تاریکی‌های شب بهترین دوست من است

من دختری بودم که از تاریکی بسیار می‌ترسیدم، ولی حالا تاریکی‌های شب بهترین دوست من در زندگی است. تاریکی‌های شب تنها کسی است که با من درد و دل می‌کند و مرا به‌خوبی درک می‌کند.

من در گذشته دختری شاد بودم که هیچ چیزی از غم و مشکلات سخت زندگی نمی‌فهمیدم؛ ولی حالا تنها حسی که همیشه همراه من و در وجود من است، غم است. دغدغه‌ی روزهایم سر و کله زدن با مشکلات سخت زندگی است و تحمل کردن چنین زندگی برای هر کسی خیلی دشوار می‌باشد. من از روزی می‌ترسم که صبرم به پایان برسد. شب‌هایم به من کمک می‌کند تا یک روز دیگر را نیز تحمل کنم.

می‌دانستید که در زندگی من مشکلات، خبرهای بد، اتفاقات ناگوار، جنگ و دعوا و امثال این‌ها فقط در روز اتفاق می‌افتد و شب که می‌شود همه‌جا ساکت، تاریک و آرام می‌گردد؟ همه افراد، همه مشکلات و همه غم‌ها گویا می‌میرند و ناپدید می‌شوند و هیچ کسی برای آزار و اذیت من باقی نمی‌ماند. زندگی در شب به صورتی آرام و خوشایند می‌شود و غم‌ها و مشکلات مرا رها می‌کنند.

برای همین است که من تاریکی‌های شب را بیشتر از روزهای روشن پر از درد و غم دوست دارم و همیشه باور دارم که بعد از هر روز سخت و دشوار، شب‌های تاریک می‌رسد که دوست من، آرامش من و زمانی برای من است؛ زمانی که فقط خودم هستم و خودم. شب زمانی برای من است، زمانی که همیشه بعد از هر روز سخت فرا می‌رسد و به من تعلق دارد.

من دختری کوچک بودم که از تاریکی می‌ترسید؛ ولی حالا به تاریکی‌ها رو آورده‌ام. اکنون بیشتر از روزهای روشن، از همان‌ها می‌ترسم.

می‌خواهم دلیل اصلی این انتخابم را برای شما بگویم:

در تاریکی شب، هیچ کسی و هیچ چیزی نیست که به من صدمه بزند یا مشکلی باشد که برای حل آن سختی بکشم و نگرانی کنم. چیزی که بیشتر از هر چیز در مورد شب دوست دارم این است که می‌توانم هرقدر که دلم بخواهد در تخیلات خودم و با رویاهایم باشم و غرق شوم. در تاریکی‌های شب فقط خودم هستم با رویاها و تخیلات زیبایم برای فردایی که خوشایندتر از شب‌های زیبای من خواهد بود. شب‌های تاریک را دوست دارم، چون در شب رویاهای زیبایی را ملاقات می‌کنم و هرقدر که بخواهم می‌خندم و خوشحالی می‌کنم. گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر تاریکی شب وجود نمی‌داشت، چگونه این روزهای سخت را تحمل می‌کردم. تاریکی دوست نزدیک من است و من از داشتن چنین دوستی بسیار خوشحالم، چون مرا با رویاهای زیبا آشنا می‌سازد و کمک می‌کند که زیباترین رویاها را در ذهنم بسازم و برای رسیدن به آن‌ها برنامه‌ریزی کنم. تاریکی‌های شب به من فرصت می‌دهد رویایی تصور کنم که در آن نگران، ناراحت و ناامید نباشم، بلکه از عمق وجود خوشحال باشم.

برای ساختن چنین رویایی من به دوستی مانند تاریکی‌های شب نیاز داشتم. او با سخاوت همیشه به من کمک می‌کند، به‌موقع و سر وقت هر روز برای کمک به من می‌آید. شب را دوست دارم چون هیچ‌وقت مرا تنها نمی‌گذارد و بعد از هر روز سخت نزد من می‌آید و هیچ‌گاه وعده‌خلافی نمی‌کند. او یک دوست بسیار خوب برای من است.

شب را دوست دارم، چون زمانی است که من به‌گونه‌ای دیگر زندگی می‌کنم؛ یعنی رویایم را زندگی می‌کنم. رویای زیبایی که برای رسیدن به آن همه سختی‌های زندگی را تحمل می‌کنم. رویای من جذاب، خوشایند و زیبا است و تا زمانی که آن را زندگی نکنم تسلیم نخواهم شد. هر روز دوباره می‌ایستم و آن روز را با همه سختی‌ها، دردها و مشکلاتش به پایان می‌رسانم.

با کمک دوستم رویایی زیبا برای خود ساختم. رویای من داشتن روزی است که تاریک نباشد و روشن‌تر از شب‌هایم باشد. رویای من روزی است که مانند شب‌هایم در آن خوشحال، آرام و راحت باشم. روزی که در آن هیچ درد، غم، اضطراب و ترسی نباشد؛ روزی که مثل این روزها تاریک و ترسناک نباشد، بلکه مانند شب‌هایم روشن و زیبا باشد.

من برای رسیدن به این رویای زیبا روزهای تاریک را با کمک دوستم تحمل می‌کنم تا به آن برسم.

تشکر، دوست من تاریکی!

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000