نفرت دوگانه؛ تبعیض قومی و زن‌ستیزی در افغانستانِ امروز

افغانستان، کشوری‌ست با تنوع گسترده‌ی قومی، زبانی و فرهنگی، در عین حال یکی از پیچیده‌ترین تجربه‌های تاریخی را در زمینه‌ی تبعیض و نابرابری با خود حمل می‌کند. در این سرزمین، تفاوت‌ها نه همیشه به‌عنوان سرمایه، بلکه اغلب به‌عنوان مرزهایی برای حذف، تحقیر و سرکوب تعریف شده‌اند. در میان این واقعیت تلخ، هزاره‌ها به‌عنوان یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌های قومی و زنان به‌عنوان یکی از خاموش‌ترین قربانیان ساختارهای مردسالار، همواره در خط مقدم این تبعیض قرار داشته‌اند.

وقتی این دو هویت؛ هزاره‌بودن و زن‌بودن، در یک فرد جمع می‌شود، تجربه‌ی خشونت و تبعیض نیز چندلایه، عمیق‌تر و دردناک‌تر می‌شود. آن‌چه در هفته‌های اخیر در پی توهین به یک زن روزنامه‌نگار رخ داد، فقط یک رویداد ساده در شبکه‌های اجتماعی نبود؛ بلکه بازتابی از یک تاریخ طولانی نفرت، حذف و تحقیر بود که هنوز در زبان و ذهن جامعه زنده است.

توهینی که شبکه‌های اجتماعی را تکان داد

گاهی یک جمله کوتاه می‌تواند لایه‌های پنهان در ذهن یک جامعه را آشکار کند. جمله‌ای که از سوی ادریس استانکزی، مشاور پیشین وزارت داخله، در واکنش به نوشته‌ای از زهرا جویا منتشر شد، به سرعت به یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات در شبکه‌های اجتماعی تبدیل شد: «زهرا فقط قیافه‌ی نجس ندارد، تفکرش هم نجس است.»

این جمله تنها یک توهین شخصی نبود. بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی آن را نمونه‌ی آشکار تحقیر جنسیتی و تبعیض قومی دانستند. واکنش‌ها به سرعت بالا گرفت و ده‌ها فعال مدنی، روزنامه‌نگار و مدافع حقوق زنان در دفاع از زهرا جویا و در محکومیت این نوع ادبیات واکنش نشان دادند.

فوزیه کوفی، سیاستمدار و فعال حقوق زنان، در واکنش نوشت:

«توهین و بی‌حرمتی به زنان بر اساس چهره و ظاهرشان بر اساس قوانین جهانی جرم است. آنان که زنان را بر اساس ظاهرشان تحقیر می‌کنند باید بدانند که فرهنگ معافیت بالاخره پایانی دارد.»

فرحناز فروتن، روزنامه‌نگار، نیز این رفتار را نمونه‌ای آشکار از تبعیض دانست و تأکید کرد که چنین برخوردهایی در جهان امروز نه تنها شرم‌آور، بلکه در بسیاری موارد از نظر حقوقی قابل پی‌گرد است.

اما اهمیت این ماجرا تنها در یک جمله یا یک جنجال رسانه‌ای خلاصه نمی‌شود. این رویداد، در واقع پنجره‌ای است به یک تاریخ طولانی از نفرت، تحقیر و تبعیض؛ تاریخی که هزاره‌ها و زنان افغانستان بارها و بارها آن را تجربه کرده‌اند.

«قیافه‌ی نجس»؛ زبانی که از تاریخ تبعیض آب می‌خورد

در نگاه نخست، ممکن است چنین جمله‌ای صرفاً یک توهین شخصی به نظر برسد؛ اما در افغانستان، واژه‌هایی مانند «نجس» یا تحقیر چهره، بار تاریخی عمیقی دارند. این واژه‌ها، بازمانده‌ی یک گفتمان تبعیض‌آمیز هستند که در آن برخی انسان‌ها به‌صورت سیستماتیک «کمتر» و «پایین‌تر» تعریف شده‌اند.

