سال نو آغاز شد؛ اما رویاها دوباره خاک شد. پنج سال است که دختران، هر سال نو را در انتظار مینشینند تا دروازههای مکتب باز شود، اما هر سال هیچ دری باز نمیشود. سالهاست که از چشمهای ما برای دیدن مکتب، دانشگاه و درس، اشک میریزند، حسرت یکبار زندگی با تمام فرصتهایش در دل ما هر روز بزرگتر میشود و همهی اینها برای ما مانند یک خواب شده است.
در این چند سال، هر زمانی که سال نو شروع میشود، امیدوار میشویم؛ اما پس از چند روز در هر سالِ نو، ناامید برمیگردیم. برای دیدن معلم در صنف، برای درس خواندن، برای رفتن به دانشگاه، برای داکتر شدن و هزاران رشتهی دیگر امید میبندیم، اما گویا این امیدها هیچگاه به حقیقت تبدیل نمیشود.
سالهایی که به مکتب میرفتم، سال نو را با دنیایی از خوشی آغاز میکردم؛ چون میدانستم روز سوم یا چهارم دوباره به مکتب میروم. همهی آرزوهایم به مکتب وابسته بود. یکی از آنها این بود که اول نمره شوم، دیگری اینکه در امتحان «دانشمند جوان» موفق شوم و مدال بگیرم. میخواستم بهعنوان دختری شناخته شوم که به دو زبان مسلط صحبت میکند: فارسی و انگلیسی.
اما امروز، تکتک این آرزوها هنوز هم گلویم را میفشارند؛ چون به آنها نرسیدهام. صادقانه بگویم، نگذاشتند که به آرزوهایم برسم. هر زمانی که خواستم به طرف آنها بروم، راهم را بستند و گفتند که تو نمیتوانی…!
این درد، درد تمام دختران افغانستان است، هیچ کدام ما کمتر از این درد نداریم. درد فراموشی، درد تبعیض، درد در بند شدن، درد محروم شدن و… ما را ناامید و خسته کرده است.
در قرنی که ما در آن زندگی میکنیم، هیچ دری نباید به روی دختران بسته باشد؛ اما این واقعیت تلخ در افغانستان وجود دارد. برایم بسیار دردناک است که در یک کشور اسلامی زندگی میکنیم و همه به دین اسلام ایمان داریم، در حالیکه در قرآن کریم، در نخستین آیهی سوره علق آمده است: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ» (بخوان به نام پروردگارت که آفرید)
و همچنین از پیامبر اسلام (ص) حدیثی نقل شده است: «طلب العلم فریضة على كل مسلم». یعنی طلب علم بر هر مسلمان، چه مرد و چه زن، فرض است. اما واقعیت در کشور ما چنین نیست.
سوال بزرگی پیش میآید که پس چرا درهای علم به روی دختران در یک کشور اسلامی بسته شده است؟
این پرسشی است که پاسخ آن برایم روشن است؛ اما نمیتوانم با رسیدن به جواب همین پرسش، حقم را مطالبه کنم. در شرایطی که در آن زندگی میکنیم، بیعدالتی، زورگویی و کنترل وجود دارد و آموزش دختران نیز بخشی از همین کنترل برای ما شده است.
اینجا جایی است که رویاهای ما از دست میرود و ما قربانی میشویم. پنج سال را با این وضعیت سپری کردهایم؛ اما هنوز به این باور داریم که پشت هر شب تاریک، فردای روشنی نیز هست.
کسانی که از تحصیل بازماندهاند، میتوانند خود را با یادگیری زبان، با هنرهایی مانند نقاشی و دهها مهارت دیگر توانمند بسازند. مهم این است که تلاش کنند و دست از حرکت نکشند.
پس من میگویم که سال ۱۴۰۵، سال امید و رویاهای ماست. ما تلاش میکنیم تا زندگیای را بسازیم که خود ما میخواهیم، نه آنچیزی که برای ما دیکته میشود.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه