتیجهی عدم رعایت تناسب میان هدف و حملهی نظامیای که صورت میگیرد، جان غیرنظامیان به خطر بیفتد. بنابراین با توجه به این سه اصل که نگاه کنیم و جنگ جاری در غزه را ببینیم، میبینیم که نقض قوانین جنگی صورت گرفته و اصول حاکم بر جنگ نقض میشود و به همین خاطر است که ما شاهد تلفات وسیع غیرنظامیان هستیم؛ آنها کشته میشوند، زخمی میشوند، خانهها و سرپناههای آنها ویران میشود، علاوه بر اینکه اسرائیل آب، برق و همهی مسایلی که نیازهای ضروری زندگیست، بر این مردم قطع کرده که این خودش، حیات جمعی آنها را در معرض خطر قرار داده است. در کنار کشتار وسیعی که صورت گرفته است، در واقع تمام وسایل اساسی زندگی را به روی آنها قطع کرده و این عملکرد، زندگی آنها در مجموع مورد خطر قرار میدهد همان نشانهی (ژنوساید) بهحساب میآید.
پس ما باید خشونت افسارگسیخته، غیرقابل توجیه، ضد حقوق بشر و قوانین بشری، در واقع شاهد وقوع جرایم جنگی، جنایت علیه بشریت و بدترین جرایم در این جنگ، شاهد هستیم. چنانچه که عرض کردم؛ تمامی این اصطلاحات را این پنج محققی که نام بردم، نام بردهاند؛(آپارتاید، ژنوساید، پاکسازی قومی، اشغال و استعمار). نقض قوانین بینالمللی، آسانترین واژهای است که من خودم استعمال کردم. و این مواردی را که یاد کردم، از جانب اسرائیل بود. از جانب فلسطین، ما شاهد حملات انتحاری هستیم که در نتیجهی این حملات انتحاری، غیرنظامیان اسرائیلی کشته میشوند و در رأس این حوادث، کشتار هفتم اکتوبر است که مطابق گزارش رسانههای غربی، بیاندازه وحشتناک و وحشیانه بوده است و نوعی قتل عام در آنجا صورت گرفته است. افراد غیرنظامی اعم از زن، مرد، کودک، پیر و جوان در سنین مختلف، مورد حمله قرار گرفته و در واقع سلاخی شدهاند. چیزی که ما شبیه آن را گاهی در افغانستان میبینیم. چنین چیزی توسط نیروهای حماس یا جهاد اسلامی نیز در آنجا اتفاق افتاده است.
نکتهی بسیار مهمی که در اینجا وجود دارد، این است که حماس باور به نابودی اسرائیل دارد. در مجموع، اسرائیل را بهعنوان دشمن تلقی میکنند و در این زمینه هست که رگههایی از تفکر افراطی کافرکشی و یهودکشی هم ممکن است وجود داشته باشد. گرچند در این زمینه، کدام سخن صحیح وجود ندارد؛ ولی نابودی اسرائیل واضح است و حماس در پی نابودی کامل و مطلق حکومت و کشور اسرائیل است و در پی تشکیل یک حکومت اسلامی از ساحل غربی رودخانهی اردن تا دریای مدیترانه است. در این جغرافیای وسیع، باید حکومت اسرائیل نابود شود و در جایش یک حکومت اسلامی تأسیس شود. اینها خشونتی است که از جانب حماس یا جهاد اسلامی در چارچوب این سیاست بهکار گرفته میشود.
همانگونه که مشاهده و ملاحظه میکنید، در حقیقت بخش اصلی خشونت از جانب اسرائیل صورت گرفته است. چون بخش اصلی خشونت از جانب اسرائیل صورت میگیرد، به همین خاطر است که بسیاری از محققان خشونت فلسطینیها را نتیجهی اشغال، آپارتاید، استعمار، پاکسازی قومی، ژنوساید، خشونتهای اسرائیل و ارتکاب جرایم جنگی میدانند. یعنی در مقام تبیین اینگونه پاسخ میدهد که این عکسالعمل هست. اگر ما خواسته باشیم به لحاظ روانشناختی، به لحاظ سیاسی و اجتماعی خشونت فلسطینیان را توضیح بدهیم، میتواند عکسالعمل خشونت و بیرحمی اسرائیلیها باشد و هفت دهه میشود که ادامه دارد. گذشته از این غزه، به تعبیر ایلان پاپه، بزرگترین زندان سرباز و بدون سقف در جهان است و نقطهای است که بیشترین تراکم جمعیت در آنجا وجود دارد. این مردم غزه، همه نسل سوم آوارگان فلسطین هستند که از سرزمینهای مورد ادعای اسرائیل، از قریهها و شهرهای اسرائیل فعلی؛ از حیفا، تلآویو و…اخراج شده و در همین غزه که در واقع اردوگاه بوده و در همین اردوگاه مهاجران اسکان پیدا کردهاند. بنابراین، این خشونت قابل درک است. حتا آن افراطگرایی که در میان آنها به وجود آمده هم میتواند که قابل فهم باشد. در واقع ما میتوانیم به لحاظ اجتماعی، روانشناختی و سیاسی، خشونت فلسطینیان را درک کنیم و برای خود قابل فهم بسازیم. اما خشونت آنها را [اسرائیل] را نمیتوانیم قابل توجیه بدانیم. هیچگاهی جنایت، جنایت دیگر را توجیه نمیکند. همانطوری که جنایت نازیها علیه یهودیها و جنایت یهودیان فعلی و اسرائیل را علیه فلسطینیها توجیه نمیکند، به عین ترتیب، جنایت اسرائیلیها علیه فلسطینیها و جنایت فلسطینیها را علیه غیرنظامیان اسرائیلی توجیه اخلاقی نمیکند. این نکات را ما باید مدنظر داشته باشیم.