هزاره‌ها در تاریخ افغانستان بیش از بسیاری از گروه‌های دیگر قربانی تبعیض ساختاری، خشونت و حذف سیاسی شده‌اند. در اواخر قرن نوزدهم، در دوره‌ی عبدالرحمان، نسل‌کشی و سرکوب گسترده‌ی هزاره‌ها باعث کوچ‌های اجباری، بردگی، غصب زمین‌ها و قتل‌عام‌های وسیع شد.

اما این سرکوب تنها در سطح سیاسی و نظامی باقی نماند. به مرور زمان، یک گفتمان فرهنگی نیز شکل گرفت که در آن هزاره‌ها به‌عنوان مردمی «پست‌تر»، «بیگانه» و «زشت» معرفی می‌شدند. در چنین فضایی، معیارهای زیبایی نیز رنگ و بوی قدرت به خود گرفت و چهره‌ی گروه‌های مسلط، به‌عنوان معیار «زیبایی» تعریف شد.

در حالی‌که واقعیت چیز دیگری است. چهره‌ی مردم هزاره با چشم‌های کشیده، گونه‌های برجسته و سیمای متفاوت، بخشی از تنوع زیبای انسانی در افغانستان است. این تفاوت، نه نشانه‌ی ضعف، بلکه نشانه‌ی غنا و تکثر نژادی و فرهنگی است.

زهرا جویا نیز یکی از چهره‌هایی است که با کار حرفه‌ای، شجاعت و صدای مستقل خود شناخته می‌شود. زنی که سال‌ها برای بازتاب صدای زنان افغانستان تلاش کرده است. با این حال، او نیز از این چرخه‌ی تحقیر در امان نمانده است.

خود او در پاسخ به این توهین، چنین نوشته است: «حقیقتاً این نوع اهانت و تحقیر برای ما ناآشنا نیست. سال‌ها با این واژه‌ها و حتی بدتر از این زندگی کردیم و زخم خوردیم.»

این جمله، شاید دقیق‌ترین توصیف از ریشه‌های این ماجرا باشد.

وقتی تحقیر قومی با زن‌ستیزی گره می‌خورد

آن‌چه ماجرای اخیر را پیچیده‌تر و در عین حال مهم‌تر می‌کند، پیوند میان تبعیض قومی و تحقیر زنان است. در بسیاری از جوامع مردسالار، حمله به زنان اغلب از مسیر ظاهر، بدن یا چهره‌ی آنان صورت می‌گیرد. ارزش‌گذاری زنان، نه بر اساس توانایی و دستاورد، بلکه بر اساس ظاهرشان انجام می‌شود.

پروانه ابراهیم‌خیل، فعال حقوق زن که پیش‌تر زندان طالبان را تجربه کرده است، در واکنش به این ماجرا نوشته است:

«وقتی در زندان طالبان بودم یکی از افرادشان که همیشه می‌کوشید مرا شکنجه کند، می‌گفت این چهره‌ی نجس دارد و افکارش هم نجس است چون آزادی می‌خواهد. اکنون همان ادبیات را میان طالبان لنگی‌دار و طالبان نکتایی‌دار می‌بینم.»

این گفته نشان می‌دهد که چگونه زبان تحقیر، محدود به یک گروه یا یک جریان خاص نیست، بلکه از یک ساختار فکری مشترک سرچشمه می‌گیرد؛ ساختاری که در آن، زنان مستقل و اقوام به حاشیه رانده‌شده، هر دو هدف حمله قرار می‌گیرند.

لینا روزبه نیز تأکید کرده است که این نوع اهانت در واقع حمله به چهره‌ی یک قوم است، نه فقط یک فرد. چنین جملاتی بازتاب ذهنیتی است که می‌کوشد دیگران را پایین‌تر از خود نشان دهد و برتری قومی را طبیعی جلوه دهد.

واکنش جامعه‌ی مدنی؛ صدایی علیه تحقیر

در میان موج واکنش‌ها، بسیاری از فعالان مدنی و روزنامه‌نگاران از زهرا جویا حمایت کردند و در برابر این نوع ادبیات ایستادند.

یلدا رویان نوشته‌است: «من در تو زیبایی، دانایی، شجاعت و تلاش بی‌وقفه می‌بینم. اگر کسی چیز دیگری می‌بیند، عیب از نگاه اوست.»

