وقتی دختر بودن جرم می‌شود

من پرستو مهاجر هستم، دختر هزاره‌تباری که در دل مشکلات و چالش‌های زندگی، رویاها و اهداف خود را دنبال می‌کند. برای من، همین تاریکی‌ها و سختی‌ها فرصتی برای یادگیری و شکوفایی است؛ راهی برای یافتن نور در دنیایی پر از محدودیت‌ها. در قلب سرزمینم، جایی که زندگی زیر سایه‌ی سنگین و تاریک طالبان جریان دارد […]

Read More

یاد رفیقی از گل‌های پرپرشده‌ی مکتب سیدالشهدا

پایم را دقیق در جای پاهایش می‌گذاشتم، تلاش داشتم که حتی اندکی پا از جای پایش خطا نرود. دلیل این کارم را نمی‌دانستم؛ اما بسیار دوستش داشتم و برای انجامش پافشاری می‌کردم. چند بار از سوی خانواده مورد سرزنش قرار گرفتم؛ اما باز هم انجامش می‌دادم. به‌یک‌باره، پاهایی که دنبال‌شان می‌کردم از حرکت ایستاد. نگاهم […]

Read More

یادداشت‌های دخترانه؛ از خنده‌ها تا سکوت

زندگی، ترکیبی از انرژی و زمان است. استادم همیشه می‌گوید که زندگی را جز این نمی‌توان تعریف کرد؛ اما من می‌گویم زندگی فقط ترکیب زمان و انرژی نیست، بلکه بر این اساس که چطور کنار خانواده و عزیزان باشی نیز هست. یک شب تاریک، در کنار خانواده‌ام در فضایی پر از صمیمیت و محبت، در […]

Read More

«یسرا»ی کوچک با رویاهای بزرگ

یسرا، دختری کوچک که در تاریکی ناامیدی، نور از امید را در قلبش روشن نگه داشت. او با چشمان روشن که یک آرزوی بزرگ در دل داشت، هیچ‌گاه اجازه نداد که سختی‌ها، او را ناامید کند. یک روز، در میان برگ‌های پاییزی که زیر قدم‌های کوچک او خش‌خش می‌کرد، با شوق به سوی مکتب روان […]

Read More

یک روز در شهر و یک عمر خاطرات  تلخ

ممکن است چنین وضعیتی بابت اتفاق همیشگی آن عادی باشد و همیشه جریان داشته باشد؛‌ ولی این ‎بار خودم از نزدیک شاهد بودم و بر علاوه‌ی تعریف دیگران با گوشت و استخوان درد عمیقی احساس کردم. دیدم که مردم چگونه به طرف بدبختی کشانده می‌شوند. دیدن این واقعا سخت و دشوار است. دشوار است که […]

Read More