در سیاست سرکوب، رضایت هرگز؛ نگران آینده‌ی دخترم هستم!

صفحه‌ی فیسبوکم را باز می‌کنم که ببینم دوستانم در این شبکه چه چیزی پست کرده‌اند. به پستی از علی کاکایی سر می‌خورم. او نهایت خوشحالی‌اش برای دخترش را ابراز کرده و عکس‌های دخترش پروین کاکایی را نشر کرده که کُت سرخ‌رنگ به تن و تقدیرنامه‌ای در دستش دارد. او نوشته‌است از این که دخترش برای […]

Read More

رمان مرگ هاجر و مرضیه؛ روایت نسل‌کشی دختران کاج

گفت‌وگو با عصمت الطاف، نویسنده‌ی کتاب «دیوارهای زخمی» نرگس می‌خواست پزشک شود و برای زنان محروم از خدمات بهداشتی کمک کند. مختار مدبر یکی از مسوولان مرکز آموزشی کاج گفت که وقتی در میان آوارها دنبال دانش‌آموزان زخمی‌ می‌گشت تا آن‌ها به شفاخانه‌ها منتقل شوند، چشمانش به چهره‌ی پرخون خواهرش ام‌البنین افتاد که یک «چره» […]

Read More

صعود یا سقوط؛ روایت سمیه پس از مهاجرت

زندگی پیش از سقوط سمیه سعیدی، کارمند یکی از شرکت‌های هوایی در میدان هوایی کابل بود. او می گوید: «قبل از سقوط زندگی آرام در کنار مادر و یک خواهرم در کابل داشتم. خواهرم نیز در این شرکت هوایی مهمان‌دار بود و پیش از من در آنجا کار می‌کرد و منم استخدام شده بودم؛ ولی […]

Read More

در جست‌وجوی آزادی؛ حکایت دیبا از دره‌ی «نیکپایی» تا اسلام‌آباد

دیبا می‌گوید: «قبل از آمدن طالبان، زندگی‌ام آرام، راحت و سرشار از عشق و احساس بود. آزاد و رها بودم. اما با ورود طالبان، تمام زندگی‌ام به فنا رفت. از تحصیل محروم شدم، از خانواده و بستگانم جدا افتادم و سرزمین مادری‌ام را ترک کردم. زندگی‌ام به یک جهنم سیاه تبدیل شده‌است. حالا در دیار […]

Read More

رویا پس از سه‌سال به دیدن مکتبش در جبرییل هرات رفته‌است

«پس از سه سال، به مکتبم رفتم؛ مکتب دختران جبرییل در هرات. در این مکتب پیش از آمدن طالبان هزاران دانش‌آموز دختر در آن درس می‌خواندند. این مکتب از مکتب‌های پیشتاز در معارف افغانستان پیش از طالبان بود. در مسیر راه همان‌طوری که شمرده و محتاط گام برمی داشتم، به فکر روزهایی افتادم که درس […]

Read More