این روزها احساس میکنم شانههایت زیرِ بارِ انفجار، درد و محرومیت خم شده است. دیگر از آن کابلِ زیبا و پرنشاط خبری نیست؛ انگار که درختها و گلهایت هم پژمرده شدهاند. تو که قوی بودی… تو که از این بدتر را هم گذراندی و خم به ابرو نیاوردی. پس یکباره چه شد؟ مگر واقعهی افشار […]
Read More