جالب است که کلمهی زندگی با زن شروع میشود؛ اما در حقیقت، زن واقعا به معنای زندگی است. نه اینکه زن کسی است که خانم خانه باشد و این یعنی ارزش و معنای او در زندگی به همین باشد. نه! زن آنی نیست که برای گذراندن زندگی و سروسامان دادن خانه خلق شده باشد. او موجود ضعیف نیست که باید دنیایش در چهاردیواری خانه ختم شود یا فقط برای ادامه نسل بشر، آفریده شده باشد.
مقام زن خیلی والاتر از این حرفهاست. او موجود لطیف و ظریفی است که به بشر معنا میبخشد. زن همانی است که وقتی متولد میشود، برای والدینش رحمت و برکت میآورد. خداوند زمانی که حضرت فاطمه(س) را به حضرت خاتم داد، در حقیقت نور رحمتش را در خانه پیامبرش روشن کرد. زن جایگاه والایی دارد که نصف دین و ایمان همسرش را مکمل میکند و وقتی مادر میشود، خداوند بهشت را زیر پای او قرار میدهد.
آری، زن این هست؛ موجودی سراسر رحمت و برکت که خدا آن را با لطافت و عشق آفرید. او تنها کسیست که میتواند اشرف مخلوقات را در بطن خود پرورش بدهد و به دنیا بیاورد. زن نیم پیکر جامعه و جهان است و آن نیم دیگر را نیز او پرورش میدهد. زن- زندگی یعنی این!
زن نماد زیبایی، قدرت، مهربانی و عشق خداوند بهروی زمین است. اوست که انسان بهدنیا میآورد، قدرتی که خداوند فقط برای زن اعطا کرده است. او موجود قدرتمندی است که در مراحل مختلف زندگیاش، با ظرافت و لطافت با تمام چالشها و مشکلات، ایستادگی میکند و وقتی مادر میشود خودش را سپر بلا میکند تا فرزندش را بزرگ کند. خداوند انسان را دوست دارد و زن را مقرر کرده است تا او را پرورش دهد، قدرتی که هر موجودی، ظرفیت و توانایی آن را ندارد.
زن نماد مهربانی و شفقت خداوند است. مهربانی یک خواهر، عشق یک همسر و دلسوزی یک مادر، ویژگیهای است که یک زن را خداگونه تر میسازد. او الگوی عشق و مهربانی است که ارزش انسان را درک میتواند چون او انسان را در بطن اش پرورش میدهد.
با وجود تمام بیمهریها و نامهربانیها، زن است که همچون آفتاب مهربانی، نورش را بدون تردید و تبعیض به همهجا و همهکس میتاباند و از گرمای وجودش به جهان میبخشد. زن در حقیقت از عنصر عشق و محبت و مهربانی ساخته است که هرچند ظریف ولی بسیار قدرتمند و پایدار است.
باید مراقب او بود. او همچون شیشهیی است شفاف و خالص، که خیلی شکننده بنظر میرسد؛ اما خیلی قدرتمندتر از آنی است که دیده میشود. با وجود این، باید مواظب او بود تا مهربانیهایش را خطخطی نکنیم یا عشق او را زیر پا له نکنیم. در افغانستان اما این رعایت نمیشود.
زن در کل موجود شگفتانگیزی است؛ اما در افغانستان از آن هم متفاوت است که به زنجیر محدودیتهای گوناگون بسته شده است. او را همچون پرندهای خوش سیما در قفس به زنجیر کشیدند و بالهای پروازش را محکم بستند تا مبادا به اوج خوشبختی و به بلندای رویاهای قشنگش به پرواز درآید. او را با ظرافت زنانهاش و مهر بیپایانش قضاوت میکنند تا مبادا فضای جهان را تغییر دهد. دوست دارند فضا رنگ سفید و سیاه داشته باشد و با نگاه مردانه آن را کنترل کنند و از رنگ رنگی شدن جهان توسط زن میترسند.
زن افغانستان، زنی است رنج دیده. موجودی که با او بد رفتار میشود و بد قضاوت میشود؛ صرفا بخاطریکه ذات زیبایی که دارد. یک زن در افغانستان حق ندارد آنطور که میخواهد لباس بپوشد، آنجا که میخواهد برود، آنطور که میخواهد رفتار کند و آن کاری که دوست دارد انجام دهد. این چهار سال اخیر، افغانستان برای یک زن همانند گورستان رویاها بوده است که توسط قوانین و محدودیتهای بیشمار، به قتل رسیدند و در دل زن دفن شدند.
هرچند زن جنگ را دوست ندارد؛ اما در افغانستان باید بجنگد تا از بقایش محافظت کند. او باید مبارزه کند و در جنگی که حضورش، صدایش و حقوقش در خطر است، خودش را نجات دهد. او مثل پرنده در قفس بالبال میزند تا آزاد شود؛ اما بال هایش را میشکنند.
او هیچ کاری به کار کسی ندارد و فقط میخواهد زندگی کند؛ اما نه! حق زندگی کردنش و شیوهی زندگیاش را دیگری طراحی میکند.
امروز که روز زن است، من صدای زنانی که صدایشان را خفه کردند، میشوم. زن را رها کنید. بگذارید زندگی کند. او که جهان را جایی برای زندگی کردن ساخته است، نباید خود از زندگی کردن محروم باشد. زن فقط آزادی میخواهد.
باید مراقب او بود. او همچون شیشهیی است شفاف و خالص، که خیلی شکننده بهنظر میرسد؛ اما خیلی قدرتمندتر از آنی است که دیده میشود. با وجود این، باید مواظب او بود تا مهربانیهایش خطخطی نشود یا عشق او را زیر پای له نکنند.
او زیباست و همین زیبایی جهان را مزین ساخته و بشر را به موجود والا تبدیل کرده است. زنجیرهای نامرئی که او را زمینگیر کرده است، باز کنیم و او را دوست داشته باشیم. عشقی که او به ما میبخشد، کمی به سمت خودش منعکس کنیم.
روز زن مبارک!
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه