حبیبالله، پسر کاکای پدرم، حدود بیست و هفت سال عمر دارد. دو سال است ازدواج کرده و صاحب دو فرزند، یک دختر و یک پسر است. خودش اکنون در یک دانشگاه خصوصی جامعهشناسی درس میخواند. تا قبل از سقوط جمهوریت، چند سال پیهم در کانکور امتحان داده و هر بار ناکام مانده بود. پس از […]
Read More