سال ۱۴۰۲، من یکی از همان شاگردانی بودم که پس از بسته شدن دروازههای مکتب، تسلیم نشدم. بهجای آن، راه دیگر یافتم و درسهایم را در یک برنامهی کلستر ادامه دادم. همیشه باور داشتهام که اگر هزار دروازه بسته شود، حداقل یکی باز خواهد ماند. برای من، کلستر همان دروازهی باز بود – نور امیدی […]
Read More