‌گره خوردن دو تقویم؛ سال‌نو و عید سعید فطر

دیروز که بعد از مدتی بیرون رفته بودم شلوغی بازار، شادی‌مردم را نشان می‌داد. سرک‌ها شلوغ بودند و فروشنده‌ها با صدای بلند می‌گفتند: «عجله کنید، این آخرین است. عجله کنید که تمام شد…» مردم شتابان راه می‌رفتند و دکان‌ها و مغازه‌ها پر از آدم‌های شاد و خوشحال بودند. انگار هیچ دغدغه‌ای جز خرید و آمادگی […]

Read More

عید در کشوری که لبخند در آن‌جا گم شده است

عید آمد، اما نه آن عیدی که در کودکی با ذوق، شب‌ها خواب نداشتیم؛ نه آن عیدی که با لباس نو و دلِ بی‌دغدغه انتظارش را می‌کشیدیم. عید آمد… در هوایی که هنوز بوی جنگ از آن پاک نشده است، در کوچه‌هایی که صدای خنده‌ی کودکان با سکوتی سنگین عوض شده است، در دل آسیا، […]

Read More

چهار نوروز، چهارسال بسته بودن دانشگاه‌ها؛ چرا محرومیت دختران پایان نمی‌یابد؟

نوروز، در حافظه‌ی تاریخی مردم افغانستان، همیشه با تغییر و «آغاز نو» معنا یافته است. آغاز سرسبزی، آغاز حرکت، آغاز امید و آغاز برنامه‌های نو؛ اما برای زینب، دختری از میدان‌وردک، چهار نوروز گذشته (از نوروز  1402 تا 1405) نه آغاز نو بوده‌ و نه نشانه‌ای از تغییر. هر سال، سال نو شده، بهار آمده؛ […]

Read More

شادی و خاطره‌ی عید؛ اما در سایه‌ی ناامنی و فقر

در حالی از عید استقبال می‌کنیم که در کنار مشکلات اقتصادی، وضعیت امنیتی کشور ما هم بدتر شده است. اما بازهم از شور و شوق ما نسبت به عید کاسته نشده است. این عید فرصتی است که همه‌ی مردم، در میان دغدغه‌ها، اندکی شاد باشند. بخشش و سخاوت زیبای افغانستان که در عید نمایش داده […]

Read More

بدرود ای ماهِ خدا

ای جان من! چرا این‌گونه شتابان می‌روی؟ عجله برای چیست؟ اکنون که عطر سحر‌هایم، همه از نفس‌های توست و شب‌های تارم از حضورت روشن، اکنون که با تو دل از خاک بریده‌ام و رنگ آسمان گرفته‌ام و در هوای تو، عطر خدا را چشیدم، اکنون که با تو سر از پا نمی‌شناسم، اکنون که انیس […]

Read More