حالا سوال این است که چرا جهان در مقابل جنایات اسرائیل، ساکت هستند؟ یعنی چرا قوانین بشردوستانهی بینالمللی، حقوق بشر، تمامی ارزشهای مهم جهانی حقوق بشر، در مورد اسرائیل نادیده گرفته میشوند؟ طوری به نظر میرسد که اسرائیل، از رعایت تمامی قوانین بینالمللی حقوق بشر و بشردوستانه، معاف هست؟ یعنی حق دفاع از اسرائیل در حدی مطلق هست و در حدی نامحدود هست که اسرائیل حق دارد از خود به هر قیمتی که شده، دفاع کند. باز هم به قول ایلان پاپه: «ما بسیاری از منتقدان،فعالان حقوق بشر و استادان دانشگاه را در سراسر جهان، اروپا، امریکا و …درک بسیار عمیقی از حقوق بشر و قوانین بشردوستانهی بینالمللی، ارزشهای بشری و انسانی دارند و در این زمینه منتقدان بسیار قوی هستند و در سایر موارد. در مورد امریکا، اروپا، در مورد پارهای از کشورهای دیگر، اما وقتی نوبت به اسرائیل میرسد، نوعی سکوت، نوعی تقلیلگری، نوعی مجاملهگری حاکم میشود و خودش سوال را طرح میکند که چرا اینگونه هست؟ چرا چنین است و علتش چیست؟ و پاسخ ایشان این است، همانطوری که قبلاً عرض کردم: «این بر میگردد به اسطورههایی که در مورد اسرائیل ساخته شده و مجموع اینها به ده اسطوره میرسد که ایشان جمعبندی کرده که این اسطورهها، روایت اسرائیل و روایت غرب را میسازد و چون این اسطورهها یک روایتی را برای اسرائیل میسازد، هم برای خود اسرائیلیها این روایت را میسازد و هم برای غربیها این روایت را ارائه میکند. این روایت باعث شده است که اسرائیل در جهان یک استثنا به نظر بیاید. جنایاتش دیده نشود و بیشتر جنایت، خطر و تهدید کسانی دیده شود که آنها در مقابل اسرائیل قرار میگیرند و با اسرائیل میجنگند، مبارزه و یا مقاومت میکنند.» اینها در واقع پاسخ ایلان پاپه مورخ منتقد و محقق اسرائیلی که قبلاً استاد دانشگاه حیفا بوده و الان استاد یکی از دانشگاههای انگلستان است.
حالا من در همین چارچوب، میخواهم این را عرض کنم که این روایت، یا این اسطورهها و ایدولوژی، از چه چیزهایی تشکیل شده است؟ اینها را من ذیل ده عنوان جمعبندی کردهام. قبل از اینکه به این نکات بپردازم، باید یک چیزی را توضیح بدهم؛ در حقیقت این برای درک وضع ما هم خیلی خوب است، یعنی ما بهعنوان مردم هزارهی افغانستان اگر وضع خود را درک کنیم، بسیار مفید است و آن این است که رابطهی تنگاتنگی میان روایت و جنوساید وجود دارد. در هرجایی که جنوساید اتفاق افتاده، در آنجا نوعی روایت وجود داشته است؛ روایتهایی که در حقیقت کسانی که خشونت میکنند، آنها را محق جلوه میدهد و قربانیان خشونت را در واقع محق ستم، محق ظلم، سزاوار کشتن، سزاوار غارت کردن و نابود کردن میدانند و چنین روایتی وجود دارد. روایتهایی که در واقع از قربانیان انسانیتزدایی میکند و آنها را کسانی معرفی میکنند که باید کشته شوند. کشتن و نابودسازی آنها را برای قاتلان موجه ساخته و امر اخلاقی جلوه میدهند. چنین چیزی، در تمامی ژنوسایدها وجود داشته است. در افغانستان، در دوران امیرعبدالرحمان خان شاهد این روایت هستیم که وجود داشته و همین حالا هم انتحاریها و بمگذاریها در مراکز هزارهها و شیعیان افغانستان رخ میدهد، مبتنی بر نوعی روایت هست. حتا در همین قتلهای سیستماتیکی که در ارزگان اتفاق میافتد و چندی پیش در جریان بود و ما و شما همه شاهد هستیم، در مورد آن یک نفر پای نوشتههای من نظری را گذاشته بود؛ وقتی که «شجاعی» دو صدنفر پشتون را در زمانی که نیروهای خارجی در ارزگان بود کشت، در روستاها حمله کرد و جنایات بیشماری را انجام داد، این کارهایش باید عکسالعملی میداشت و آنها فعلاً انتقام خود را میگیرند و این نظر یا کمنت را یکی از دوستان پشتون ما نوشته بود. جواب من این بود که این نوعی روایت و ایجاد نوعی روایت علیه قربانیان است. اولاً که شجاعی در کجا اینقدر نفر را کشت؟ ثانیاً، شجاعی اگر کشت، هزارهای بود که در چارچوب نیروهای حکومتی کار میکرد و عملکرد او چه ربطی به هزارهی جوی نو ارزگان دارد؟ گپ مهم اینجا هست که این یک نوعی روایت هست و روایت چرا ساخته میشود؟ بهخاطر اینکه کشتارهای سیستماتیک و نابودسازی را توجیه کنند.
