کودکیها همه دفن و مدتهاست فراموش شده.
از آن زمان خیلی میگذرد. از روزهایی که دختران با خوشی و شادمانی بهسوی مکتب میرفتند و درس میخواندند، از زمانی که آیندهی خود را روشنتر از تصوراتشان میدیدند، از روزگاری که مردم در آرامش زندگی میکردند و احساس راحتی داشتند، خیلی میگذرد. از زمانی که مردم بیدلیل خوشحال بودند، فقط به خاطر بودن، به خاطر زندگی، زمانی که همهچیز خوب میگذشت.
اما بیایید از زندگیای بگوییم که اکنون در جریان است.
به نظر شما از این زندگی چه بگوییم؟ از کجا شروع کنیم؟
از ناامنیها؟
از بسته شدن مکاتب و منع کار برای زنان و دختران؟
از اینکه دختران با ترس و نگرانی از کوچه و بازار عبور میکنند؟
شاید این ترس بیدلیل نباشد، شاید دلیلش طالبان باشد.
از مردمی بگوییم که شب و روزشان را با یک تکه نان خشک میگذرانند؟
از مردانی که در گوشهی خانه بیکار نشستهاند؟
از دخترانی که چشمانتظار باز شدن دروازههای مکاتبشان هستند؟
از چه بگوییم؟
خسته شدهام از این همه «چرا» و این همه «چی.»
ما در میان این همه پرسش گم شدهایم. هر طرف که نگاه میکنیم، درد و رنج میبینیم. «چرا»ها و «چی»های را میشنویم که برای ما ناامیدکننده است.
مگر مردم این سرزمین، بهویژه دختران، چه گناهی کردهاند که باید اینهمه درد را تحمل کنند؟
چرا باید اینهمه رنج بکشند؟
چرا باید سرهایشان را پایین بیندازند و راه بروند؟
چرا باید سراپا سیاهپوش باشند و در میان مردان سخن نگویند؟
مگر این مردانی که امروز صاحب مقام و جایگاه هستند، در دامان یک زن بزرگ نشدهاند؟
چه کسی آنها را پرورش داده است؟
چه کسی تلاش کرده تا به اینجا برسند؟
آنها هنوز درک نکردهاند که این زناناند که به زندگی آنان معنا میدهند.
در جامعهای که زن حضور نداشته باشد، آنجا دیگر جامعه نیست، بلکه ویرانه است.
در کدام کشور دیدهاید که به زنان بیتوجهی شود؟
در کجا زنان را تحقیر میکنند، برایشان تصمیم میگیرند که چگونه لباس بپوشند و چگونه زندگی کنند؟
هیچجا.
در بسیاری از جوامع، زنان جایگاه بلند دارند و در عرصههای مختلف پیشتاز هستند.
اما در افغانستان…!
سرزمینی ویرانشده است؛ سرزمینی که مردمش زیر سایهی تصمیمهای سخت زندگی میکنند.
هرچه گفته شود، باید همان شود؛
هرچه دستور داده شود، باید همان پوشیده شود؛
و حتی آنچه باید خورد، تعیین میشود.
افغانستان، سرزمینیست که هرکس بخواهد، وارد آن میشود و آن را ویرانتر از قبل میکند.
سرزمینم!
کی آباد میشوی؟
همه چشمانتظار روزی هستند که تو دوباره جان بگیری.
اما؛
من امیدوارم…؛
روزی خواهد رسید که افغانستان با آبادیاش همه را شگفتزده خواهد کرد.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه