میخواهم بنوشم و مست شوم، شاید فراموش کنم که دیگر کسی به گذشته فکر نمیکند. حیف که این کار حرام است. میخواهم دست رفاقت بدهم، حیف که این را هم حرام میدانی! ای آن که وطنم را تصاحب کردهای، نمیتوانم تو را از خود جدا شمارم، چون هنوز هم تو را هموطن خود میدانم، با […]
Read More