بر همین اساس، من روایتی را که اسرائیل(صهیونیسم) و اروپاییها ساخته است، این روایت و ارکان آن را یک به یک مرور میکنیم:
- صهیونیسم، خودش یک روایت است؛ چیطور؟ این روایت توسط یهودیهای سکولار ساخته شد، نه یهودیهای مذهبی. در حقیقت جنبش صهیونیستی اول که در قرن 19 بهوجود آمد، توسط یهودیهای سکولار اروپایی به وجود آمد و آنها چند کار را انجام دادند: اول گفتند که یهود، یک ملت است. بر چه اساسی میتواند که یهود یک ملت باشد؟ بر اساس قرائتی که از کتاب مقدس به دست دادند. سکولار بودند، ولی برای اینکه خودشان را یک ملت معرفی کنند، برای اینکه تصویر یک ملت را از خود ارائه دهند، محتاج یک منبع و یک روایت بودند و منبع مهم آنها تورات بود. لذا به سراغ کتاب مقدس رفتند و تاریخ قوم یهود را به مثابهی یک ملت، از کتاب مقدس، از یک متن کهن دینی و اسطورهای تاریخ را استخراج کردند. این روایت را از یک متن دینی و اسطورهای در واقع ساختند. این اولین کاری بود که ناسیونالیستها یا صهیونیستهای سکولار یهودی که در کشورهای غربی زندگی میکردند، به دست دادند.
در پی ایجاد این روایت تاریخی، گفتند که یهود به مثابهی یک ملت، در معرض خطر هستند. برای اینکه از خطر و نابودی نجات پیدا کنند، نیاز به سرزمین دارند که آن سرزمین متعلق به خودشان باشد و در آن سرزمین دولت خود را به وجود بیاورند، تا یهودیهای در معرض خطر، در آن سرزمین مهاجرت کنند و دولتشان نیز از آنها حمایت کند. این اولین روایتی بود که ساخته شد و اساس آن یک روایت سکولار بود و منتها از اسطورهای که استفاده کرد، اسطورهی مذهبی است و تاریخشان نیز تاریخ مذهبی میباشد.
- اسطورهی دوم: هلوکاست اتفاق افتاد و یک امر واقعی است که رخ داد و این هم نتیجهی یهودستیزی بود که در اروپا و عالم مسیحیت وجود داشت. همانطوری که من از زبان همان پنج محقق یاد کردم، ژیژاک یهودی نیست و چهار نفر دیگر آن یهودی است و همهی اینها میگویند که یهودستیزی در غرب مسیحی وجود داشت، ولی در عالم اسلامی وجود نداشت. در نتیجهی یهودستیزی، ناسیونالیزم و فاشیزم آلمانی، هلوکاست به وجود آمد. هلوکاست، یهودیان اروپایی و هر یهود را در جهان، به مثابهی قربانی تصویر کرد؛ یهود، یعنی قربانی و قربانی جنایت. در نتیجهی این دیدگاه، هرگونه مخالفت با صهیونیسم، یهودستیزی شمرده شد. اول، مخالفت با یهود، یهودستیزی بود، اما آهسته آهسته این تعمیم پیدا کرد و هرگونه مخالفت با اسرائیل و صهیونیسم، تعمیم داده شد و معادل شد با یهودستیزی. به همین خاطر است که انتقاد از اسرائیل و از صهیونیسم، در مجموع کشورهای غربی، بسیار سخت شده است و تقریبا به یک تابو تبدیل گردیده است و این در نتیجه این ایجاد شده است که هر گونه انتقاد از اسرائیل و صهیونیسم، یهودستیزی است. یهودستیزی هم که نژادپرستی است و یک نوع حمایت مستقیم از هلوکاست محسوب میشود.
- فلسطین، سرزمین یهود است؛ کی این سرزمین یهود بوده است؟ دو هزار سال پیش. بر چه اساس؟ منبع کدام است؟ سند چیست؟ سند، کتاب مقدس است و با توجه به همین کتاب، دو هزار سال پیش، فلسطین سرزمین یهود بوده است. دو سوال اینجا مطرح میشود؛ اول اینکه این مثل این میماند[این مثال جالب را ایلان پاپه میگوید] مثلاً: شما در خانهیتان نشستهاید، یک نفر وارد خانهیتان میشود و میگوید که این خانه از من است و بر چه اساس میگویی که از توست؟ میگوید که دو هزار سال پیش، پدر و اجدام اینجا زندگی میکرده؛ پس این خانه از من است. شما مطابق روال معمول، از ایشان پذیرایی میکنید و فردا پولیس را میآورد و میگوید که سند ارائه داده است و سندش مربوط به دوهزار سال قبل است. سندش هم کتاب مقدس هست. این روایت اسطورهای هست و در همان روایت اسطورهای آمده است که این خانه مال این آدم هست. پس سخنی اینجا هست که یک کسی بیاید و ادعای مالکیت کند بر اساس اینکه دو هزار سال پیش از پدر و اجداد من در اینجا بوده و این زمین از من است و در نتیجه این خانه هم مال من میشود. دوم اینکه قباله و سندت چیست؟ میگوید که کتاب مقدس است. از کجا معلوم که تو اولاد همان آدم باشی؟ یعنی ممکن است پدر تو که یهود بوده، دو هزار سال پیش اینجا زندگی میکرده است، حالا از کجا معلوم است که تو از همان نسل باشی؟ امکان دارد که تو یک آدم دیگر و حتا از یک قوم دیگر باشی. این از کجا ثابت میشود؟ این هم یک نگاه تاریخی است که بله، یهودیان اروپایی کسانی هستند که توسط رومیان از سرزمین فلسطین اخراج شده و اینها به سمت سرزمینهای اروپایی رفتند. این را هم باید تو اثبات کنی که از همان نسل هستی. این در ذات خودش یک اسطورهی دیگر است که یهودیان اروپایی، از نسل یهودیانی هستند که توسط رومیان از سرزمین فلسطین اخراج شدند.
