از یک مرد به دختران در افغانستان؛ قلم می‌تواند زندگی شما را تغییر ‌دهد

بنیامین دیسراییلی سیاست‌مدار انگلیسی در قرن نوزدهم نوشته است: «اشخاص عادی که به تبعید و زندان فرستاده می‌شوند، اگر زنده بمانند افسرده می‌شوند؛ اما مردان ادبیات ممکن است این ایام را بهترین دوران عمر شان بشمارند.»

با آوردن این نقل قول منظورم این نیست که مردم افغانستان و به ویژه دختران کشور که از تمام حق‌های اساسی، انسانی و ابتدایی خود محروم هستند و خانه برای شان حکم تبعیدگاه و زندان تاریک و نمناک را دارد، بهترین دوره‌ی عمر خود را سپری می‌کنند؛ اما منظورم با برداشت از این گفته‌ی دیسراییلی، این است که در چنین وضعیتی باید هر کدام ما و هر دختر محروم از آموزش و تحصیل در افغانستان «شخصیت ادبی» زندگی خود باشیم/باشد و با یک قلم هم که شود، زندگی خود را تغییر دهیم.

دختران قهرمان افغانستان!

چهار سال و چند ماه از روزی می‌گذرد که خورشید سرنوشت شما تغییر جهت داد و شما در تاریکی قرار گرفتید، رنج کشیدید و هنوز هم منتظر روزی هستید که دوباره به مکتب بروید و درس‌های مانده و نخوانده را تکمیل کنید. در این مدت که برابر با عمر یک حکومت مردمی چهارساله است، جای مکتب‌های دخترانه را مدرسه‌های دینی طالبان و مرکزهای پرورش تروریستان گرفته‌‌اند، همان‌طوری که امیرخان متقی وزیر خارجه‌ی گروه طالبان در پاسخ خبرنگار زن هندی در هند که از بسته‌کردن دروازه‌های مکتب و دانشگاه به روی دختران پرسید، گفت که «در مدرسه‌های دینی، آموزش  تا سطح فارغ‌التحصیلی ادامه دارد. ما ده میلیون دانش‌آموز در مدارس دینی داریم که 2.8 میلیون آن دختران و زنان هستند.»

در وصف این چهار سال تاریک که شما آن را به مرتبه‌ها بیشتر از من و هر مرد دیگر، درک کرده و دردش را حس و تحمل کرده‌اید، همین بس که وزیر خارجه‌ی گروه طالبان وقتی در هند می‌رود، از حضور زنان خبرنگار پیش‌گیری می‌کند و رسوایی‌اش در سراسر جهان خبرساز می‌شود و سپس مجبور می‌شود که نشست دیگری با حضور همان زنان خبرنگار تدویر کند و به پرسش‌های آنان اگرچند غیرواقعی، پاسخ ‌دهد؛ اما گروه طالبان در افغانستان زنان معترض و دختران را ضمن تحقیر و توهین‌های بی‌شمار شکنجه می‌کنند و به زندان‌ها می‌برند تا شریعت تقویت شود و اسلام سچه‌تر!؟ زشتی‌های گروه طالبان کم نیست که همه را برشماریم و رنج و محرومیت‌های شما دختران قهرمان افغانستان هم کم نیست که من بتوانم آن‌چه شایسته‌ی شماست، به آن‌ها بپردازم؛ اما درک من از زندگی و وضعیت مشترک ما در افغانستان به من اجازه می‌دهد که این نامه را به شما تقدیم کنم و با حرمت و ارادت از دخترانی که دروازه‌ی مکتب به روی شان بسته است، بنویسم که این وضعیت و این تاریکی را پایانی خواهد بود و روزی از راه می‌رسد که شما در برابر سرنوشت دیگری قرار می‌گیرید و آن‌گاه از خود می‌پرسید که «چرا روزهای تاریک طالبانی را به فرصتی برای ظرفیت‌سازی، نوشتن، خواندن و آینده‌نگری تبدیل نکردیم؟» و «چرا قلم نگرفتیم و دم و دقیقه‌های دشوار زندگی در سایه‌ی جهالت و لجاجت شریعت طالبانی را ننوشتیم و یادداشت نکردیم؟»

این روزها می‌گذرد و زندگی تغییر می‌کند؛ اما شما می‌مانید و روزگاری که باید از ظرفیت خود برای ساختن یک زندگی انسانی و یک سرزمین امن استفاده کنید. اگر امروز به این چیزها فکر نکنید و هر کدام شما خود را یک شخصیت و انسان تاثیرگذار در آینده به شمار نیاورید، فردا پشیمان خواهید شد و تاسف خواهید خورد.

