جرقه‌ی پیروزی بر دل جوانان ناامید

بیشتر از دو روز بود که منتظر مسابقه‌ی فوتسال بین تیم افغانستان و ایران بودم. علاقه‌ی زیادی به فوتبال و فوتسال دارم و بدون شک این علاقه از پیروزی‌های پی‌درپی قهرمانان افغانستان نشأت گرفته است. لحظه‌شماری‌ام برای آغاز مسابقه بیشتر و بیشتر می‌شد. بعد از پیروزی اخیر تیم فوتسال جوانان ۱۷ ساله بر تیم ازبکستان، امیدوار بودم که بتوانند این بازی را نیز ببرند؛ اما بازی امشب را متفاوت‌تر می‌دانستم. امشب برایم شبی پر از امید بود؛ زیرا نوجوانان‌ ما با دستان پر، پیروزی‌شان را به ملت ناامید افغانستان هدیه دادند.

شاید این پیروزی‌ها کوچک و کم‌اهمیت به نظر برسد؛ اما در کویر، حتی یک قطره‌ی آب برای رهگذر تشنه دریاست. نوجوانان فوتسالیست‌ ما امشب با عرق ریختن و تلاش‌های مداوم‌شان، کام مردم تشنه به امید را اندکی شیرین کردند. شور و هیجان از ترقه‌هایی که در آسمان برچی زده می‌شد، معلوم بود. با سوت پایان مسابقه و شنیدن خبر پیروزی تیم فوتسال نوجوانان ۱۷ ساله، شور و اشتیاق من نیز برای ادامه‌دادن و تلاش‌کردن بیشتر شد.

بار آخری که تیم ملی فوتسال به تیم ایران باخت، همه بسیار ناامید شده بودند؛ اما این‌بار ثابت شد که هیچ‌گاه قرار نیست با یک شکست بازنده باشیم. برعکس، ما همان کسانی هستیم که اگر پس از هر ضربه‌ای زنده بمانیم، پرقدرت‌تر می‌شویم و با نیروی بیشتری قدم به پیش می‌گذاریم.

پس از تمام‌شدن بازی، با هیجانی بی‌شمار بخش‌هایی از مسابقه را در فیسبوکم استوری گذاشتم. دور از انتظارم، دختری ایرانی در پاسخ نوشت: «گیرم شما بردید و ما باختیم، اما دلیل نمی‌شود شما قدرتمندتر از مردم ایران باشید. با دویدن پشت یک توپ قرار نیست برتری یک ملت ثابت شود؛ برتری با علم و هنر است. فوتسال هنر نیست، سرگرمی است؛ آن‌هم برای بازی کودکانه، نه بیشتر!»

در پاسخ نوشتم:

می‌دانم شاید فوتسال در ظاهر بازی بی‌فایده‌ای باشد، دویدن پشت توپ و پاس‌دادن و گل‌زدن شاید بی‌معنا دیده شود؛ اما برای ملتی چون افغانستان معنای زیادی دارد. اینکه نوجوانان ما با دغدغه‌های زیاد، مشکلات و فروپاشی کشورشان هنوز امید دارند و هنوز می‌خواهند نام افغانستان را – چه در فوتسال و چه در دیگر عرصه‌ها – یعنی قدرت و غیرت ما را زنده نگه دارند. ما این‌گونه تعبیرش می‌کنیم و برای عزم راسخ جوانان پرقدرت‌ ما شادی می‌کنیم.»

بلی، همین بازی به‌ظاهر بی‌معنا امشب موجب شادی آدم‌های زیادی شد. تصور نمی‌کردم که همه، پیر و جوان، این‌گونه خوشحال شوند. امشب حتی کسانی که علاقه‌ای به ورزش و فوتسال نداشتند نیز هیجان‌زده بودند؛ آن هم به دو دلیل!

اول، برای روحیه‌ی وطن‌دوستی. بی‌شک همه‌ی ما علاقه‌ای به وطن‌ خود داریم؛ علاقه‌ای که حتی در اختیار خود ما نیست، درست مثل عشق مادر به فرزندش. طبیعی است که از موفقیت نوجوانان‌ خود خوشحال باشیم.

دوم، برای اینکه در اوج ناامیدی، زمانی‌که بسیاری از نوجوانان – دختر و پسر – فکر می‌کردند درهای موفقیت به روی‌شان بسته شده، با دیدن این پیروزی فهمیدند که حتی در میان تاریکی، با چراغ کم‌نور خود نیز می‌شود راه را پیدا کرد.

بعضی‌ها در پاسخ به استوری‌ام نوشته بودند که اگر در افغانستان روزنه‌ای از موفقیت باشد، آن‌هم فقط برای پسران است. اما تعبیر من این است: «به قول آن دختر ایرانی، فوتسال شاید کار بیهوده‌ای باشد؛ اما بازیکنان ما با همین کار به‌ظاهر بیهوده خود را امیدوار نگه می‌دارند تا روزی برای آبادی کشور مفید واقع شوند، زیرا در همین عرصه مهارت دارند. حال، ما دخترانی که همچنان می‌خواهیم برای کشور خود کاری بکنیم، با کدام هنر قدم به پیش بگذاریم؟»

یقیناً با قلم‌ خود می‌توانیم تاریخ این روزهای زندگی خود را بنویسیم.

قلم، اسلحه‌ای است که از هر چیز پرقدرت‌تر عمل می‌کند. ما با قلم‌ خود راه را ترسیم می‌کنیم تا مردم درد‌دیده‌ی افغانستان قدم‌به‌قدم از تاریکی عبور کنند. ما باید پیشتاز باشیم و مانند رهبران، سختی‌های تاریکی و مشقت‌های راه را به جان بخریم تا دختران و پسرانی که پس از ما می‌خواهند همین مسیر را طی کنند، با قدم‌گذاشتن در جای پای ما آسان‌تر به مقصد برسند و این می‌تواند ارزشی بیشتر از هر قیامی برای رهایی این ملت از جهل و ناامیدی داشته باشد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000