با وجود آنکه امروز نسبت به گذشته مردم آگاهتر شدهاند، به اطلاعات علمی دسترسی بیشتری دارند و پزشکان بارها توضیح دادهاند که خونریزی در شب زفاف نه برای همه زنان اتفاق میافتد و نه معیار باکرگی یا پاکدامنی است، اما هنوز هم این باور نادرست قربانی میگیرد. هنوز هم داستانهایی میشنویم که قلب هر انسان باوجدان و آگاهی را به درد میآورد؛ داستان دخترانی که تنها به دلیل نیامدن خون در شب زفاف، مورد توهین، تحقیر، خشونت و حتی طرد شدن قرار میگیرند.
چند روز پیش، در محلهی ما، در همین شهر کابل که پایتخت افغانستان است، اتفاقی افتاد که مرا وادار کرد دوباره به این موضوع فکر کنم. تازهعروسی که باید نخستین شب زندگی مشترکش را با آرامش، عشق و امید آغاز میکرد، تنها به این دلیل که خونریزی نداشت، از همان ساعات اول زندگی مشترک مورد لتوکوب شوهرش قرار گرفت. مادرشوهر و برخی از زنان فامیل نیز به جای آنکه از او حمایت کنند، او را سرزنش، تحقیر و توهین کردند. در نهایت، با بیاحترامی او را به خانهی پدرش فرستادند؛ گویی انسانی هیچ ارزشی ندارد و تنها با «دو قطره خون» قضاوت میشود.
بعد از آن، خانواده مجبور شدند او را نزد پزشک ببرند. نتیجهی معاینه نشان داد که این دختر پردهی حلقوی داشته است؛ نوعی از پردهی بکارت که ممکن است هنگام اولین رابطهی جنسی خونریزی ایجاد نکند و این موضوع از نظر پزشکی کاملاً طبیعی است. پس از روشن شدن حقیقت، شوهرش دوباره او را پذیرفت.
اما سؤال اینجاست: آیا واقعاً همهچیز با این پذیرش تمام شد؟
چه کسی ترس آن دختر را جبران میکند؟ چه کسی اشکهایی را که ریخت، تحقیرهایی را که تحمل کرد و خشونتی را که در همان آغاز زندگی مشترک تجربه کرد، از خاطرش پاک میکند؟ آیا عذرخواهی یا بازگرداندن او میتواند زخمی را که بر روحش وارد شده درمان کند؟ آیا اعتماد شکستهشده، به همین سادگی بازمیگردد؟
مشکل فقط یک خانواده نیست، مشکل، باوری است که سالها در ذهن جامعه ریشه دوانده است؛ باوری که ارزش یک زن را نه با اخلاق، شخصیت، صداقت، مهربانی و انسانیتش، بلکه با اتفاقی میسنجد که حتی از دیدگاه علم نیز معیار درستی نیست. تا زمانی که این طرز فکر تغییر نکند، ممکن است هر روز دختر دیگری قربانی همین ناآگاهی شود.
دردناکتر این است که بسیاری از کسانی که زنان را قضاوت میکنند، خودشان هیچ آگاهی علمی دربارهی این موضوع ندارند، اما با اطمینان کامل حکم صادر میکنند؛ حکمی که گاهی به تحقیر، خشونت، طلاق، یا حتی قتل ختم میشود. در حالی که پزشکان سالهاست توضیح دادهاند که بسیاری از دختران در اولین رابطه خونریزی نمیکنند؛ بعضی به دلیل نوع پردهی بکارت، بعضی به دلیل انعطاف آن و بعضی نیز به دلایل دیگر. بنابراین نبود خون، نه نشانهی بیعفتی است و نه دلیلی برای اتهام زدن.
شب زفاف نباید به دادگاهی تبدیل شود که زن مجبور باشد بیگناهی خود را ثابت کند. این شب باید آغاز اعتماد، احترام، محبت و ساختن آیندهی مشترک باشد، نه شبی که زن از ترس قضاوت، تحقیر یا خشونت بلرزد.
جامعهای که هنوز ارزش زن را با دو قطره خون میسنجد، بیش از هر چیز به آگاهی نیاز دارد. ما باید این باورهای نادرست را به چالش بکشیم، دربارهی واقعیتهای علمی صحبت کنیم و به دختران و پسران بیاموزیم که کرامت انسان، قابل اندازهگیری با بدن او نیست. ارزش یک زن را نه پردهی بکارت تعیین میکند، نه خون و نه قضاوت دیگران. ارزش او در انسان بودن، در شخصیت، اخلاق، اندیشه، صداقت و کرامت اوست.
شاید بعضیها این موضوع را کوچک بدانند، اما برای دختری که در نخستین روز زندگی مشترکش به جای عشق، خشونت و تحقیر را تجربه میکند، این فقط یک اتفاق نیست، بلکه زخمی است که ممکن است تا پایان عمر همراهش بماند.
بیایید اجازه ندهیم «دو قطره خون» از انسانیت بزرگتر شود. شاید اگر هرکدام از ما یک نفر را آگاه کنیم، فردا دختر دیگری قربانی این باورهای نادرست نشود. این فقط دفاع از زنان نیست؛ دفاع از انسانیت، عدالت و کرامت انسانی است.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه