در روزگاری که دانشگاهها در جهان نماد گفتوگو، تکثر و احترام به تفاوتها شمرده میشوند، آنچه در دانشگاه کابل رخ داد، تصویری تکاندهندهای از سقوط ارزشهای انسانی و فرهنگی در افغانستان امروز است. سیلیزدن به یک دانشجوی ازبک، تنها بهدلیل پوشیدن «کلاه سرخ سرپُلی»، نه یک برخورد شخصی، بلکه بازتاب یک نگاه بسیار عمیق تبعیضآمیز و خطرناک است؛ نگاهی که تفاوت را تهدید میبیند و هویت را جرم تلقی میکند.
در روز چهارشنبهی هفتهی گذشته، ندامحمد ندیم وزیر تحصیلات عالی گروه طالبان، در صحن دانشگاه کابل، وقتی دید که هبتالله یعقوباوغلو دانشجوی زبان و ادبیات ازبکی، «کلاه سرخ سرپلی» پوشیده است، عصبانی شد و از او پرسید که چرا کلاه منظور پشتین را بر سرش گذاشته است؟ وقتی دانشجو توضیح داد که منظور پشتین را نمیشناسد و این کلاه، کلاه سنتی مردم ازبک و بخشی از هویت فرهنگی اوست، مولوی کلاه را به زمین انداخت و ضمن تحقیر و توهین دانشجو او را با سیلی زد.
این رویداد زمانی رخ داد که شماری از دانشجویان رشتهی زبان و ادبیات ازبکی، در حال جمعآوری زباله در صحن دانشگاه بودند؛ اقدامی که خود نشانهای از مسوولیتپذیری اجتماعی و اخلاقی آنان است و نشان میدهد که خلاف کجاندیشی طالبان و وزیر کوراندیش این گروه، دانشجویان در سایهی همین گروه و با وجود رفتارهای تبعیضآمیز و خشن از سوی آنان، برای پاکی محیط دانشگاه تلاش میکنند؛ اما بهجای تقدیر، با تحقیر، تهدید و خشونت مواجه میشوند و سیلی میخورند.
زیر پا کردن کلاه و سلی زدن یک دانشجوی ازبکتبار، رفتاریست که نهتنها توهین به یک فرد، بلکه اهانت به یک فرهنگ و یک تاریخ است. تاریخ مردم ازبک که در افغانستان، از درخشش و پیشینهی خوبی برخوردار بوده است.
در اینجا، پرسش اساسی این است: تفاوت کلاه طالبان و کلاه ترکان در چیست؟
اگر پوشیدن کلاه یا لنگی از سوی طالبان بهعنوان یک «ارزش» و «الزام» تبلیغ میشود، چگونه همان عمل – وقتی در قالب یک نماد فرهنگی دیگر ظاهر میشود – «جرم» پنداشته میشود؟ این تناقض آشکار، چیزی جز تعصب و انحصارطلبی را نشان نمیدهد. مشکل نه در «کلاه»، بلکه در «هویتی» است که آن کلاه، از آن نمایندگی میکند.
«کلاه سرخ سرپُلی» برای ازبکها تنها یک پوشش نیست؛ بخشی از حافظهی تاریخی، هویت فرهنگی و زیباییشناسی یک قوم است. همانگونه که لباسها، زبانها و آیینها در هر گوشهی جهان حامل معنا و تاریخ هستند، این کلاه نیز نماد تعلق، اصالت و استمرار فرهنگی است. تحقیر آن، بهمعنای انکار این تاریخ و تلاش برای حذف آن از حافظهی جمعی است نه چیز دیگری.
تاسفبارتر این است که طالبان وقتی پوشیدن کلاه، لنگی و لباس خود را به جای یونیفورمهای رسمی در تمام بخشهای اداری و اکادمیک جا زده و اجباری کردهاند، وزیر تحصیلات عالی این گروه، کلاه ازبکی را هنوز نمیشناسد و خبر ندارد که این منظور پشتین بود که آن کلاه را پوشید و تمام پشتونها در دو سوی مرز به حمایت از او کلاه سرخ بر سر گذاشتند.
در پی انتشار این خبر واکنشهای گستردهای در رسانههای اجتماعی منتشر شده است که همه به حمایت از هبتالله یعقوباوغلو، دانشجوی تحقیرشده از سوی ندامحمد ندیم نوشته و «کلاه سرخ سرپلی» را نشانی از پوشش، هویت و فرهنگ ترکتباران افغانستان توصیف کردهاند.
واکنشها به این رویداد، نشان داد که این تحقیر بیپاسخ نمانده است. راحله دوستم، عضو پیشین مجلس سنا، این رفتار را «مایه شرمساری» خوانده و تأکید کرده است که توهین به هویتهای فرهنگی، نهتنها در هیچ نظام انسانی پذیرفتنی نیست، بلکه با آموزههای اسلامی نیز در تضاد است. او به نقش تاریخی ازبکها در توسعهی فرهنگی و تمدنی این سرزمین اشاره کرده و هشدار داده که چنین رفتارهایی، وحدت ملی را تضعیف میکند.
