با پدرم به زیارتگاه حضرت ابوالفضل واقع در مراد خانی کابل میرفتم. در راه پدر به یکی از تشنابهای شهری رفت و من در بیرون منتظر ماندم تا پدر برگردد، در همین جریان یک مرد ریشدار با و بینی بلند به شکل دستور آمیزی به من گفت: “از اینجه برو هزاره گیی که بخی شار […]
Read More