در حالی که موتر به سمت شفاخانه حرکت میکرد، ترس عمیق و اضطراب شدید در دلم میافتاد. همانطور که به فکر و خیال میرفتم، بار دیگر به یاد صدای آن زن افتادم. شاید او همان زنی بود که زمانی او را با مادرم در شفاخانه دیده بودم. با این یادآوری حس میکردم فکری در درونم […]
Read More