به یاد یک دوست، یک اندیوال؛ ضابط چمن مهدوی

ضابط چمن مهدوی، روز جمعه ۱۴ جدی ۱۴۰۳ چشم از جهان بست. خبر درگذشت او را علی امید با چشمانی اشک‌آلود و گلوی پر از بغض و غم برایم داد. من و او و ستاره زاهدی قرار داشتیم که گزارش ماه دسامبر کلسترهای آموزشی را مرور و ارزیابی کنیم. وقتی زنگ زدم، برخلاف معمول، تماس […]

Read More

قصه‌ی من و استاد عارفی ریش!

این عکس از کهن‌ترین یادگارهایی است که از یک ذخیره‌ی پنهان به دست آوردم. صنف درسی در مکتب شهدای سراب را نشان می‌دهد که احتمالاً سال 1369باشد. بچه‌هایی که در این عکس دیده می‌شوند، مرا به خاطره‌هایی انتقال می‌دهند که دیری است در ذهنم کم‌رنگ شده‌اند. احتمالاً جمع زیادی از این بچه‌ها اکنون صاحب مدارک […]

Read More

زنگ خطر!

یادداشت‌های روزانه‌ام از اوایل سرطان تا اواخر سنبله‌ی سال ۱۳۸۴، عمدتاً به تجربه‌هایی پرداخته است که در جریان انتخابات پارلمانی آن سال در کابل شاهدش بودیم. یکی از این یادداشت‌ها، که تاریخ دقیقش درج نیست، در یکی از پنج‌شنبه‌های ماه اسد است. خاطره‌ای که به این یادداشت ارتباط دارد، به صورتی واضح در ذهنم هست. […]

Read More

کتابی که اثری باژگونه داشت

اولین‌بار، در بهار سال ۱۳۷۳، کتاب «اوصاف پارسایان» را خواندم. این کتاب دوجلدی، مجموعه‌ای از درس‌گفتارهای دکتر عبدالکریم سروش است که در آن خطبه‌ی همام یا خطبه‌ی متقین را شرح و تفسیر می‌کند. این کتاب زیباترین، عرفانی‌ترین و اخلاقی‌ترین کتابی بود که تا آن زمان خوانده بودم. سن و سالم در این زمان نزدیک به […]

Read More

رمضان بشردوست؛ شلاق اعتراض

اشاره: شیشه‌میدیا در شرح پنج نسلی که در پنج دهه‌ی اخیر کشور ما انجام داده است، نسل چهارم را که مربوط به دهه‌ی ۱۳۹۰ خورشیدی است، «نسل اعتراض» نام نهاده است. در شرح شیشه‌میدیا، معیار نسل‌بندی در قالب یک دهه‌ی تقویمی، شباهت‌هایی است که از لحاظ نگاه و روی‌کرد مبارزاتی در پنج دهه‌ی اخیر جامعه […]

Read More