نامه‌ای به کتاب‌هایم

سلام کتاب‌های قشنگم، سلام دوست‌های عزیزم، سلام رفیق‌های دیرینه‌ام. می‌دانم که از من دلخور هستید، خوب حق دارید. درست سه سال می‌شود که در گوشه‌ای از آلماری خاک می‌خورید. سه سال می‌شود که ورق‌های سفید و زیبای‌تان را باز نکردم. کتاب‌های قشنگم، با صفحات زرد و عطر کاغذ که یادآور روزهای شیرین مکتب است، در […]

Read More

نامه‌ای به زنان جهان

امروز به تو می‌نویسم، ای جهان، خانه‌ی ما؛ جایی که امیدها و آرزوهای صدها زن و دختر در دستان تو نقش بسته است؛ اما هنوز، در گوشه‌وکنار این جهان، زنان و دخترانی هستند که هر روز قربانی خشونت می‌شوند؛ خشونتی که حق زندگی، امنیت، آموزش و آزادی را از آنان می‌گیرد و جز خاموشی هیچ […]

Read More

نامه‌ای به خودم؛ زهرا علی‌زاده، تیام

سلام زهرای عزیزم! امیدوارم سالم، شاد و پرانرژی باشی. چه باوقار، سربلند و ارزشمند به نظر می‌رسی! اکنون که بر اوج آرزوهایت فرمانروایی می‌کنی و چرخ گردون را به میل خود می‌گردانی، آفرین بر تو! آفرین بر تو که از پس سختی‌های بسیار برآمدی. تسلیم نشدی. بارها افتادی، اما دوباره برخاستی. محدودت کردند، اما همچون […]

Read More

نامه‌ای به خدا

کوچک‌تر که بودم، در روزهای سرد زمستان، از آنجایی که نوشتن را تازه یاد گرفته بودم، لیستی از آرزوهایم می‌ساختم و هر روز آن‌ها را مرور می‌کردم تا چیزی جا نگذاشته باشم. می‌خواستم آن نامه را به خدا بفرستم، به خدای خوبی‌ها و مهربانی‌ها، تا آن را بخواند، به آن فکر کند و جوابم را […]

Read More

ناامیدی و شروع دوباره

سال ۲۰۲۴، اواخر ماه آگوست بود. روزهایی که حس می‌کردم دنیا بر سرم خراب شده است. به دلیل غیرحاضری بیش از حد، دیگر اجازه نداشتم به مکتب برگردم. انگار آینده‌ام در تاریکی گم شده بود. اما این داستان از همان زمان شروع نشد، بلکه از زمانی آغاز شد که با خانواده‌ام به پاکستان مهاجر شدیم. […]

Read More