نوروز در سایه‌ی رمضان؛ رستاخیز خورشید و طبیعت در محاصره‌ی تفسیرهای افراطی

در روز جمعه، آخرین روز و ۲۹ حوت ۱۴۰۴، ساعت هفت و شانزده دقیقه به وقت کابل، تحویل سال رخ داد و سال نو شد. سال ۱۴۰۴ خورشیدی پایان یافت و سال ۱۴۰۵ از راه رسید. یک اتفاق طبیعی رخ داد و فصل سرسبزی و شکوفایی طبیعت آغاز شد. به طور معمول، مردمان متعلق به حوزه‌ی فرهنگی و تاریخی «نوروز»، نوشدن سال و روزهای نوروز را جشن می‌گیرند، خانه‌تکانی می‌کنند و برای سال نو و ماه‌های پیش‌رو در هر سال برنامه‌هایی برای زندگی خود می‌چینند.

در روز جمعه ۲۹ حوت ۱۴۰۴ و آخرین روز سال گذشته، سال نو شد و تقویم تغییر کرد. پرسش این است: آیا این تحویل سال و تغییر تقویم چه چیزی برای مردم افغانستان به حیث نوشدن به ارمغان آورده است؟ آیا مردم افغانستان با وجود محدودیت‌ها در سایه‌ی رژیم طالبان و ممنوعیت تجلیل از رستاخیز طبیعت «نوروز» چه حسی دارند؟

امسال سال «اسپ» است و رنگ سال «آبی-سبز» دانسته می‌شود؛ رنگی که نماد بازسازی، امید و تغییر تفسیر شده است. اما آیا این نمادها در زندگی واقعی مردم افغانستان معنا دارند؟ مردمی که در پیش‌روی نانوایی‌ها صف می‌کشند تا یک تکه نان خشک به دست بیاورند، چگونه می‌توانند به «بازسازی» و «تغییر» بیاندیشند؟ آیا نوروز برای آنان فقط عبور یک تاریخ در تقویم نیست؟

نوروز چیست؛ عید یا رستاخیز طبیعت؟

پیش از هر داوری و تحلیلی، باید به این پرسش بنیادین پاسخ داد: نوروز چیست؟ آیا نوروز «عید» است یا چیزی فراتر از آن؟

نوروز، خلاف عیدهای مذهبی، نه به یک دین خاص تعلق دارد و نه از دل یک شریعت برآمده است. نوروز، جشن طبیعت است؛ جشن اعتدال بهاری، لحظه‌ای که خورشید از نقطه‌ی اعتدال می‌گذرد و زمین وارد مرحله‌ی نوی از حیات خود می‌شود. این یک رخداد کیهانی است، نه یک مناسک دینی.

در نوروز، آن‌چه گرامی داشته می‌شود، «زندگی» است. سبزشدن دوباره‌ی زمین، شکوفه‌زدن درختان، بازگشت گرما و نور. امیدواری برای داشتن یک سال خوب و باغ‌ها و کشتزارهای حاصل‌خیز. از همین‌رو، نوروز را می‌توان «رستاخیز طبیعت» نامید؛ رستاخیزی که هر سال تکرار می‌شود و پیامش امید، تازگی و آغاز دوباره است.

پس آیا می‌توان چنین پدیده‌ای را در چارچوب تنگ یک «عید»مذهبی تعریف کرد؟ یا نوروز مفهومی گسترده‌تر از عیدهای مذهبی دارد؟

جغرافیای یک جشن کهن

نوروز تنها به افغانستان محدود نیست. این جشن در گستره‌ای وسیع از جهان؛ از ایران و آسیای میانه تا قفقاز و بخش‌هایی از خاورمیانه و حتا بالکان، برای هزاران سال تجلیل شده است. مردمانی با زبان‌ها، فرهنگ‌ها و باورهای دینی متفاوت، نوروز را گرامی داشته‌اند؛ زیرا ریشه‌ی آن نه در دین، بلکه در طبیعت و تاریخ مشترک انسانی پیوند ناگستنی داشته است.

در افغانستان نیز نوروز همواره یکی از مهم‌ترین جشن‌های فرهنگی بوده است. از بلخ باستان و برافراشتن «جهنده» و میله‌ی گل سرخ گرفته تا گردهمایی‌های خانوادگی، سفر به طبیعت، دید و بازدیدها، همه نشان‌دهنده‌ی جایگاه عمیق این جشن در زندگی مردم بوده است.

اما امروز این سنت دیرینه در وضعیتی متفاوت قرار دارد؛ وضعیتی که در آن، یک جشن طبیعی و فرهنگی، در برابر قرائت‌های سخت‌گیرانه و افراطی مذهبی قرار گرفته است.

تفاوت نوروز با عیدهای مذهبی

یکی از مهم‌ترین چالش‌های امروز، خلط مفهومی میان نوروز و عیدهای مذهبی است. عیدهای مذهبی، مانند عید فطر یا عید قربان، ریشه در متون دینی و مناسک مشخص دارند. زمان، شکل و شیوه‌ی برگزاری آن‌ها توسط شریعت تعریف شده است.

اما نوروز؛ نه زمانش را دین تعیین کرده و نه شکلش را. نوروز، وابسته به حرکت زمین و خورشید است. نه می‌توان آن را جابه‌جا کرد و نه امکان حذف آن جود دارد.

با این‌حال، آن‌چه امروز در افغانستان رخ می‌دهد، نوعی «عیدسازی» از نوروز است؛ یا دقیق‌تر بگوییم، تلاش برای حذف نوروز از طریق جایگزینی آن با مفاهیم مذهبی. در چنین فضایی، با آن که نوروز کمرنگ می‌شود، هویت اصلی خود را نیز از دست می‌دهد.

واقعیتی که از نوروز امسال در افغانستان بیرون داده شده، نشان می‌دهد که نوروز در سایه‌ی رمضان  کمرنگ شده است. همه از عید سخن می‌گویند و از روزه‌ای که در یک ماه گذشته گرفته‌اند، نه از نوروز و سال نو.

نوروز در محاصره؛ از ممنوعیت تا تغییر زبان

طالبان نوروز را حرام دانسته‌ و تجلیل از آن را ممنوع کرده‌اند. این ممنوعیت تنها در سطح رسمی باقی نمانده، بلکه به زندگی روزمره‌ی مردم نیز نفوذ کرده است.

امروز در افغانستان، بسیاری از مردم حتا در دید و بازدیدهای خود از واژه‌ی «نوروز» استفاده نمی‌کنند. به‌جای آن، می‌گویند: «عید مبارک» یا «طاعات و عبادات قبول». در میان هر ده نفر، شاید تنها یک نفر باشد که جرأت کند بگوید: «نوروز مبارک باد!»

از سوی دیگر، کسانی که به‌گونه‌ی پنهانی نوروز را تجلیل می‌کنند، نیز در ادبیات گفتاری خود احتیاط می‌کنند. آن‌ها نیز به‌جای «نوروز»، از همان واژه‌های مذهبی استفاده می‌کنند.

آیا این یک دگرگونی ساده‌ی زبانی است؟ یا نشانه‌ای از یک سردرگمی عمیق فرهنگی؟ وقتی یک جامعه نتواند نام جشن خود را آزادانه بر زبان بیاورد، چه چیزی از هویت فرهنگی آن باقی می‌ماند؟

نوروز در زندگی واقعی مردم

اما فراتر از همه‌ی این بحث‌ها، یک واقعیت تلخ وجود دارد: «زندگی مردم افغانستان.»

امروز، در کشوری که بخش بزرگی از جمعیت آن با فقر، بی‌کاری و ناامنی و مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، نوروز چه معنایی دارد؟ مردمی که برای به‌دست‌آوردن یک قرص نان، ساعت‌ها در صف نانوایی می‌ایستند، چگونه می‌توانند از «جشن» سخن بگویند؟

نوروز، در ذات خود، جشن امید و آغاز است؛ اما در افغانستان، آیا امیدی باقی مانده است؟ آیا «آغاز»ی در کار است؟

وقتی نوروز از یک‌سو در محاصره‌ی تفسیرهای افراطی قرار می‌گیرد و از سوی دیگر، زیر سایه‌ی فقر و نابرابری، آن‌چه باقی می‌ماند، تنها یک تاریخ در تقویم است، نه یک تجربه‌ی زنده و جمعی.

نوروز، اگرچه یک پدیده‌ی طبیعی است و هر سال تکرار می‌شود؛ اما معنای آن در زندگی انسان‌ها شکل می‌گیرد. اگر انسان‌ها نتوانند آن را زندگی کنند، اگر نتوانند آن را نام ببرند، اگر نتوانند آن را جشن بگیرند، آیا نوروز همچنان همان نوروز خواهد بود؟

پرسش اصلی این است: آیا نوروز در افغانستان امروز هنوز یک «رستاخیز» طبیعی و جشن باستانی است یا تنها یک «سایه»ای که فقط در گذر تاریخ می‌توان آن را جست‌وجو کرد؟

در کشوری که مردمش میان گرسنگی و محدودیت، میان امید و ناامیدی سرگردان‌اند، نوروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازتعریف است. نه به‌عنوان یک عید، بلکه به‌عنوان یک حق فرهنگی، یک میراث تاریخی و یک پیوند عمیق با خورشید، زمین و طبیعت!

در وضعیت کنونی افغانستان، شاید نتوانند نوروز را از گذشته‌ی فرهنگی و تاریخی مردم حذف کنند؛ اما می‌توانند آن را از زندگی حذف کنند. این همان خطری است که امروز بیش از هر زمان دیگری، این جشن کهن را تهدید می‌کند.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000