- حالا که شما اولادهی یهودیان اخراج شده از فلسطین هستید و آمدهاید ادعا میکنید که این سرزمین از شما و این خانه از توست، بگویید که در آن زمان، در همین فلسطین و در همین خانه، کسان دیگری هم بود یا نه، فلسطین یک بیابان خشک و بیآب و علف و خالی بود؟ وقتی که وعدهی بالفور توسط همان مقام بریتانیایی برای صهیونیستها داده شد، در آن زمان سرزمین خالی بود. یهودیان آمدند و این سرزمین را آباد کردند. در اینجا بازهم ایلان پاپه میگوید که وقتی ما در مکتب تاریخ اسرائیل را میخواندیم، همینگونه برای ما یاد داده میشد و در نتیجه با یک تناقض مواجه میشدیم که پس این آوارگان فلسطین از کجا شد در صورتی که اینجا بیابان خشک و بیآب و علف بوده؟ میگفتند که اینها به اختیار خود از اینجا رفتهاند. کشورهای اعراب بر فلسطین حمله کردند، جنگ شد و آنها از اعراب فلسطینی خواستند که اینجا را ترک کنند که ما میجنگیم و شما به طرف ما بیایید. فلسطین را از وجود یهودیها پاک میکنیم و اینها را بیرون میاندازیم و بعد شما برگردید. در نتیجه، اینها به دعوت کشورهای عربی، اینجا را ترک کردند که در نتیجه آوارگان فلسطینی به وجود آمدند. اینها نکاتی بود که ایلان پاپه میگوید که در مکتب برای ما آموزش داده میشد. این خودش یک اسطوره هست و موضوع تحقیقش همین است که چیگونه پاکسازی قومی صورت گرفت و برای رد این اسطوره، ایشان کتاب «پاکسازی قومی» را بر اساس اسناد آرشیفی/بایگانیشدهی بریتانیا و خود اسرائیل نوشته است.
در همین راستا، اهمیت مذهبی بیتالمقدس، یعنی اینکه فلسطین انتخاب میشود، یکی بر اساس همین اسطورهها بوده که سرزمین پدری یهودیها است که سندش هم کتاب مقدس است و دیگر اینکه بیتالمقدس از لحاظ مذهبی برای یهودیان اهمیت دارد. چرا اهمیت دارد؟ بهخاطری که دیوار «ندبه» به عنوان مقدسترین مکان مذهبی یهود که برای ملسمانان و مسیحیان نیز مقدس است، همان دیوار در مسجدالاقصی، دیوار غربی مسجدالاقصی را تشکیل میدهد و همان مقدسترین مکان مذهبی یهودیان جهان بهشمار میرود که روزانه سه بار به سمت دیوار ندبه عبادت میکنند و قبلهیشان همانجاست. پس این از اهمیت مذهبی نیز برخوردار بوده که این اسطورهی تاریخی روی تاریخی که در کتاب مقدس برای قوم یهود بیان شده، در نتیجه فلسطین را برای ساختن دولت خود انتخاب میکنند. گرچند گزینههای دیگری هم وجود داشته است، اما به اعتقاد بنده، یکی از بدترین انتخابها برای یهودیها بوده است. درست است که هفتاد سال گذشته است، اما روز به روز آیندهی اسرائیل در اینجا تیرهتر خواهد بود. ما و شما که منطقه را میشناسیم و میدانیم که کشورهای عربی چه خشم و نفرتی از کشور اسرائیل دارند و این امواج خشمی که خاور میانه را فرا گرفته است، میتواند که پنج یا شش میلیون یهودی را که اساساً خود را اروپایی میدانند، کل ارتباطاتشان با اروپاست، عواطفشان با اروپاست، میتواند با این منطقهی طوفانی و پر از خشم، دوام بیاورد؟ بسیار کار سختی به نظر میرسد. بدترین انتخاب بوده و برای یهودیان مظلوم جهان خدمت نکردهاند.
- اسرائیل، تنها و مهمترین دموکراسی خاور میانه است. یعنی خاور میانه یک نقطهی تاریک به لحظ حقوق بشر، به لحاظ دموکراسی و ارزشهای مدرن است که تنها نقطهی روشن در خاورمیانه، اسرائیل است. اسرائیل بخشی از جهان مدرن است که در خاورمیانه ساخته شده است. دفاع از اسرائیل، دفاع از دموکراسی و دنیای مدرن و جدید محسوب میشود. چنانچه که در صحبتهای ناتانیاهو هم بود که وقتی صدراعظم انگلیستان و رئیس جمهور آمریکا در کنارش قرار گرفت و حمایت خود را از اسرائیل اعلان کرد، گفت: بله، ما تنها دموکراسی خاور میانه هستیم، ما بخشی از دنیای جدید هستیم و دنیای جدید مورد حمله قرار گرفته است، دموکراسی توسط حماس مورد حمله قرار گرفته و دفاع از ما، دفاع از دموکراسی و ارزشهای دنیای جدید است. این هم یکی از اسطورهها است. من از ایلان پاپه و چهار نفر دیگری که نام بردم، به خوبی این اسطوره را نیز نقد میکنند؛ میگویند که یک دولتی که اتنونشنالیسم هست و در واقع ناسیونالیسم آن ناسیونالیزم قوممحور است و اقوام دیگر و شش میلیون قوم دیگر را در مجموع سرزمینهای فلسطینی به اپارتاید، به پاکسازی قومی، به تبعیض سیستماتیک و صدها عنوان مجرمانهی دیگر گرفتار کرده است، چیطور میتواند دموکراسی باشد؟ این دموکراسی بوده نمیتواند د اسرائیل به تعیبیر همین پنج نفر، در واقع یک (اتنو سنتر نشنالیست) یا یک ناسیونالیسم قوممحور هست. نظام راسیست و مبتنی بر نوعی نژادپرستی هست. با این ویژگی نمیتواند که دموکراسی باشد.
- اسطورهی ششم: اگر اسرائیل، از خود در گذشته دفاع نمیکرد، اعراب آنها را نابود میکردند. حالا هم اگر دفاع نکنند، حماس، تندروان و رادیکالهای مسلمان آنها را نابود میکنند و همهی یهودیها را به قتل میرسانند و این اسطورهی ششم است که در گذشته چنین نبوده، اما در آینده امکانش و ما آینده را نمیتوانیم که منکر شویم. با توجه به این موج رادیکالیسم و افراط که جهان اسلام را فرا گرفته است، بعید نیست که چنین چیزی اتفاق بیفتد.
- اسطورهی هفتم: گرچند از محققانی که من نام گرفتم، اینها به یک زندگی مشترک با اعراب و مسلمانها خوشبین هستند. اینها آن تصور بدبینانهای که از رادیکالها مسلمان داریم، یا با مسلمانان داریم، یا با اعراب داریم، چون خود ما هم از رادیکالیسم و افراطگرایی اسلامی شدیداً آسیب دیدهایم، این بدبینی را آنها ندارند و آنها خوشبینتر از ما هستند.
- اسطورهی هشتم: بومیزدایی از فلسطینیان؛ چیز عجیب دیگری که اتفاق افتاده این است که وقتی اینها آمدند و در سرزمینهای فلسطینی سکنا گزیدند، به بومیها تبدیل شدند و فلسطینیها مهاجر شدند. مثل مایی که فعلاً در کشورهای اروپایی هستیم، همین نگاهها را نسبت به فلسطینیها دارند.
- اسطوره نهم: انسانزدایی از فلسطینیها؛ این انسانزدایی از فلسطینیها به اشکال مختلف صورت میگیرد؛ اول اینکه نوعی دیدگاه نژادپرستانه و برتری نژادی وجود دارد و آنها معتقد هستند که یهودیها یا اسرائیلیها، انسانتر و توسعهیافتهتر هستند و خون آنها ارزش بیشتر دارد. اگر کودک اسرائیلی کشته میشود، گویا عواطف انسانی ویران میشود و نوعی ویرانی در عواطف انسانی رخ میدهد؛ اما برعکس، خون فلسطینی و کودک فلسطینی، ارزش چندانی ندارد و اساساً فلسطینی، عاطفهی انسانیاش ضعیف است و کودک فلسطینی که کشته میشود، چیز مهمی اتفاق نمیافتد و عواطف انسانی چندان جریحهدار نمیشود. اساساً فلسطینیها برای این هستند که چیگونه اسرائیلی را بکشند. انسانهای هستند که در پی کشتن میباشند.
در نتیجهی حملهی هفتم اکتوبر، اینها پا را از این هم فراتر گذاشتند و ناتانیاهو و چندین مقام دیگر اسرائیلی اعلان کردند که حماس اصلاً انسان نیستند و گفتند که حماس همان داعش هست و داعش انسان نیست؛ پس حماس هم انسان نیست. در واقع داعش را به حماس تعمیم داد و از همهشان انسانیتزدایی کرد. انسانیتزدایی هم یک پروژهای هست بسیار گسترده.
- اسطورهی دهم: نتیجهی این روایت چه شده است؟ نتیجهی این روایت همانگونه که قبلاً هم ذکر کردم، اشغال، استعمار مهاجران اروپایی، پاکسازی قومی، آپارتاید، جنوساید و جرایم جنگی است. در نتیجهی اینهای یک اقلیت بسیار کوچکی در اسرائیل، دچار عذاب وجدان شدهاند. همین چهار یا پنج محققی را که من نام بردم، اینها تحقیقات بسیار قوی را دارند و شدیداً در برابر روایت رسمی اسرائیل قرار گرفتهاند و در کشور خود هم از طرف افکار عمومی طرد شده و در خارج هم تا حدودی تحت فشار هستند. اینها را وقتی نگاه میکنیم، دچار نوعی عذاب وجدان هستند.
دیگر اینکه پایان نامعلوم؛ همانطوری که پیشتر عرض کردم، اسرائیل را تهدید میکند. اسرائیل در یک بیابان ناآرام ساخته شده است و در جایی قرار گرفته است که هیچ تناسبی با آن منطقه، مردم منطقه، فرهنگ و …ندارند.
سوال بعدی این است که این هم در ذات خودش خیلی مهم است و بیشتر واضح میکند که چرا جنایات اسرائیل نادیده گرفته میشود؟ و سوال این است که چرا آمریکا از اسرائیل حمایت میکند؟
اسرائیل را یکی از منتقدان چپ و برجسته (نوام چامسکی) با این عنوان پرسیده است که چرا اسرائیل، گاو مقدس آمریکاست؟ چرا رابطهی تنگاتنگ میان اسرائیل و آمریکا وجود دارد؟ آیا نوعی عقلانیت در این روایت و در این رابطه دیده میشود یا نمیشود؟ وقتی که من جواب چامسکی را بررسی کردم، به این نتیجه رسیدم که بیشتر یک سلسله اسطورهها و خصوصاً اسطورههای اسطورهها مذهبی در حمایت آمریکا از اسرائیل نقش دارد، نه عقلانیت، نه حتا اولویتها امنیتی یا اولویتهای اقتصادی، گرچند آقای چامسکی، از چند اهمیت استراتیژیک، یا رابطهی اقتصادی که بین امریکا و اسرائیل وجود دارد نام میبرد، اما در حقیقت این است که معلوم نیست این فایدهی اقتصادی و آن همکاری مشترک نظامی اسرائیل و امریکا نصیب امریکا میکند، چه اندازه باشد؟ هیچ واضح نیست و فکر نمیکنم که بسیار مهم باشد در قبال آن همه هزینهای که امریکا در حمایت از اسرائیل پرداخت میکند و همینطور فکر نمیکنم که به لحاظ استراتیژیک، اسرائیل امروزی برای آمریکا چندان اهمیت و توجیه نظامی داشته باشد. فکر نمیکنم که به اندازهی خلیج فارس، تنگهی هرمز و بسیاری از این کشورهای عربی و اسلامی، اسرائیل برای غرب، اهمیت استراتیژیک و نظامی داشته باشد. پس چیزی که هست، در واقع اسطورههای مذهبی است که چامسکی، ایلان پاپه و دو سه نفر دیگر هم از آن نام میبرند و آن این است و لازم است که بدانیم، بزرگترین لابی اسرائیل در آمریکا، لابی یهود نیست. قویترین لابی اسرائیل در امریکا، در واقع میشود گفت که یک گروه مذهبی بنام (انجیلیکن) است. این گروه که مسیحی کاتولیک هستند، قویترین لابی اسرائیل در آمریکا هستند. چرا؟ چون در واقع آنها هم صهیونیست هستند، منتها صهیونیست مسیحیت. اسرائیل صهیونیست یهودی هستند و آنها صهیونیست مسیحی هستند. اسرائیل، صهیونیست بودن خود را از تاریخ و گذشته و در واقع با استناد از کتاب مقدس و تاریخ دو هزار سال پیش گرفته است، اما انجیلیکنهای مسیحی، ایدهی صهیونیستی خود را از آینده و تاریخی که در آینده اتفاق میافتد، گرفته است. از عقیدهی آخرالزمانی. یعنی اینکه در در آخرالزمان، عیسی مسیح بار دیگر بر میگردد و برای اینکه مقدمهی ظهور عیسی مسیح بار دیگر آماده شود، نتیجهاش بر اساس روایت کتاب مقدس این است که یهودیها به سرزمین فلسطین برگردند و هیکل سلیمان را برای بار سوم آباد کنند. وقتی که اینها به سرزمین فلسطین بازگشتند و هیکل سلیمان را آباد کردند، آخرالزمان فرا میرسد و عیسی مسیح بار دیگر ظهور میکند. برای اینکه این عقیدهی آخرالزمانی خود را محقق کند، میگوید که انجیلیکنها در آمریکا، انگلیستان و بسیاری از کشورهای اروپایی بسیار قدرتمند هستند. اینها صهیونیسم مسیحی را تشکیل دادهاند. اینها میخواهند که مقدمهی ظهور عیسی مسیح آماده شود و به همین خاطر اینها در سیاست آمریکا بسیار موثر هستند و از اسرائیل حمایت میکنند. پس این هم یک اسطورهی بسیار مهم مذهبی است. اسطورهی آخرالزمانی که اساس حمایت آمریکا از اسرائیل را تشکیل میدهد.
بر همین اساس بود که من در همان یادداشت خود نوشته بودم که آیا دنیای مدرن میتواند احمق شود؟ بله. اگر در این چارچوب ما نگاه کنیم، سیاست یک جانبهی آمریکا از اسرائیل که به قیمیت تضعیف ارزشهای جهانی حقوق بشر و ارزشهای مدرن تمام شده، حداقل اینکه به قیمت از میان رفتن احترام به ارزشهای مدرن در ذهن مردم خاور میانه تمام شده، این جز حماقت چیز دیگری نیست. در واقع حماقت یک انسان مدرن را نشان میدهد که انسان مدرن هم احمق شده میتواند. در اینجا ما جز حماقت چیز دیگری را نمیبینیم.
حالا ببینیم که در این فضاء با توجه به نکاتی که یاد شد، در جانب مسلمانها هم ما شاهد روایت هستیم. روایتی که در جانب مسلمان هست، این است که در جانب مسلمانان هم ما شاهد نوعی قبیلهگرایی هستیم؛ یعنی یک مسلمان جهان که اکثراً از فلسطین حمایت میکند، بر این مبنا نیست که آنها رفته و تحقیق کرده باشد که بله، در فلسطین اشغال صورت گرفته، اپارتاید و پاکسازی قومی صورت گرفته، قوانین بینالمللی نقض شده، نابرابری وجود دارد، در فلسطین ارزشهای انسانی قربانی میشود و با توجه به این مسایل آمده و از فلسطین اعلان حمایت کرده باشد، این چنین نیست. نوعی دیدگاه قبیلوی وجود دارد. مثلاً: من بهعنوان یک اسطورهی دیگر خدمتتان عرض کنم این است که یکی از اسطورههایی که بشر هنوز رها نکرده است، اسطورهی قبیله هست و ما هنوز هم زندگی قبیلوی داریم. ملتهایی که در جهان وجود دارد، در حقیقت شکل توسعهیافته و شسته و رفتهتر همان قبیله است. شما بر اساس یک کتلهی اجتماعی و جمعی و بر اساس یک هویت جمعی در حقیقت یا مجرم تلقی میشوید و یا خوب تلقی میشوید. داوری بر اساس قبیلهی شما صورت میگیرد. منطق قبیله همین است؛ فلانی قبیله مجرم هست. چرا مجرم هست؟ چون یکی از اعضای آن جرم انجام داده است. با فلان قبیله دوست هستیم و با فلان قبیله پیمان همکاری داریم. عین همین تصوری که از قبیله وجود دارد، بازتولید شده است؛ تمدنها، ادیانی که با همدیگر مخالفت میکنند، تقسیمبندیهایی که امروز بر اساس ملت وجود دارد، تقسیمبندیهایی که امروز بر اساس تمدنها و ادیان وجود دارد، همه در حقیقت همان قبیلهگرایی هست. چرا؟ چون شما در این داوریها و قضاوتها، پیشداوری کرده و مردم را به خوب و بد تقسیم میکنید. بر چه اساس؟ بر اساس دینش، بر اساس تمدنش و بر اساس خاستگاه اجتماعیاش و اینها همان تفکر قبیلوی هست. جنگ تمدنها هم در حقیقت جنگ قبایل هست، اگر وجود داشته باشد. منازعه میان تمدنها، منازعهی قبایل هست. بر اساس این دیدگاه و این الگو، حمایت مسلمانان از فلسطین هم، حمایت قبیلوی هست. حمایت انسانی، اخلاقی و عدالتخواهانه نیست و مبتنی بر اسطورهی قبیله هست.
در راستای همین حمایت قبیلهای، چیزی که در این حمایت برد دارد، تاریخ، نشانهها، اسطورهها و سمبولهاست. مردم نیست. مثلاً: مسجدالاقصی، دین اسلام، قبلهی اول مسلمانان، سرزمین مقدس، یهود دشمن مسلمانان هست، یهود کینهتوزترین دشمن مسلمانان هست، این روایتها در حقیقت ذهن مسلمانان را تسخیر کرده است. این سمبولها، نمادها و اسطورههاست که ذهن مسلمانان را بیشتر برای جنگیدن، کشتن و بسیج شدن تحریک میکند، تا اینکه یک تعداد انسانهای بیگناه در سرزمین فلسطین به قتل میرسند. کافرکشی، تشکیل حکومت اسلامی و …اینها در حقیقت اسطورهها و روایتهایی است که ذهن انسان مسلمان را تسخیر کرده و به همین خاطر است، به میزانی که این اسطورهها که بیشتر جنبهی مذهبی و دینی دارد، تقویت میشود، صلح، زندگی مشترک میان یهودیان، مسیحیان و مسلمانان در سرزمینهای فلسطین از رود اردن تا دریای مدیترانه، مشکل میشود.
راه حلهایی که آدمهای عاقل دنبال میکند این است که ما از این روایتهای قبیلوی، ا زاین اسطورهها عبور کنیم و برسیم به اینکه یهودی، مسیحی، مسلمان، عرب و …انسان هستند. از حقوق برابر برخوردار هستند و میتوانند که یک حکومت مشترک تشکیل دهند؛ حکومت مشترک دموکرات، مبتنی بر ارزشهای حقوق بشری و برابری انسانی که همهیشان از حقوق برابر برخوردار باشند و در این سرزمین زندگی کنند. در بالا از محققانی که نام بردم، حالا خیلیهایشان بر همین باور هستند که ما باید یک حکومت مشترک تشکیل بدهیم؛ حتا راه حل تشکیل دو دولت هم دیگر جوابگو نیست. بهخاطری که راه حل تشکیل دو دولت، به آپارتاید و اشغال انجامیده است. حالا جمعیت فلسطینیها در این سرزمین، بیشتر از اسرائیلیها هست و در مجموع این سرزمین، این سه گروه مذهبی؛ مسلمان، یهودی و مسیحی میتوانند که دولت مشترکی تشکیل دهند و این دولت میتواند که دموکرات و معتقد به برابری باشد. برابری واقعی برای همه و همزیستی مسالمتآمیز داشته باشند. یعنی نوعی نظام همهشمول متنوع را بپذیرند. این تعبیر ایلان پاپه است و این را یک راه حل میداند. دیگران هم بیشتر از این راه حل دفاع میکنند و خصوصا ایلان پاپه و همچنان آقای آوی شیلیم و گیدون لیوی هم از این ایده دفاع میکند و آنهای میگویند که ما تجربه کردیم و با عربها زندگی کردهایم. مخصوصاً آقای اوی شیلیم میگوید که ما عرب بودیم و پیش از اینکه یهودی باشیم، عرب بودیم. ایشان متولد بغداد است و فعلاً استاد تاریخ در دانشگاه آکسفورد میباشد. ما متولد بغداد بودیم و با تشکیل دولت اسرائیل مجبور شدیم که بغداد را ترک کنیم. بزرگترین خانه و بهترین زندگی در بغداد داشتیم. پدرم بزرگترین تاجر در بغداد بود و ما تمام امکانات زندگی خود را در بغداد ترک کردیم، زبان مادری خود را ترک کردیم و در اسرائیل آمدیم و مجبور شدیم که زبان عبری را یاد بگیریم. زبان مادری ما که زبان عربی بود، رها کردیم و ما چون کودک بودیم یاد گرفتیم، اما پدرم تا آخر مشکل داشت. تمام زندگی پدرم از دست رفت و در سن پنجاه سالگی آوارهی اسرائیل شد و تا آخر هم زبان عبری را یاد گرفته نتوانست و مشکل داشت. با فرهنگ جدید مشکل داشت، با زندگی در اسرائیل جدید مشکل داشت، همهی این موارد برای ما مشکل بود.
ایشان میگوید که ما با عربها زندگی کردهایم و اینگونه نیست که با آنها نشود زندگی کرد و اکثر مسلمانها و اعراب، آدمهای معتدل و میانهرو هستند و زندگی مسالمتآمیز را دنبال میکنند. افراطیت و افراطگرایان یک اقلیت هست که با پذیرش عدالت، با از بین بردن این خشونتها، آنها به حاشیه رانده میشوند.
وجه مشترک این روایتها با افغانستان
وجه مشترک این روایتها با افغانستان و مخصوصاً هزارهها در این است که در مجموع افغانستان، دچار نوعی خشونت فراگیر است. این خشونت را اگر مطالعه کنیم، ریشههای همین خشونتهای افغانستان نیز به روایت و اسطوره بر میگردد که ما ساختهایم. مثلاً: ناسیونالیزم افغانی یک اسطوره و روایت هست؛ اما این روایت و اسطوره، در واقع یک اسطورهی ناقص و منشأ تولید تبعیض و نابرابری در افغانستان هست. نسلکشی هزارهها که در گذشته صورت گرفته است و حالا هم صورت میگیرد، بر اساس روایتها و اسطورههایی است که خلق میشود یا خلق شده و به وجود میآید. مردم افغانستان که فعلاً تقسیم شدهاند، به میزان زیاد این تقسیمبندی و این نفرتی که شکل گرفته، محصول یک سلسله اسطورهها است. در کانون اسطورههای فلسطین دو عنصر وجود داشت؛ عنصر اسطورههای قومی و عنصر اسطورههای مذهبی. اسطورههای مذهبی را در مورد فلسطین دیدیم که خیلی برجسته بود. به عین ترتیب در خشونتهای جاری در افغانستان، اسطورههای مذهبی قویست. یعنی ما در حقیقت از روایتهای مذهبی خود، اسطوره میسازیم و آن اسطورهها است که منشأ و مولد خشونت میشوند. جامعه به خودی و غیر خودی و اقوام افغانستان به خودی و غیر خودی و دشمن و دوست تقسیم میشوند. دیدگاه عاقلانه، دیدگاه انسانی، دیدگاهی که انسانها را تقسیم نمیکند، دیدگاهی که ریشه در قبیلهگرایی ندارد، همان دیدگاه به حاشیه رانده میشود. دیدگاهی مسلط میشود که انسانها را بر اساس همین اسطورهها به دوست و دشمن و به خودی و غیر خودی تقسیم میکنند، آنها را نابرابر میسازند و از بعضیهای آنها انسانزدایی میکنند و تمامی این عملکردها را میتوانیم در افغانستان ببینیم.
