چشمانِ پر از امیدش

آیا این همان دختری بود که من قبلاً می‌شناختم؟ یک سال پیش، من با دوستم به بازار می‌رفتم. در راه، داخلِ موتر با دختری آشنا شدم و با یکدیگر قصه کردیم. وقتی به چهره‌اش نگاه می‌کردم، چیزی دیده نمی‌شد جز غم. او گفت بعد از سقوطِ حکومت به دستِ طالبان، او دیگر کنجِ خانه نشسته […]

Read More

برای آرزوهایم حتی فرصتِ جنگیدن هم نداشتم

آن شب همه دورِ سفره نشسته بودیم؛ صدای صحبت‌های معمولیِ خانه جریان داشت. کسی از قیمت‌ها می‌گفت، یکی از همسایه‌ها و دیگری از خبرهای روز. من اما در میانِ آن همه صدا، غرق در فکر بودم. سؤالی ناگهان در ذهنم جرقه زد؛ سؤالی که شاید سال‌ها در گوشه‌ی دلم پنهان مانده بود. اگر مکتب‌ها بسته […]

Read More

ویران شدنِ خانه‌ی رویاها

من دختری هستم که در مکتبی درس می‌خواندم که نامش برای همه بسیار آشنا است؛ مکتبی که نامش بیانگرِ درد و زخم‌هایش است. ما با کمبودِ معلم، موادِ درسی و صنوفِ درسی رو‌به‌رو بودیم؛ اما با این حال هم دست از تلاش برنمی‌داشتیم و با آن شرایطِ سخت، درس‌های خود را با اراده‌ی بلند دنبال […]

Read More

شدم قربانیِ افکارِ بقیه

بعد از چندین سال، تصمیم گرفتم که دیگر مثلِ گذشته زندگی نکنم. تصمیم گرفتم راهِ بهتری را در پیش بگیرم و همه‌ی آن گذشته‌ای را که بی‌سرنوشت بودم از یاد ببرم. آدمِ جدیدی باشم، راهِ جدیدی پیدا کنم و آن راه را طی نمایم و از آن‌هایی که در گذشته با آن‌ها دوست بودم دوری […]

Read More

انترنت و هوش مصنوعی؛ بدیلی برای صنف‌های مکتب و مراکز آموزشی

فرشته چگونه از انترنت و هوش مصنوعی برای یادگیری کار می‌گیرد؟ طالبان دروازه‌های مکتب، دانشگاه و مرکزهای آموزشی را به روی میلیون‌ها دختر افغانستان بستند؛ اما نتوانستند راه رسیدن دانش به درون کلبه‌ها را به طور کامل مسدود کنند. امروز، در اتاق‌های کوچک و خاموشی که بسیاری از دختران افغانستان سال‌هاست ناخواسته در آن زندگی […]

Read More