فرهنگ مردم هزاره؛ چیزی فراتر از لباس و دمبوره

هزاره کیست و چرا فرهنگش مهم است؟

روز ۱۹ می، به نام روز جهانی «فرهنگ هزاره» در میان مردم هزاره در سراسر جهان تجلیل می‌‌شود. روزی که در سال‌های اخیر، از کویته و کابل تا ملبورن، تورنتو، هامبورگ و واشنگتن، به نمادی از هویت، حافظه و همبستگی فرهنگی هزاره‌ها تبدیل شده است. در این روز، هزاران زن و مرد هزاره با لباس‌های محلی، موسیقی، نمایش‌های فرهنگی و گردهمایی‌های اجتماعی تلاش می‌کنند بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی خود را به نمایش بگذارند.

اما هم‌زمان با گسترش این مناسبت، پرسش‌ها و انتقادهایی نیز مطرح شده است: آیا فرهنگ هزاره فقط به دمبوره، رقص «پِشپو»، لباس‌های خامک‌دوزی و جشن‌های رنگارنگ خلاصه می‌شود؟ آیا هزاره‌ها فقط مردمی‌اند که می‌رقصند و موسیقی می‌نوازند؟ یا پشت این نمادهای فرهنگی، تاریخ عمیق‌تر، تلخ‌تر و پیچیده‌تر وجود دارد؟

واقعیت این است که فرهنگ هیچ ملتی تنها با موسیقی و لباس تعریف نمی‌شود. فرهنگ، روان و حافظه‌ی جمعی یک مردم است؛ شیوه‌ی فکرکردن، زیستن، مقاومت‌کردن، سوگواری‌کردن، امیدداشتن و ساختن آینده، همه جز فرهنگ به شمار می‌رود. فرهنگ مردم هزاره نیز چیزی فراتر از دمبوره و لباس محلی است. در پشت این نشانه‌ها، تاریخ طولانی از مبارزه برای بقا، مقاومت در برابر حذف، مهاجرت، محرومیت، دانش‌جویی، برابری‌طلبی و تلاش برای حفظ هویت وجود دارند.

هزاره‌ها مردمی‌اند که در جغرافیای افغانستان، در هزاره‌جات، بامیان، دایکندی، هرات، هلمند، غور، غزنی، قندهار، میدان‌وردک، ارزگان، پروان، سمنگان، بلخ، بدخشان، بغلان و سرپل ریشه دارند. مردمی که قرن‌ها در کوهستان‌های دشوار زیسته‌اند و با وجود محرومیت‌های تاریخی، پویاترین و سخت‌کوش‌‌ترین مردم افغانستان را ساخته‌اند. ریشه‌های قومی هزاره‌ها، این مردم را به بومی‌ترین باشندگان افغانستان پیوند می‌دهند. هزاره‌ها مردمی هستند که مجسمه‌های هم‌شکل شان از دل خاک افغانستان از لوگر تا بامیان پیدا شده است.

فرهنگ؛ چیزی فراتر از نمایش

در مراسم‌هایی که به مناسبت «روز فرهنگ هزاره» برگزار می‌شوند، به طور معمول توجه عمومی بیشتر روی رقص، موسیقی و لباس‌های سنتی متمرکز است. این تصویر، گاهی این تصور را ایجاد می‌کند که گویا هزاره‌ها مردمی‌اند که بیشتر از هر چیز، به جشن و شادی علاقه دارند. اما این تصویر، همه‌ی واقعیت در مورد فرهنگ هزاره نیست.

هزاره‌ها در مقایسه با بسیاری از مردم افغانستان، جامعه‌ی آرام‌تر، کم‌سروصداتر و درون‌گراترند. تاریخ خشونت، کوچ‌های اجباری، تبعیض و نسل‌کشی سیستماتیک، غم و درد را در روان جمعی این مردم ته‌نشین کرده است. از نسل‌کشی هزاره‌ها در دوره‌ی عبدالرحمان تا تبعیض ساختاری در دهه‌های بعد و از حمله‌های انتحاری بر مکتب‌ها، مسجدها و آموزشگاه‌ها تا کوچ‌دادن اجباری مردم از سرزمین‌های‌شان و صدها تجربه‌ی ناگوار تاریخی را در ذهن خود دارند. با این‌وجود هزاره‌ها بارها با خطر حذف فیزیکی و هویتی روبه‌رو بوده‌اند.

در چنین وضعیتی، فرهنگ برای هزاره‌ها فقط «سرگرمی» نیست؛ بلکه نوعی مقاومت است. وقتی مردمی تلاش می‌کنند زبان، موسیقی، پوشش، حافظه و روایت تاریخی خود را حفظ کنند، در واقع برای «بودن» مبارزه می‌کنند.

فرهنگ هزارگی فقط در دمبوره نیز خلاصه نمی‌شود. همان‌گونه که فرهنگ هیچ ملتی فقط در موسیقی‌اش خلاصه نمی‌شود. فرهنگ هزاره در مکتب‌سازی، در مهاجرت، در کتاب‌خواندن، در تأکید بر آموزش دختران، در تلاش برای تغییر سرنوشت، در حضور گسترده‌ی زنان در دانشگاه‌ها و رسانه‌ها و در مبارزه‌های مدنی نیز دیده می‌شود.

در فرهنگ هزاره، فیض‌محمد کاتب هزاره زیسته است؛ تاریخ‌نگاری که بخشی از حافظه‌ی تاریخی افغانستان را ثبت کرد. در همین فرهنگ، عبدالعلی مزاری از برابری و عدالت اجتماعی سخن گفت. در همین جامعه، هزاران دختر و پسر جوان با وجود فقر و تبعیض، کتاب به دست گرفتند و آموزش را به بخشی از هویت جمعی خود تبدیل کردند.

جنبش‌های مدنی هزاره‌ها در سال‌های اخیر نیز بخشی از همین فرهنگ‌ بوده‌اند. جنبش تبسم، جنبش روشنایی و اعتراض‌های مدنی گسترده‌ی مردم هزاره، فقط حرکت‌های سیاسی نبودند؛ بلکه نشانه‌ای از نوع نگاه این مردم به مبارزه برای روشنایی و عدالت‌خواهی بوده‌اند. هزاره‌ها خواسته‌های خود را بیشتر از مسیر اعتراض مدنی، آموزش و فعالیت فرهنگی مطرح کردند، نه از راه خشونت و افراط‌‌‌گرایی.

هزاره‌ها و رنجِ دیده‌نشدن

از بزرگ‌ترین بحران‌های تاریخی هزاره‌ها، فقط فقر یا تبعیض نبوده است؛ بلکه «دیده‌نشدن» بوده است. سال‌ها در روایت رسمی افغانستان، تاریخ، نقش و هویت هزاره‌ها یا حذف شده یا تحقیر شده است یا به طور سیستماتیک و مهندسی‌شده «نادیده» گرفته شده است. در بسیاری از دوره‌ها، هزاره‌بودن مساوی با حاشیه‌نشینی بوده‌است. مردمی که باید کمتر دیده می‌شدند، کمتر سخن می‌گفتند و کمتر سهم می‌داشتند.

در برابر همین حذف تاریخی، فرهنگ به میدان دفاع از هویت تبدیل شد. به همین دلیل است که امروز، روز فرهنگ هزاره فقط یک مناسبت تفریحی نیست، بلکه تلاشی برای بازگرفتن حق روایت است.

اما خود هزاره‌ها نیز باید مراقب باشند که فرهنگ‌شان را سطحی نکنند. اگر روز فرهنگ فقط به چند آهنگ، رقص و عکس‌های شبکه‌های اجتماعی خلاصه شود، بخش مهمی از معنای خود را از دست می‌دهد. فرهنگ، بدون اندیشه، حافظه و تولید فکری، به یک نمایش کوتاه تبدیل می‌شود.

امروز هزاره‌ها بیشتر از هر زمان دیگر نیاز دارند که فرهنگ خود را ثبت و جهانی کنند. از راه ادبیات، سینما، مستندسازی، ترجمه، پژوهش، آرشیف تاریخی، موسیقی حرفه‌ای و رسانه. مردمی که تاریخ‌شان بارها سانسور شده، اگر خود روایت‌گر فرهنگ و تاریخ خویش نباشند، دیگران روایت‌شان را بیشتر از پیش تحریف خواهند کرد.

چرا فرهنگ هزاره مهم است؟

اهمیت فرهنگ هزاره فقط برای خود هزاره‌ها نیست. این فرهنگ بخشی از تنوع تاریخی و انسانی افغانستان است. افغانستان بدون فرهنگ هزاره، بدون موسیقی، بدون زبان و روایت‌های هزارگی، بدون نقش زنان هزاره در آموزش و فرهنگ و بدون حافظه‌ی تاریخی این مردم، کشوری ناقص خواهد بود.

فرهنگ هزاره از معدود فرهنگ‌هایی در افغانستان است که در دهه‌های اخیر، آموزش، برابری جنسیتی، حضور زنان، مدارا و مبارزه‌ی مدنی را به‌عنوان ارزش‌های مهم اجتماعی پذیرفته است. به همین دلیل، دشمنان آزادی و افراط‌گرایان همیشه از این فرهنگ هراس داشته‌اند. حمله به آموزشگاه‌ها، مکتب‌ها و مرکزهای فرهنگی هزاره‌ها، فقط حمله به چند ساختمان نبوده، بلکه حمله به یک شیوه‌ی فکر و نوع زیستن بخش بزرگی از مردم کشور بوده است.

با این حال، هزاره‌ها هنوز ایستاده‌اند. مردمی که با وجود مهاجرت، تبعیض و خشونت، تلاش کرده‌اند فرهنگ خود را زنده نگه دارند. امروز از بامیان تا برلین، از دایکندی تا دالاس، نسل تازه‌ای از هزاره‌ها در حال ساختن روایت تازه‌ای از هویت خود هستند.

شاید به همین دلیل باشد که روز ۱۹ می، فقط روز موسیقی و لباس نیست. روز یادآوری این حقیقت است که مردمی با وجود همه‌ی تلاش‌ها برای حذف‌شان، هنوز حضور دارند، هنوز می‌نویسند، می‌آموزند، می‌رقصند، اعتراض می‌کنند و برای آینده می‌جنگند.

فرهنگ هزاره، فقط چیزی برای نمایش نیست. سند زنده‌بودن مردمی است که تاریخ بارها خواسته بود آنان را فراموش کند.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000