مختار وفایی نیز خطاب به او نوشته است: «زیبا، بیدار و توانا بمان. بی‌اعتنا به زشتی‌ها، به روشنگری ادامه بده.»

اسحاق جویا نیز با اشاره به تلاش‌های او در دفاع از حقوق زنان نوشته است: «ما به صداقت و استواری‌ات ایمان داریم.»

این واکنش‌ها نشان می‌دهد که جامعه‌ی افغانستان، با وجود تمام شکاف‌ها و بحران‌ها، هنوز ظرفیت بزرگی برای همبستگی در برابر تبعیض دارد. این صداها، نشانه‌ی امیدی هستند که در دل تاریکی‌ها زنده مانده است.

خشونت علیه چهره؛ عریان‌ترین شکل تبعیض

توهین به چهره و ظاهر انسان، یکی از خشن‌ترین و عریان‌ترین اشکال تبعیض است. انسان هیچ نقشی در انتخاب چهره‌ی خود ندارد، اما گاهی این همان چیزی‌ست که هدف حمله قرار می‌گیرد. این نوع خشونت، به طور مستقیم کرامت انسانی را نشانه می‌گیرد.

در بسیاری از نظام‌های حقوقی جهان، چنین رفتاری مصداق «نفرت‌پراکنی» و «خشونت کلامی» محسوب می‌شود و قابل پی‌گرد است؛ زیرا این نوع گفتار، نه‌تنها یک فرد را تحقیر می‌کند، بلکه می‌تواند به خشونت‌های بزرگ‌تر دامن بزند.

در افغانستان؛ اما این نوع ادبیات هنوز هم وجود دارد و عادی‌سازی می‌شود. این عادی‌سازی خطرناک است. زیرا وقتی جامعه نسبت به چنین توهین‌هایی بی‌تفاوت شود، راه برای تکرار و گسترش آن باز می‌شود.

پرسش این‌جاست: چرا در جامعه‌ای که با بحران‌های عمیق انسانی، فقر، بی‌کاری و ناامنی دست‌وپنجه نرم می‌کند، هنوز هم چهره و قومیت به ابزار تحقیر تبدیل می‌شود؟

چرا به‌جای همدلی، نفرت بازتولید می‌شود؟

و این چرخه تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟

شکستن چرخه‌ی نفرت

ماجرای توهین به زهرا جویا، شاید در ظاهر یک جنجال کوتاه در شبکه‌های اجتماعی باشد؛ اما در واقع یادآور یک حقیقت عمیق‌تر است: تبعیض، اگر به چالش کشیده نشود، ادامه پیدا می‌کند.

سال‌ها هزاره‌ها با واژه‌هایی زندگی کردند که آنان را تحقیر می‌کرد. سال‌ها زنان افغانستان با قضاوت‌هایی روبه‌رو بودند که ارزش آنان را به ظاهرشان تقلیل می‌داد. اما امروز، نسلی در حال شکل‌گیری است که دیگر نمی‌خواهد این وضعیت را بپذیرد.

نسلی که می‌نویسد، اعتراض می‌کند، سکوت را می‌شکند و روایت خود را بازپس می‌گیرد. شاید به همین دلیل است که جمله‌ی زهرا جویا چنین طنین گسترده‌ای پیدا کرد: «سال‌ها با این واژه‌ها زندگی کردیم و زخم خوردیم.»

این جمله فقط روایت یک زن نیست؛ روایت یک تاریخ است. تاریخی از رنج، تبعیض و نسل‌کشی؛ اما هم‌زمان تاریخی از مقاومت.

اکنون پرسش نهایی پیش روی جامعه‌ی افغانستان این است: آیا می‌توان این چرخه‌ی دیرینه‌ی نفرت را شکست؟

آیا می‌توان به جایی رسید که تفاوت‌ها به‌جای تحقیر، منبع احترام باشند؟

و آیا روزی خواهد رسید که هیچ انسانی، نه به‌خاطر چهره، نه به‌خاطر قومیت و نه به‌خاطر جنسیت، تحقیر نشود؟

پاسخ این پرسش‌ها، در آینده نهفته است؛ اما مسیر آن از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از ایستادن در برابر نفرت، از «نه» به تبعیض نژادی و جنسیتی و از باور به کرامت انسانی.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000