تداوم تبعیض از گذشته تا امروز؛ چرا طالبان از نام «شهید مزاری» می‌ترسند؟

گاهی یک رویداد به‌ظاهر کوچک، می‌تواند پرده از یک واقعیت بزرگ و ریشه‌دار بردارد. پیش‌گیری از حضور «تیم فوتسال امید شهید مزاری» در یک تورنمنت در شهر مزار شریف، مرکز ولایت بلخ، از همین جنس رویدادهاست. در نگاه نخست، ممکن است این اقدام یک تصمیم اداری یا ورزشی تلقی شود؛ اما وقتی به عمق آن نگاه می‌کنیم، روشن می‌شود که این اتفاق، بخشی از یک روند عمیق‌تر است: تداوم حذف، سرکوب و انکار سیستماتیک هزاره‌ها در تاریخ افغانستان.

بر اساس اعلام رسمی این تیم، مسوولان ورزشی طالبان از آنان خواسته‌اند که نام «شهید مزاری» را از عنوان تیم حذف کنند. در پی این فشار، تیم نه‌تنها از اشتراک در تورنمنت انصراف داد، بلکه فعالیت خود را نیز تا «اطلاع ثانوی» متوقف کرد. در بخشی از اطلاعیه‌ی این تیم آمده است:

«ما با عشق، با امید و با افتخار این تیم را ساختیم؛ به نامی که برای ما فقط یک نام نیست، این نام صدای یک هویت بود، نماد عزت، افتخار، باور و تاریخ ما بود؛ نامی که با آن نفس کشیدیم، جنگیدیم و افتخار آفریدیم – (شهید مزاری).»

این جمله‌ها به‌خوبی نشان می‌دهند که موضوع، فقط یک نام نیست؛ بلکه مساله‌ی هویتی است. هویتی که طالبان از آن نفرت دارند و در تلاش حذف آن هستند.

حذف یک نام یا حذف یک هویت؟

وقتی از یک تیم خواسته می‌شود که نام خود را تغییر دهد، آن‌چه هدف قرار می‌گیرد، تنها یک واژه نیست. این یک تلاش برای پاک‌کردن حافظه‌ی جمعی، حذف نمادهای هویتی و بی‌صداکردن یک روایت تاریخی است.

طالبان با این اقدام، در واقع همان سیاستی را دنبال می‌کنند که در سال‌های گذشته نیز بارها دیده شده است: حذف تدریجی نشانه‌های حضور هزاره‌ها در عرصه‌های مختلف – از سیاست و آموزش گرفته تا فرهنگ و ورزش.

در چنین فضایی، نام «شهید مزاری» به یک خط قرمز تبدیل می‌شود. چرا؟ چون این نام، تنها یک شخصیت تاریخی را نمایندگی نمی‌کند، بلکه حامل یک معناست: مقاومت در برابر تبعیض، مطالبه‌ی عدالت و تأکید بر برابری.

مزاری؛ نماد عدالت در برابر انحصار

عبدالعلی مزاری در یکی از پیچیده‌ترین دوره‌های تاریخ افغانستان، صدای متفاوتی بود. او در زمانی که ساختار قدرت بر پایه‌ی انحصار و حذف شکل گرفته بود، از برابری، عدالت اجتماعی و مشارکت همه‌ی اقوام سخن گفت. او تأکید داشت: «ما حقوق همه‌ی ملیت‌ها را می‌خواهیم، حقوق ملیت‌ها به معنای برابری و برادری است.»

این نگاه، در تضاد کامل با تفکری قرار دارد که تنها یک روایت، یک صدا و یک هویت را به رسمیت می‌شناسد. مزاری بر «وحدت ملی» تأکید می‌کرد؛ اما نه وحدتی که بر پایه‌ی سرکوب دیگران شکل بگیرد، بلکه وحدتی که از دل پذیرش تفاوت‌ها و احترام به حقوق همه‌ی اقوام بیرون بیاید. او به‌صراحت گفته بود: «راه حل مسله‌ی افغانستان پذیرش یکدیگر است.»

همین نگاه است که امروز نیز برای جریان‌های انحصارگرا نگران‌کننده است؛ زیرا پذیرش تنوع، به معنای پایان انحصار است.

ترس از یک اندیشه، نه یک نام

طالبان شاید ادعا کنند که مساله صرف یک «نام» است؛ اما واقعیت این است که آن‌ها از یک اندیشه می‌ترسند. اندیشه‌ای که می‌گوید هیچ قومی بر قوم دیگر برتری ندارد، هیچ انسانی به دلیل هویت خود نباید تحقیر شود و هیچ جامعه‌ای بدون عدالت به ثبات نمی‌رسد.

در چنین چارچوبی، حتا یک تیم فوتسال هم می‌تواند به یک «مساله» تبدیل شود – اگر نامی را با خود داشته باشد که یادآور عدالت‌خواهی و مقاومت باشد.

این ترس، در واقع اعتراف ناگفته‌ی طالبان است: اعتراف به این‌که مزاری هنوز زنده است – نه به‌عنوان یک فرد، بلکه به‌عنوان یک فکر و جریان عدالت و برابری‌خواهی.

تداوم تبعیض؛ از گذشته تا امروز

رفتار طالبان در قبال نام مزاری را نمی‌توان جدا از تاریخ تبعیض علیه هزاره‌ها در افغانستان تحلیل کرد. هزاره‌ها در طول تاریخ مورد نسل‌کشی قرار داشته، بارها با خشونت، حذف و محرومیت مواجه شده‌اند؛ از سرکوب‌های خونین گرفته تا نادیده‌گرفتن در ساختار قدرت.

این تبعیض، تنها در سطح سیاسی باقی نمانده است، بلکه به فرهنگ، زبان و معیارهای اجتماعی نیز نفوذ کرده است. امروز نیز، با وجود تغییرهای ظاهری، بسیاری از این الگوها هم‌چنان ادامه دارد.

محرومیت گسترده‌ی زنان از آموزش، محدودیت‌های شدید اجتماعی و برخوردهای تبعیض‌آمیز با اقوام غیرپشتون، نشان می‌دهد که یک الگوی فکری خاص همچنان بر ساختار قدرت حاکم است – الگویی که تفاوت را تهدید می‌بیند، نه فرصت.

در این میان، هزاره‌ها به‌دلیل هویت قومی و مذهبی‌شان، بیش از دیگران در معرض این فشارها قرار دارند. حذف نام مزاری، در همین چارچوب قابل درک است: تلاشی برای تضعیف نمادهای یک هویت مقاوم.

مزاری فراتر از افغانستان

با این حال، آن‌چه طالبان نادیده می‌گیرند، این است که مزاری دیگر محدود به جغرافیای افغانستان نیست. او به یک چهره‌ی جهانی در میان جامعه‌ی مهاجران افغانستان و حتا فراتر از آن تبدیل شده است.

مراسم بزرگداشت سی‌ویکمین سالیاد شهادت او در شهر دوسلدورف آلمان، نمونه‌ای روشن از این واقعیت است. در این مراسم، ماریا شکورا، فعال اجتماعی و مدافع حقوق زنان، مزاری را یکی از چهره‌های برجسته تاریخ معاصر افغانستان دانست و تأکید کرد که او هم‌چنان الهام‌بخش نسل‌های مختلف است.

او گفت که مزاری دیدگاهی فراتر از زمان خود داشت و در شرایط دشوار، از عدالت، برابری و کرامت انسانی دفاع می‌کرد. به‌ویژه، تأکید او بر این‌که «هزاره‌بودن نباید جرم تلقی شود»، نشان‌دهنده‌ی عمق نگاه انسانی و عدالت‌محور اوست.

در بخش دیگری از این مراسم نیز، بر دیدگاه‌های پیشرو مزاری درباره‌ی حقوق زنان تأکید شد. او در زمانی که بسیاری از رهبران حتا به نقش زنان باور نداشتند، تصریح می‌کرد: «زنان از کلیه‌ی حقوق انسانی برخوردار هستند و می‌توانند در همه‌ی عرصه‌های حیات اجتماعی و سیاسی کشور فعال باشند.»

این دیدگاه، امروز نیز در سطح جهانی قابل دفاع و قابل احترام است.

حذف نام، حذف واقعیت نیست

ماجرای «تیم فوتسال امید شهید مزاری» در بلخ، بیش از آن‌که نشان‌دهنده‌ی ضعف یک تیم یا یک تصمیم اداری باشد، بازتاب‌دهنده‌ی یک واقعیت بزرگ‌تر است: تداوم تلاش برای حذف یک هویت.

اما تجربه‌ی تاریخ نشان داده است که هویت‌ها با ممنوعیت از بین نمی‌روند. هر بار که تلاشی برای حذف آن‌ها صورت می‌گیرد، برجسته‌تر و مقاوم‌تر می‌شوند.

طالبان ممکن است بتوانند یک نام را از یک تورنمنت حذف کنند؛ اما نمی‌توانند آن را از ذهن‌ها، از حافظه‌ها و از تاریخ پاک کنند. مزاری امروز دیگر فقط یک رهبر سیاسی نیست؛ او به نماد عدالت، برابری و ایستادگی در برابر تبعیض تبدیل شده است.

و شاید همین است پاسخ اصلی این پرسش: طالبان از این می‌ترسند که اندیشه‌ی «شهید مزاری» هنوز زنده است و هر روز بیشتر تقویت می‌شود.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000