البته این چیزها را که می‌نویسم هرگز به این معنا نیست که وضعیت شما در چهاردیواری‌های خانه و در تاریکی‌های نمناک و نمور را درک نکنم و از رنج‌های روزافزون شما خبر نباشم، بلکه به خوبی می‌دانم و در پیش چشمان خود می‌بینم که خواهران و خانمم در این سال‌ها چه دشواری‌هایی تجربه کرده و به خاطر محرومیت‌‌ها و محدودیت‌های «طالبانی» طالبان افسردگی و نگرانی‌های بی‌شماری تحمل کرده‌اند. من دیده‌ام که مادرم بارها به خاطر وضعیت دخترانش گریسته و هر دم آرزو کرده‌ است که جهالت و لجاجت گروه پایان یابد و دیگر در کشور هیچ طالبی پرسه نزند و هیچ مردی به دختر و خواهرش ستم روا ندارد و دختران بتوانند به آزادی‌های فردی و اجتماعی دست یابند.

منظور من این است که شما می‌توانید با تمام دشواری‌های کنونی و وضعیت بد طالبانی، اگرچند خاموشانه، مبارزه کنید. قلم بگیرید و خاطره بنویسید. کتاب بگیرید و در لایه‌های پیچیده‌ی آن برای خود خلوتی دست‌وپا کنید و برای آینده‌ی بهتر امیدوار باشید. این حق شماست و شما به حیث انسان‌هایی که هیچ روز خوشی تجربه نکرده‌اید،  حق دارید که نسبت به آینده‌ی خود امیدوار باشید و برای رسیدن آن روزهای خوب، لحظه‌ها را با نوشتن یادداشت‌ها و خواندن کتاب‌ها پشت سر کنید. امروز انترنت است، تلفن است و امکان‌های تکنولوژیکی کم نیست که نتوانیم روی ظرفیت‌سازی و شخصیت‌سازی خود کار کنیم. اگر کار کنیم و نسبت به سرنوشت و آینده‌ی خود بی‌تفاوت نباشیم، فردا که دوباره انتخابات شود و زمینه‌ی فعالیت‌های مدنی فراهم شود، پشیمانی و تاسف را تجربه نخواهیم کرد. این جان سخن من است! نباید اجازه دهیم که وضعیت اکنون، ما را از اندیشیدن برای فردا باز دارد و از یادداشت‌برداری برای فردا منصرف کند.

در پایان می‌خواهم درود بفرستم به اراده و اندیشه‌ی بلند دخترانی که در این روزها با تمام سختی‌ها امیدوارانه به پیش می‌روند، زبان می‎خوانند، کمپیوتر یاد می‌گیرند، به فکر بورسیه‌های تحصیلی در کشورهای خوب جهان‌اند و تاریکی را به فرصتی برای دیدن روشنایی بدل کرده‌اند!

این وضعیت پایان می‌یابد!

با یک قلم می‌توانیم سرنوشت خود را تغییر دهیم. قلم انسان را به اندیشیدن وادار می‌کند. اندیشیدن زندگی دشوار را تحمل‌پذیر می‌کند. انسان با قلم و نوشتن خودش را پیدا می‌کند و می‌شناسد، با قلم به خودش هویت می‌بخشد و هستی و کیستی خود را تعریف می‌کند. پس، شما می‌توانید در دل تاریکی‌ها متن زندگی خود را بنویسید و از دل همین تاریکی‌ها روشنایی را ببینید. روشنایی در رشحه‌ی قلم شما موج می‌زند و باید به این باور برسید که انسان ناآگاه و دختری که به آزادی اندیشه و قلم باور نداشته باشد، در نبود طالبان نیز اسیر خواهد بود. شما می‌توانید تغییر را باور کنید و روشنایی را بسرایید و آزادی را نوشته کنید. نوشتن آزادی با باور به «آزادی» به زندگی شما روح قدرت‌مندی می‌بخشد.

بلی!

به امید روزی که شما دختران قهرمان افغانستان آگاهانه و آزادانه برای تعیین سرنوشت خود سهم برابر با مردان را داشته باشید و از شریعت طالبانی، امارت طالبانی، مدرسه‌های طالبانی و بدتر از همه تفکر و اعتقاد طالبانی نشانی نباشد!

با عرض حرمت و ارادت!

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000