از دست دادن زندگی، برای دادن زندگی

جامعه‌ی افغانستان جامعه‌ای است که در رگ‌رگ آن خشونت جریان دارد و در همه‌جا ریشه دوانده است، حتا در میان خانواده‌ها، یعنی جایی که باید امن‌ترین مکان برای انسان باشد. خشونت‌های بی‌امانی که قربانی اصلی آن زنان هستند، زنانی که بی‌دفاع‌اند و هیچ‌گونه حمایتی از آن‌ها صورت نمی‌گیرد، بلکه از طرف نزدیک‌ترین افراد زندگی‌شان طرد می‌شوند؛ چون پدران و برادرانی که آن‌ها را مجبور به ازدواج اجباری می‌کنند. خیلی از این دختران هنوز کودک‌اند و درباره‌ی ازدواج چیزی نمی‌دانند. بعضی از این دختران را با بی‌رحمی در مقابل پول می‌فروشند یا به دلیل مسائل ناموسی، مجبور به ازدواج با مردان مسن یا به‌عنوان همسر دوم به ازدواج‌های غیراسلامی وادار می‌کنند، ازدواج‌هایی که هیچ جایگاهی در اسلام نداشته و هیچ قانونی از آن دفاع نمی‌کند.

دختران هیچ‌گاه حق انتخاب نداشته و حتا برای ابتدایی‌ترین مسائل زندگی قادر به تصمیم‌گیری نیستند و افراد دیگری برای آن‌ها تعیین‌تکلیف می‌کنند، در حالی که هیچ‌گونه درکی از خواسته‌ها و رؤیاهای آن‌ها ندارند. بعد از ازدواج نیز خشونت‌های بیشتری دامن‌گیر آن‌ها می‌شود و مورد ضرب‌وجرح همسرشان قرار می‌گیرند. مهم‌ترین مساله‌ای که زندگی آن‌ها را زیر سایه قرار داده، ولادت‌های زودهنگام و پی‌درپی است، در حالی که مادران حتا تغذیه مناسبی نداشته و از ضعف جسمانی رنج می‌برند. همچنین در حین بارداری مجبور به انجام کارهای طاقت‌فرسا هستند. متأسفانه بعضی خانواده‌های جاهل، بردن زنان به مراکز صحی را ننگ می‌پندارند. همین موضوع باعث بالا رفتن آمار مرگ‌ومیر مادران می‌شود. زندگی زنان برای آن‌ها اهمیتی ندارد؛ بلکه فقط فرزندآوری بیشتری را از آن‌ها توقع دارند. این خشونت‌ها اکثراً در ولایت‌های مرزی اتفاق می‌افتد، بدون آن‌که صدایی از آن‌ها بلند شود یا شنونده‌ای باشد تا از حقوق‌شان دفاع کند.

علت اساسی این مشکلات، پایین بودن سطح آگاهی و بی‌سوادی در جامعه است، مساله‌ای که سبب شده زنان از حقوق‌شان ناآگاه باشند و مردان نادان نیز قوانین زندگی انسانی را ندانند. این افراد خشونت را در جامعه گسترش داده‌اند، اشخاصی که ذهنیت‌شان ریشه در جهل داشته و اندیشه آنان مانند دوران قبل از اسلام است، کسانی که جامعه را به یک محیط ترسناک مبدل کرده‌اند. ادامه‌ی روند خشونت در جامعه پیامدهای ناگواری به همراه دارد، از جمله پایین آمدن سطح آگاهی و محدودیت‌های آموزشی که می‌تواند منجر به کمبود پزشکان زن شده و افکار منفی را در جامعه افزایش دهد.

تنها راه نجات از این بحران، آگاهی‌دهی عمومی، ترویج فرهنگ مدرن زیستی، ایجاد مراکز صحی در تمامی نقاط کشور، دسترسی زنان به خدمات بهداشتی و عمومی، حمایت جامعه جهانی از زنان، ایجاد فرصت‌های تعلیمی و تحصیلی برای تمامی اقشار جامعه، برابر‌سازی زمینه اشتغال و نجات از وابستگی‌های بی‌قیدوشرط است که می‌تواند امید به فردای بهتر را در جامعه پدید آورد.

این چرخه خشونت با بی‌رحمی تمام در کشور ما وجود داشته و تا هنوز ادامه دارد، کشوری که با همه‌ی زیبایی‌ها و بزرگیش، به زندانی تنگ و تاریک برای زنان مبدل شده است؛ زیرا علت این مشکل، مردسالاری و افکار زن‌ستیزی است که از قدیم‌ تا کنون ادامه دارد. ادامه‌ی این خشونت‌ها علیه زنان پیامدهای ویران‌کننده‌ای دارد، از جمله تداوم چرخه خشونت در جامعه. تنها راه حل این معضل، اقدام همگانی برای مبارزه علیه خشونت و آگاهی‌دهی برای برابری و حقوق مساوی زن و مرد در جامعه است.

دختران و زنان، استعدادهای نخبه‌ای هستند که نباید خاموش نگه داشته شوند؛ بلکه باید از ظرفیت آن‌ها در شکوفایی وطن استفاده شود و در آبادی میهن سهیم باشند.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000