مواجههی ما با مسألهی فلسطین چیگونه باشد؟
ما مردم افغانستان، بهترین مواجههای که میتوانیم داشته باشیم، این است که ما بیاییم و دیدگاه انسانی نسبت به قضیهی فلسطین داشته باشیم، نه دیدگاه قبیلهای. چون ما دیدگاه قبیلهای داریم، خشونت در فلسطین، مستقیماً خشونت در افغانستان را تقویت میکند. شما میبینید وقتی که در فلسطین خشونت صورت میگیرد، خشم در افغانستان فوران میکند. فقط همین است که فاصله میان فلسطین و افغانستان بسیار زیاد است و اگر نمیبود، خدا میداند که چیقدر انتحاری از افغانستان در فلسطین سرازیر میشدند.
شکلگیری خشونت، یهودستیزی، کافرستیزی در افغانستان، در واقع میزان نفرت و خشونت را بالا میبرد و نتیجهاش این است که وقتی کافرستیزی و یهودستیزی شدت پیدا میکند، دستش به کس دیگری نمیرسد و در بین افغانستان نگاه میکند که چه کسی با آنها تفاوت دارد و احیاناً اگر کسی با آنها تفاوت داشته باشد، ممکن است که با کافر نزدیک باشد، پس همان کس را باید مورد انتقام قرار دهند. اگر دستش به یهود نمیرسد، تلاش میکند از همین آدم انتقام بگیرد؛ چون با آنها متفاوت است، متفاوت میاندیشد، از اسطورههای متفاوت پیروی میکند، پس این شخص را باید کشت و اگر کافر اصلی کشته نشده است، این کافر فرعی کشته شود.
راه حل قصه همین است که ما بیاییم و نگاهمان را نسبت به فلسطین انسانی بسازیم، از نگاه قبیلهای عبور کنیم و بدانیم و درک کنیم مصیبتی که در فلسطین به وجود آمده، نتیجهی همین اسطورههای نادرست است که انسانها را تقسیم کرده و راه حلی که به وجود میآید این است که یک مسیحی، مسلمان و یهود، باهم و در کنار هم، با کمال صلح و آرامش به صورت برابر با هم زندگی کنند و یک کشور را تشکیل دهند. حالا رسیدن به این آرمان در فلسطین سخت شده است و دلیلش چیست؟ چون انسانها بر اساس روایتها تقسیم شده است؛ لذا محققان و حتا عربهای مسلمان هم کوشش میکنند [که اسرائیل و فلسطین کشور مشترک داشته باشند]
سکولار عرب، مثلاً سازمان آزادیبخش فلسطین، در بخشی از فعالیتهای سیاسی خود، معتقد به تشکیل یک دولت از یهود و مسلمان و مسیحی بودند و آنها چنین باوری را داشتند که این سه گروه میتوانند با هم زندگی کنند و احتیاجی به این تقسیمبندیها نیست.
پس ما باید از این مسایل یاد بگیریم که باید از این اسطورههایی که انسان افغانستان را تقسیم میکنند، عبور کنیم. کوشش کنیم اسطورهها و روایتهایی که نفرت و خشونت تولید میکنند، کنترول کنیم و بر اساس اصل انسانی در افغانستان فکر کنیم که چیگونه مردم افغانستان میتوانند اولاً از هرگونه خشونت و نفرت عبور کنند و به عنوان انسانهای یک سرزمین، دولت مشترک، زندگی مشترک، نظام متنوع و همهشمول را تشکیل دهند. این، همانگونه که در فلسطین میتواند راه حل باشد، در افغانستان نیز راه حل بوده میتواند. همان چیزی که در فلسطین منشاء بحران شده، در افغانستان هم منشاء بحران است.
نکته دوم این است که حقوق بشر و ارزشها انسانی مدرن مال غرب و آمریکا نیست، مال انسانیت هست. ما باید خود را بهعنوان مردم افغانستان، مالک این ارزشها به شمار بیاوریم و از خود کنیم. در نتیجه، براساس این معیارها، تصمیمگیری سیاسی انجام دهیم و از قدرت اخلاقی و دیدگاه اخلاقی برخوردار شویم. چشمانداز روشن برای خود تعریف کنیم و از این موضع برخورد کنیم. ما با این وسیله، درست است که تکنالوژی و اقتصاد توسعهیافته نداریم و بسیاری مسایلی را که جهان دارد ما نداریم، ولی جهان این را نمیتواند از ما سلب کند که ما صاحب دیدگاه اخلاقی نباشیم، صاحب دیدگاه روشن، عادلانه، منصفانه و انسانی نباشیم. ما به این وسیله میتوانیم قدرتمند شویم، به این وسیله میتوانیم که زندگی خود را روشن کنیم، جامعهی خود را روشن کنیم و جامعهی خود را برای یک زندگی انسانی، صلحآمیزتر، عاری از خشونتتر آماده بسازیم.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه