اخراج مهاجران افغانستان از ایران و پاکستان، دیگر یک خبر ساده نیست، بلکه به یک بحران انسانی گسترده و رو به تشدید تبدیل شده است. بر اساس اعلام «کمیسیون رسیدگی به مشکلات مهاجران» طالبان، تنها در یک روز بیش از دو هزار نفر از این دو کشور اخراج و وارد افغانستان شدهاند. این آمار، اگرچه بهصورت رسمی منتشر شده است؛ اما تنها بخش کوچکی از واقعیتی است که هر روز در مرزها جریان دارد.
این کمیسیون طالبان در روز یکشنبه، ۱۶ حمل اعلام کرد که دو هزار و ۲۴۱ نفر در یک روز از این دو کشور اخراج شدهاند که ۹۸۸ نفر از پاکستان و ۲۵۳ نفر از ایران بودهاند.
وقتی گفته میشود در یک روز دو هزار و ۲۴۱ نفر وارد افغانستان شدهاند، این فقط یک عدد نیست؛ این سرنوشت تلخ و روزگار دشوار هزاران انسانیست که خانه، کار، دارایی و امید خود را یکجا از دست دادهاند. این بازگشت، بازگشت داوطلبانه نیست؛ اخراج اجباری همراه با تحقیر، خشونت و بیسرنوشتی است. بازگشت به کشوری که خود درگیر ناامنی، فقر و بیثباتی عمیق است، برای این مهاجران سختیها و مشکلات زیادی به بار میآورد.
در چنین شرایطی، مهاجران افغانستانی میان دو وضعیت دشوار گرفتار شدهاند: از یکسو فشار، خشونت و اخراج در کشورهای میزبان، از سوی دیگر، نبود حداقلیترین امکانهای زندگی برای گذران روزگار داخل افغانستان. این وضعیت، بهویژه با تشدید تنشهای منطقهای، پیچیدهتر و دردناکتر نیز شده است.
وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران
وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران بدتر از پیش است و سایهی جنگ ایران با امریکا و اسراییل نیز بر مهاجران سنگینی میکند؛ اما جنگ باعث نشده است که پولیس ایران دست از اخراج مهاجران افغانستانی بردارد. همهروزه دهها نفر از ایران به طور اجباری اخراج میشوند.
شریف ۴۶ساله که در این روزها در ولایت هرات به سر میبرد و جایی برای زندگی و بودوباش ندارد، در روز ششم حمل و همزمان با شروع سال نو با زن و فرزندانش از ایران اخراج شد. او داستان تلخی دارد که چنین توصیف میکند:
«من با خانوادهام در یزد زندگی میکردیم. با وجود جنگ میان ایران و اسراییل، زندگی ما به لحاظ آب و نان خیلی خوب بود.
در روز پنجشنبه ششم حمل ۱۴۰۵، سه نفر پولیس وارد خانهی ما شدند. آنها خیلی خشن بودند و بسیار با خشونت رفتار کردند. دستان خودم را بستند و به خانمم دستور دادند که با بچهها برود داخل ماشین. همهی ما را در ماشین سوار کردند و به کلانتری انتقال دادند. در کلانتری کارت بانکیام را گرفتند و دیگر پس ندادند. به من گفتند که پول کارتم را هزینهی انتقال از یزد تا مرز اسلامقلعه میکنند.
البته در کارتم فقط ۱۳میلیون تومان بود. ما نتوانستیم پول پیش خانهی خود را بگیریم. نتوانستم حتا به صاحب کارم زنگ بزنم و از او پول بخواهم. حالا که در افغانستان هستم، به صاحب کارم زنگ میزنم؛ اما رخ نمیشود. وقتی زنگ میزنم تلفن بوق میخورد؛ اما از آن طرف پاسخ نمیدهد. از کسی پرسیدم، گفت که فعلا دولت ایران تماسهای دریافتی از بیرون را قطع کرده است.
ده روز در دروازهی ملک در یک هتل زندگی کردیم و تمام پولی که داشتیم تمام شد. حالا به گدایی افتادهام. هیچ کس را نمیشناسم که کمکم کند. روزها دربهدر میگردم تا از خانهها نان خشک و هر چیزی که بدهند گدایی کنم، طالبان هم کمک نمیکنند؛ اما بازجویی میکنند. تحقیر میکنند.
چند روز به مسجدها رفتم هم جا ندادند تا این که اهالی یک مسجد در محلهی حاجی عباس به من اجازه دادند که با خانوادهام در آنجا بیایم و حالا چهار روز شده است که در مسجد زندگی میکنیم.»
شریف میگوید که وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران نسبت به سال گذشته و روزهای شدت اخراج هم بدتر شدهاست. نظر به وضعیت ایران با آن که پولیس دست از اخراج، آزار و اذیت مهاجران برنداشته و حتا گاهی از مهاجران اخاذی میکنند، برخی از مردم و شهروندان هم به بدرفتاری با مهاجران میپردازند و بدتر از پیش، مهاجران را توهین و تحقیر میکنند.
اخراج اجباری؛ فروپاشی یک زندگی
روایت شریف تنها یک نمونه از هزاران مورد مشابه است؛ اما در همین یک روایت، میتوان عمق فاجعه را دید. ورود ناگهانی پولیس، خشونت، بستن دستها، گرفتن داراییها و انتقال به کلانتری و اخراج اجباری. همه نشان میدهد که این اخراج، نه یک روند انسانی، بلکه یک برخورد خشن و تحقیرآمیز است.
در این روند، مهاجران نهتنها از کشور میزبان رانده میشوند، بلکه فرصت جمعکردن زندگیشان را نیز از دست میدهند. آنها نمیتوانند پول پیش خانه را بگیرند، دسترسی به داراییهای شان قطع میشود و در نهایت، با دست خالی به کشوری بازمیگردند که هیچ آمادگی برای پذیرش آنها ندارد.
این بازگشت، در واقع نوعی سقوط است؛ سقوط از یک زندگی نسبتا باثبات به بیسرپناهی، فقر و سرگردانی. وضعیتی که نهتنها اقتصاد یک خانواده، بلکه کرامت انسانی آنان را نیز نابود میکند.
وضعیت مهاجران افغانستانی در پاکستان
الاهه که در پاکستان زندگی میکند، از وضعیت مهاجران، به ویژه در جریان هفتههای اخیر و جنگ طالبان با پاکستان میگوید:
«در یکی دو سال اخیر مهاجران در پاکستان بدترین زندگی و دشواری را تجربه کردهاند. ما همیشه در ترس و نگرانی زندگی کردهایم. بارها دیدهام که پولیس با مهاجران با خشونت رفتار کرده و آنها را با خود برده و به افغانستان اخراج کرده اند.
من که همیشه ویزا داشتهام، به سختی از خودم مراقبت کردهام. دو بار پولیس وارد خانهام شده و دروازهی خانه را شکسته است. خوشبختانه همسایهی پاکستانیام پادرمیانی کرده و نجاتم داده است.
نفرت از طالبان، رفتار پولیس پاکستان با مهاجران را بدتر کرده است.»
این روایت نشان میدهد که حتا داشتن مدرک قانونی نیز امنیت ایجاد نمیکند. مهاجران در پاکستان در وضعیت دایمی ترس و نگرانی زندگی میکنند؛ جایی که هر لحظه امکان اخراج وجود دارد.
اخراج مهاجران افغانستان از ایران و پاکستان، دیگر یک روند عادی نیست؛ بلکه یک فاجعهی انسانی است که در سکوت ادامه دارد. این انسانها، میان دو بحران گیر ماندهاند؛ از یکسو خشونت و اخراج و از سوی دیگر فقر، بیکاری و بیسرنوشتی در افغانستان.
آنچه امروز در مرزها جریان دارد، فقط جابهجایی انسانها نیست؛ فروپاشی زندگیهاست – زندگیهایی که شاید هرگز دوباره ساخته نشوند.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه