من به رویاهایم قول رسیدن داده‌ام

به اولین معاشم که می‌اندیشم، در دنیایی غرق می‌شوم که می‌توانم با آن کارهای بزرگ و مهمی برای خود و عزیزان خود انجام دهم. تصمیم گرفتم با نخستین درآمدی که از وظیفه به دست می‌آورم، به هریک از عزیزانم هدیه‌ای ببرم که هم آن را دوست دارد و هم ضرورت. برای مادرم شالی می‌گیرم که […]

Read More

مکتب سیدالشهدا؛ خاطرات به یادماندنی

مکتب سیدالشهدا برای من تنها یک محیط آموزشی نبود، بلکه معبدی از عشق و امید بود. جایی که الفبای زندگی را آموختم و خاطرات آن همیشه در ذهنم می‌درخشند. هرگاه به آن دوران فکر می‌کنم، صحنه‌هایی پر از شور و شوق و تلاش بی‌وقفه در ذهنم مجسم می‌شود. مکتب سیدالشهدا در قلب کابل خانه‌ی دوم […]

Read More

معنای دختر بودن در افغانستان

دختر بودن همیشه زیباست؛ اما دختر بودن در افغانستان داستان دیگری دارد. اینجا دختر بودن ماجرایی پر از صبر و شکیبایی، اشک و استقامت، امید و ناامیدی، حسرت و خوش‌بینی و در نهایت جنگیدن و نترسیدن است. اینجا، ارزش‌های دخترانه از یک زاویه‌ی دیگر از زمان تولد تا زمانی که خودت را می‌شناسی وارونه تعریف […]

Read More

خاطرات و امیدها؛ نامه‌ای به معلم زندگی‌ام

معلم عزیزم، با سلام و احترام! بعد از مدتی طولانی، تصمیم گرفتم دوباره با قلمم احساسات و افکارم را در قالب این نامه بیان کنم. شاید همیشه نمی‌توانم به طور کامل آنچه را که در دل دارم، بگویم، اما این بار می‌خواهم از صمیم قلب با شما صحبت کنم. زندگی یک دختر افغان، پر از […]

Read More

مسیر دانش، فراتر از درهای بسته

امروز دوباره باران می‌بارید. وقتی به پنجره نگاه کردم، قطرات باران به شیشه می‌خوردند و مرا به یاد روزهای خوب گذشته می‌انداختند؛ روزهایی که می‌توانستم با دوستانم به مکتب بروم، در صنف بنشینم و درباره‌ی درس‌های‌مان صحبت کنیم. اما حالا، در این روزهای سرد و تاریک، مکتب به روی ما بسته است و من فقط […]

Read More