داوود ناجی در واکنش به این سیلی ندیم بر رخ دانشجوی ازبک نوشته است: «سیلی ملاندیم به صورت هموطن ترکتبار ما، سیلی جهالت و زورگویی تاریخی به صورت فرهنگ است. ادامهی سیاست حذف و انحصار است؛ اما طعم، رنگ و هنر ترکتباران در تارپود افغانستان تنیده است، از سفرهی وطنی تا بناهای تاریخی از هرات تا بلخ و همهجای کشور.»
در همین راستا، فرخلقا اونچیزاده نیز با صراحت نوشته است: «من ترک هستم، کلاه ازبکی بخشی از هویت ملی و فرهنگی من است.» این جمله، نهتنها یک موضعگیری فردی، بلکه بیان یک حقیقت جمعی است: هویت، چیزی نیست که بتوان آن را با تهدید و تحقیر از میان برد.
انیسه پشهای نوشته است: «این کلاه ساکت، اما سرشار از صداست؛ صدای هویتی که نه در برابر قدرت خم شد و نه در هیاهوی سیاست گم.»
واکنشها سرشار از خشم و قابل توجه است. شخصیتهای فعال سیاسی، فرهنگی و هنری از هر سو واکنش نشان داده و کار زشت مولوی ندیم را حمله به فرهنگ و هویت غیرطالبانی و ازبکها خواندهاند. شهروندان، بهویژه در میان جامعهی ترکتبار، با گذاشتن کلاه سرخ، این اقدام را محکوم کرده و آن را توهین به هویت و فرهنگ خود دانستهاند. این همبستگی، نشاندهندهی آن است که جامعه هنوز زنده است و در برابر حذف و تحقیر، مقاومت میکند.
در کنار این واکنشها، تحلیلگران و ناظران نیز به یک نکته مهم اشاره کردهاند: این رویداد، یک حادثهی منفرد و تنها موضوع پوشیدن کلاه سرخ نیست، بلکه بخشی از یک روند گستردهتر است. در سالهای اخیر، گزارشهای متعددی از حذف زبانهای محلی از نظام آموزشی، کنار زدن کادرهای بومی، تغییر نامهای تاریخی و بیتوجهی به میراث فرهنگی اقوام مختلف منتشر شده است. این اقدامها، همگی در راستای یک سیاست یکدستسازی فرهنگی قابل تفسیر است؛ سیاستی که با واقعیت چندفرهنگی افغانستان در تضاد کامل قرار دارد.
افغانستان، کشوری است که هویت آن بر پایهی تنوع شکل گرفته است. این سرزمین، قرنها محل همزیستی فرهنگها، زبانها و اقوام مختلف بوده است. از معماری گرفته تا ادبیات، از موسیقی تا آیینها، همه نشاندهندهی یک غنای فرهنگی بینظیر است؛ اما این غنا، زمانی به تهدید تبدیل میشود که حاکمیت، بهجای مدیریت و پاسداری از آن، در پی حذف و انکار آن باشد.
طالبان، با چنین رفتارهایی، نشان دادهاند که نهتنها درک درستی از مفهوم فرهنگ ندارند، بلکه با هرگونه تفاوت و چندرنگی در تضاد هستند و آن را تحمل نمیتوانند. آنها تلاش میکنند یک روایت محدود و انحصاری را بر جامعه تحمیل کنند، روایتی که در آن، جایی برای دیگران وجود ندارد.
اینکه چنین رفتاری از سوی وزیر تحصیلات عالی صورت میگیرد، پیامدهای عمیقی دارد. دانشگاه، بهعنوان یکی از مهمترین نهادهای تولید دانش و فرهنگ، باید محل پرورش تفکر انتقادی و احترام به تفاوتها باشد؛ اما وقتی در چنین نهادی، تحقیر جایگزین گفتوگو و خشونت جایگزین آموزش میشود، آیندهی علمی و فرهنگی کشور در معرض خطر جدی قرار میگیرد.
در نهایت، آنچه در دانشگاه کابل رخ داد، تنها یک سیلی نبود؛ نمادی از یک بحران عمیقتر بود – بحران درک، بحران پذیرش، بحران همزیستی و بدتر از همه بحران جهالت و لجاجت طالبان و مولویها که همچون سرطانی برای نابودی و حذف فرهنگها و هویتها ریشه دواندهاند؛ اما در برابر این بحران، هنوز امید وجود دارد – امیدی که در واکنشهای مردم، در صدای معترضان و در ایستادگی کسانی که هویت خود را پاس میدارند، دیده میشود.
فرهنگ، با سیلی خاموش نمیشود. هویت، با تحقیر از بین نمیرود. و مردمی که تاریخ و ریشه دارند، هرگز بهسادگی حذف نخواهند شد.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه