این‌بار برای تاریخ می‌نویسم!

این‌بار می‌خواهم برای تاریخ بنویسم، برای فردای‌مان، برای نسل بعدی، برای آنانی‌که شاید سرنوشت شان با ما متفاوت‌تر باشد و یا شاید هم اصلاً متفاوت نباشد و هم‌سرنوشت باشیم. برای تاریخی می‌نویسم که امیدوارم روزی تغییر کند و همه در کنار هم دوستانه و صمیمانه زندگی کنیم. هم‌دیگر را ندَریم، هم‌دیگر را نخوریم، هم‌دیگر را […]

Read More

ام‌البنین: نامی که به من قدرت می‌دهد

اسم فقط یک واژه برای شناسایی نیست؛ بلکه یک هویت، یک داستان و گاهی یک سرنوشت است. آری، هر انسانی در این دنیا نامی دارد و هر نام، معنای خاصی با خود حمل می‌کند. من هم اسمی دارم: ام‌البنین. امروز می‌خواهم درباره‌ی نامی بنویسم که روزی از آن بیزار بودم و حتی به خاطر آن، […]

Read More

شکاف اصلی در جامعه‌؛ مردم نان می‌خواهند، مولوی اطاعت

در کشوری که میلیون‌ها انسان شب را با شکم گرسنه به صبح می‌رسانند، سخن‌گفتن از «اطاعت» چه معنایی دارد؟ وقتی مادران برای سیر کردن فرزندان‌شان دست به کارهای شاقه می‌زنند، وقتی جوانان با دست‌های خالی در جاده‌ها دنبال یک لقمه نان می‌گردند، وقتی هزاران خانواده زیر بار فقر، مهاجرت و محدودیت‌های نفس‌گیر خم شده‌اند، آیا […]

Read More

آزادی افغانستان؛ سرزمین صلح و اتحاد

روز از دل تاریخ برخاست. خورشید بر فراز کوه‌های بلند افغانستان طلوع کرد و نور تازه بر این سرزمین تابید. نوری که همراه خود پیام صلح، امید و رهایی داشت. خیابان‌‌ها پر از مردمی بود که با چهره‌‌های پر از لبخند، دست در دست هم قدم می‌زدند. صدای شادی و نشاط از هر گوشه شنیده […]

Read More

«لبخندهایم را فراموش کرده‌ام»

این داستان تلخِ مادری‌ست که لبخندهایش را فراموش کرده و گریه‌کردن را آموخته است. مادری که هر لحظه‌ی عمرش را وقف فرزندش کرده، خواب‌هایش را فراموش کرده و با تمام وجود از پسرش مراقبت کرده است. او همه‌ی زندگی‌اش را صرف کودکی و شادی فرزندش کرد؛ اما در عوضِ لبخندهای زیبا و ماندگار، تنها غم […]

Read More