چشمانم را از رویای رنگارنگم میگشایم، رویاهایی که قلبم را روشن کردهاند، تا خود را برای تحقق بخشیدن به آنها آماده کنم. از کوچههای ناامن کابل عبور میکنم؛ اما ذهنم سرشار از امید است. اولینروز از زمستان دلانگیز سال ۱۴۰۳ را با آرزوهایی زیبا آغاز میکنم. درختانی که برگهای شان برای استراحت در زمین خوابیدهاند، […]
Read More