(قسمت پنجم) وقتی وارد اتاقم شدم، یکراست به بستر رفتم و دراز کشیدم و بعد به سقف خیره شدم. باورم نمیشد که تمام اعضای خانوادهام اینگونه مرا دست انداخته باشند. احساس پوچی و بیهودگی بر من چیره شده بود. بهناحق در ذهن خودم، خود را محور خانواده و مورد توجه و محبت همگان میدانستم. فکر […]
Read More