زندگی، چرخشی از صبر و انتظار

گاهی اوقات، کاری را می‌خواهی انجام دهی؛ اما طبق میل تو پیش نمی‌رود یا پایان خوشی ندارد. بعضی وقت‌ها زندگی برخلاف آرزوها و برنامه‌هایت می‌چرخد. در چنین لحظاتی نباید سریع ناامید شوی؛ بلکه باید صبر کنی، زیرا همیشه آن‌چه می‌خواهی، به سرعت محقق نمی‌شود. ممکن است زمان نیاز باشد تا به خواسته‌ات برسی. زندگی فراز […]

Read More

صدایم را از پشت دیوارها می‌شنوی؟

گاهی فکر می‌کنم صداها هم یاد می‌گیرند که چطور از لابه‌لای دیوارها عبور کنند؛ اما انگار صدای من هنوز این مهارت را ندارد. شاید باید بلندتر بگویم، شاید باید از دیوارها خواهش کنم که کمی کنار بروند، شاید هم باید بنشینم و سکوت کنم، ببینم آیا کسی پیدا می‌شود که گوش‌هایش را به دیوار بچسباند […]

Read More

دخترک گل‌فروش؛ روایتی از دستان سرد و قلب پرمهر

با تغییر نظام، بزرگ‌ترین ضربه بر مردم افغانستان وارد شد. بسیاری آواره و سرگردان شدند و شمار زیادی از مردم، مهاجر در کشورهای بیگانه. اما از همه دردناک‌تر، کودکان بی‌شماری بودند که به دلیل فروپاشی اقتصادی، وارد کارهای سخت و طاقت‌فرسا شدند. روایت «دستان سرد و قلب پرمهر» از زندگی پرمشقت دختری به نام ستاره، […]

Read More

قلم خونین شهیدان، یادگاری ماندگار

از قلمی سخن می‌گویم که می‌توانست با آن سرنوشت‌ها را رقم بزند، آینده‌ای زیبا را ترسیم کند؛ اما اکنون بر خاک افتاده است. می‌توانست با آن جامعه‌ای ساخته و آرزوهای شیرین به واقعیت بدل گردد؛ اما اکنون در دریایی از خون می‌غلتد. می‌توانست ظالمان را سرکوب کند، اما خود سرکوب شده است. می‌توانست انقلابی در […]

Read More

فریاد در تاریکی

در شب‌های تاریک افغانستانِ تحت حکومت طالبان، من و دیگر دختران این سرزمین مخفیانه درس می‌خواندیم. روزی طالبان به خانه‌ی ما آمدند. من با وحشت، زیر تخت پنهان شدم؛ چون کتابی در دستم بود که طالبان خواندنش را برای دختران ممنوع کرده بودند. آن کتاب را با تمام وجود در آغوش فشردم. ذهنم بر ضد […]

Read More